X
تبلیغات
فضائل و مناقب اهل البیت (ع) - خورشید علقمه (اشعار شهادتی حضرت عباس ع)

خورشید علقمه ماه مدینه
ریزد در ماتمت اشک سکینه
در خون نشستی پشتم شکستی
الآنِ اِنکَسَر ظَهری یا عباس!

ای شیر بیشه ی مولی الموالی
بنگر طفلان همه با جام خالی
چشم انتظارند سقا ندارند
الآن انکسر ظهری یا عباس!

طفلان را بر جگر داغ لب تو
اطراف خیمه ی بی صاحب تو
تو برروی خاک با جسم صد چاک
الآن انکسر ظهری یا عباس!

دیشب دور حرم گردیده عباس
امروز در موج خون خوابیده عباس
پشت و پناهم بین اشک و آهم
الآن انکسر ظهری یا عباس!

ریزد بر زخمت ای در خون نشسته
اشک فاطمه ی پهلو شکسته
تنهای صحرا عباس زهرا
الآن انکسر ظهری یا عباس!

مگذار این کوفیان راهم ببندند
من برتو گریم و اینان بخندند
داغت مرا کشت خصمت چرا کشت
الآن انکسر ظهری یا عباس!

با هر زخمت دلم دارد سخن ها
در خیمه می روم تنهای تنها
رنگم پریده قدم خمیده
الآن انکسر ظهری یا عباس !

@@@@@@@@@

خورشید علقمه ماه مدینه
ریزد در ماتمت اشک سکینه
در خون نشستی پشتم شکستی
الآنِ اِنکَسَر ظَهری یا عباس!

ای شیر بیشه ی مولی الموالی
بنگر طفلان همه با جام خالی
چشم انتظارند سقا ندارند
الآن انکسر ظهری یا عباس!

طفلان را بر جگر داغ لب تو
اطراف خیمه ی بی صاحب تو
تو برروی خاک با جسم صد چاک
الآن انکسر ظهری یا عباس!

دیشب دور حرم گردیده عباس
امروز در موج خون خوابیده عباس
پشت و پناهم بین اشک و آهم
الآن انکسر ظهری یا عباس!

ریزد بر زخمت ای در خون نشسته
اشک فاطمه ی پهلو شکسته
تنهای صحرا عباس زهرا
الآن انکسر ظهری یا عباس!

مگذار این کوفیان راهم ببندند
من برتو گریم و اینان بخندند
داغت مرا کشت خصمت چرا کشت
الآن انکسر ظهری یا عباس!

با هر زخمت دلم دارد سخن ها
در خیمه می روم تنهای تنها
رنگم پریده قدم خمیده
الآن انکسر ظهری یا عباس !

@@@@@@@@@

دو علمدار

 

 

در عالم وهم آمدم این صحنه پدیدار

 

دیدم که نشستم به حضور دو علمدار

 

دو ماه فروزنده، دو خورشید درخشان

 

دو میر، دو فرمانده دو سرباز فداکار

 

این شیرِ حسین‌بن‌علی، حضرت عباس

 

آن یارِ رسول مدنی، جعفر طیّار

 

این بهر حسین‌بن‌علی یار و برادر

 

این نیز برادر به علی، حیدر کرار

 

عباس، زده خنده به ماه رخ جعفر؛

 

کای جان عمو! نور دل احمد مختار!

 

در یاری اسلام، چنان پای فشردی

 

تا دست تو گردید جدا در صف پیکار

 

در پاسخ او جعفر طیار چنین گفت:

 

ای ماه بنی‌هاشم، ای مطلع‌الانوار

 

هم چهره نهادند به پای تو ملایک

 

هم بوسه‌زده دست تو را سیّد ابرار

 

هرچند که در موته جدا گشت دو دستم

 

در یاری دین از دم شمشیر شرربار

 

دیگر نزدند از ره کین تیر به چشمم

 

ای اشک همه وقف تو در مکتب ایثار

 

من مثل تو یک ساقی بی‌آب نبودم

 

ای داغ لبانت به روی آب، پدیدار

 

سرو قد من بر سر نی رفت چو خورشید

 

نخل قد تو از سر زین گشت نگون‌سار

 

من خجلت بی‌آبی طفلان نکشیدم

 

اشک تو از این غصه روان بود به رخسار

 

باید که بگریند شهیدان همه تا حشر

 

در علقمه بر زخم فراوان تو بسیار

 

یک لحظه تو از دست و سر و چشم گذشتی

 

گشتی به جگر تیر بلا را تو خریدار

 

بی‌دستی تو باعث آن شد که ز هرسو

 

آید به تنت زخم روی زخم، دگربار

 

بگریست اگر در غم من چشم پیمبر

 

بشکست غم تو کمر از حجّت دادار

 

در ماتم من اشک علی ریخت به صورت

 

در ماتم تو فاطمه گردید عزادار

 

این فخر، مرا بس که به جنّت بزنم پر

 

همراه تو ای فرش رهت دیدۀ احرار

 

زیبد که ببالیم به افواج ملایک

 

تو حضرت عباسی و من جعفر طیّار

 

من باب جهاد استم و تو باب حسینی

 

یابند ز تو در حرم خون خدا بار

 

«میثم» به ثنای علی و آل کند فخر

 

خورده است به طبعش نفس میثم تمار

 

 

یک ماه خون گرفته 5 – استاد سازگار

یا ابوفاضل

 

 

مولا امیرالمؤمنین! حقت ادا شد

 

دست علمدار حسین از تن جدا شد

 

نقش خاک و خون، شاخۀ یاس است

 

زیر دست و پا دست عباس است

 

یا ابوفاضل

 

****

 

ای آل‌عصمت از دو دیده خون فشانید

 

عباس شد نقش زمین قرآن بخوانید

 

بوی غربت شد در حرم احساس

 

آه و واویلا کشته‌شد عباس

 

یا ابوفاضل

 

****

 

پژمرده از غم دسته‌گل‌های مدینه

 

سقای تشنگان شده چشم سکینه

 

پیکر سقا در بیابان است

 

جام خالی در دست طفلان است

 

یا ابوفاضل

 

****

 

از داغ سقا خیمه‌ها را غم گرفته

 

زهرا کنار علقمه ماتم گرفته

 

رفته از دست تشنگان چاره

 

همه می‌گردند دور گهواره

 

یا ابوفاضل

 

****

 

واویلتا این شاخۀ یاس حسین است

 

قرآن زهرا دست عباس حسین است

 

چشم آل‌الله سوی این دست است

 

بوسۀ حیدر روی این دست است

 

یا ابوفاضل

 

افتاده از زین، زادۀ مولی الموالی

 

نقش زمین شد هم علم هم مشک خالی

 

این همه هست سیدالناس است

 

علم و مشک و دست عباس است

 

یا ابوفاضل

 

****

 

سردار بی‌دست حسین در خون تپیده

 

رنگ حسین‌بن‌علی از رخ پریده

 

آه زینب از سینه برخیزد

 

اشک زهرا بر زخم او ریزد

 

یا ابوفاضل

 

****

 

تا تیر کین بر دیدۀ سقا نشسته

 

پشت حسین‌بن‌علی از غم شکسته

 

بی‌پسر گردید ساقی کوثر

 

زینب کبری می‌زند بر سر

 

یا ابوفاضل

 

تنهایی و اندوه و غم یار حسین است

 

خون، جاری از چشم علمدار حسین است

 

یوسف زهرا خون‌جگر گشته

 

بی‌برادر در خیمه برگشته

 

یا ابوفاضل

 

****

 

بر لوح عاشورا خط گلگون کشیدند

 

سرو قد عباس را در خون کشیدند

 

لشکر کوفه خنده سرکردند

 

داغ سقا را تازه‌تر کردند

 

یا ابوفاضل

 

دو دمه

 

 

دست علمدار ز تن جدا شد

 

سقا کنار علقمه فدا شد

 

پشت حسین‌بن‌علی خمیده

 

از بازوی عباس، خون چکیده

 

این شاخۀ یاس من است

 

این دست عباس من است

 

یا حضرت ام‌البنین! عباس شد نقش زمین

 

امام حسین! پاکم کن تو کربلا خاکم کن

 

فاطمه فاطمه آمده در علقمه

 

پیش به بین‌الحرمین به عشق عباس و حسین

 

امان‌نامه

 

 

خطری می‌کنم از فتنۀ شیطان احساس

 

خطر خار جحیمی به روان گل یاس

 

در دل آل پیمبر همه افتاده هراس

 

شمر آورده امان‌نامه برای عباس

 

زین مصیبت حرم پاک علی می‌لرزد

 

گوییـا مـلک خـدای ازلــی می‌لرزد

 

****

 

کیست عباس؟ امید دل خیرالناس است

 

کیست عباس؟ شرف عشق، ادب احساس است

 

شیشه را قصد شکار جگر الماس است

 

پاسدار حرم‌الله اگر عباس است

 

به نگاهیش عدو در سقر آواره شود

 

جگر شمـر و امان‌نامـۀ او پاره شود

 

****

 

باز دنیا به سوی حیدر کرار آمد

 

به سراغ قمر از راه، شب تار آمد

 

دل شب سوی حرم، شمر ستمکار آمد

 

به شکار دل عباس علمدار آمد

 

گفت: عباس! ببین! بخت، تو را همراه است

 

کـه امـان‌نامۀ تــو خـط عبیــدالله است

 

****

 

چشم عباس که بر شمر ستمکار افتاد

 

پای‌تافرق چو آهی که برآید ز نهاد

 

گفت ای کار تو بر آل پیمبر بیداد

 

به تو و خطّ و امان‌نامۀ تو نفرین باد

 

دور شو! این همه افسانه مخوان درگوشم

 

بـه دو عـالم پسـر فاطمــه را نفــروشم

 

****

 

گفت ای لعل لبت تشنه، دلت دریایی

 

تا به کی پای تو در سلسلۀ تنهایی؟

 

به تو زیبنده بود سروری و آقایی

 

حیف از قدر و جلالت که کنی سقایی!

 

تو امیری ز چه رو عبد برادر باشی؟

 

نزد مـا آی که فرماندۀ لشکر باشی

 

گفت روزی که اذان بر در گوشم خواندند

 

همگی بر رخم از اشک، گلاب افشاندند

 

مات و مبهوت به دیدار جمالم ماندند

 

همه دور پسر فاطمه‌ام گرداندند

 

تا فـدای پسـر فاطمـه گردد هستم

 

پدرم اشک‌فشان بوسه زده بر دستم

 

****

 

گفت ما بوسه گذاریم به خاک پایت

 

تو یل ام‌بنینی و قمر، سیمایت

 

چه نیازی به حسین و به بنی‌الزهرایت؟

 

حیف باشد که ز هم قطع شود اعضایت!

 

عوض آنکه حسین، اشک برایت ریزد

 

باش با ما که زر سـرخ به پایت ریزد

 

****

 

گفت: خاموش که این بندگی‌ام، آقایی‌ست

 

مشک بر دوش گرفتم، شرفم سقایی‌ست

 

باخبر باش که عباس، بنی‌الزهرایی‌ست

 

جگرم سوخته و چشم و دلم دریایی‌ست

 

باشد از اسب، زمین خوردن من پروازم

 

هرچـه هستم به حسین‌بن‌علی سربازم

 

****

 

من جدا لحظه‌ای از آل‌پیمبر گردم؟

 

بهر حفظ سر و جان دور ز دلبر گردم؟

 

پسر شیرخدا نیستم ار برگردم

 

عشقم این است که دور علی‌اصغر گردم

 

نیست بازیچۀ ماننـد تویی احساسم

 

دور شو! دور! زنازاده! که من عباسم

 

ای فدای شرف دین و مرامت عباس!

 

کوثر از جام نبی باد به کامت عباس!

 

از ولادت به تو بالیده امامت عباس!

 

تا قیامت ز رسل باد سلامت عباس!

 

تو به شهر دل یک خلق، امامت کردی

 

سربلند است قیامت کـه قیامت کردی

 

نه ز شمشیر نه از تیر، تو را واهمه بود

 

از ازل مرغ دلت شیفتۀ علقمه بود

 

زائر پیکر صدپارۀ تو فاطمه بود

 

آب را با تو به دور حرمت زمزمه بود

 

کای شرار عطشت در جگر آب، عباس!

 

آب از شـرم لـب تشنۀ تو آب عباس!

 

****

 

آب‌ها تشنۀ داغ لب عطشان تواند

 

نخل‌ها سوخته و سربه‌گریبان تواند

 

اشک‌ها وقف تو و زخم فراوان تواند

 

دست‌ها تا ابدالدّهر به دامان تواند

 

چه شـود تـا ز گنـه، نامـۀ او پاک کنند

 

«میثم» دلشده را در حرمت خاک کنند

 

 

@@@@@@@@@@


عباس یعنی شمع جمع هاشمیون
عباس یعنی ماه بین فاطمیون
عباس یعنی شیر یعنی شیر حیدر
عباس یعنی کربلا را میر لشکر
عباس یعنی حیدری دیگر به پیکار
عباس یعنی میر و سقا و علمدار
عباس یعنی شاه بیت شعر ایثار
عباس یعنی میر و سقا و علمدار
عباس یعنی نور مصباح هدایت
عباس یعنی کشته ی راه ولایت
عباس یعنی شیرمرد از خُردسالی
عباس یعنی زاده ی مولی الموالی
عباس یعنی ماه شب های مدینه
عباس یعنی آرزوهای سکینه
عباس یعنی دست، دست حیّ داور
عباس یعنی خون ثارالله اکبر
عباس یعنی مظهر کل حقایق
عباس یعنی باب حاجات خلایق
عباس یعنی لاله ای در چشم صحرا
عباس یعنی شعله ای در قلب دریا
عباس یعنی لنگر فُلک ولایت
عباس یعنی جلوه ای تا بی نهایت
عباس یعنی عاشقی بی دست و بی سر
عباس یعنی کشته ی صد پاره پیکر
عباس یعنی باب، باب الله اعظم
عباس یعنی غیرت الله مجسم
ارث ادب از مادرش ام البنین داشت
ارث شجاعت از امیرالمومنین داشت
عبد خدا ابن و اخ و عمّ ولی بود
روی علی پشت حسین ابن علی بود
تنهای تنها قدرت صد لشگرش بود
آخر دعای فاطمه پشت سرش بود
در قلب دریا آتش تاب و تبش بود
آب بقا لب تشنه ی داغ لبش بود
عباس در دنیا و عقبی با حسین است
فریاد هر زخمش هزاران یا حسین است
با آن جلال و عزت و آقایی او
مشهور شد در کربلا سقایی او
با آنکه خود بر شهریاران شهریار است
سرباز و سقا و امیر و پاسدار است
لب تشنه پا بیرون نهاد از آب، عباس
دریا صدا می زد مرا دریاب عباس
وقتی جوانمردیّ اورا کرد احساس
دریا صدازد آفرین عباس! عباس!
الحق که در مردانگی مرد آفرینی
الحق که فرزند امیرالمؤمنینی
در پاسخ این غیرت و ایثار و صبرت
تا صبح محشر آب گردد دور قبرت
مدح تو ای باب المراد کل عالم
باشد فزون تر از هزاران نخلِ میثم

@@@@@@@@@@

 

دریا صدا زد ای لبت عطشان، من آبم
آبی بنوش ای آتشت کرده کبابم
عباس گفت ای آب حاشا کز تو نوشم
آید صدای ناله ی اصغر به گوشم
دریا صدا زد ساقی عطشان که دیده؟!
ای بحر را هم داده آب از اشک دیده
عباس گفت ای آب آتش شو به کامم
پیداست در تو عکس لب های امامم
دریا صدازد تا کنی یاریّ عترت
از من دهانی تر کن ای دریای غیرت
عباس گفت از تشنگان شرمنده هستم
آخر نگاه فاطمه باشد به دستم
دریا صدا زد تو همه هستِ حسینی
نیرو بگیر از من که خود دستِ حسینی
عباس گفتا اوست مولا، من غلامم
بی او بُوَد آب روان آتش به کامم
دریا صدا زد ای زده آتش به هستم
من چون تو برداغ لب تو تشنه هستم
عباس گفتا تشنه تر از تو رباب است
در سینه اش آتش به جای شیر ناب است
دریا صدا زد گر نمی نوشی زمن آب
آب از چه همره می بری با این تب و تاب
عباس گفتا وعده دادم بر سکینه
تا آب آرم بهر گل های مدینه
دریا صدا زد ای همه ایثار و صبرت
زیبد که تا محشر بگردم دور قبرت

@@@@@@2

دریافت فایل صوتی MP3

 

این دیده و این دست و این فرق شکسته
این صورت و این قامت در خون نشسته
تنها نه امروز یار تو هستم
از روز ازل دل برتو بستم
مولا حسین جان! مولا حسین جان!

بیرون بکش تیر از دو چشم نازنینم
شاید که یک دم روی زهرا را ببینم
این دم آخر فاطمه باید
سقاییم را امضا نماید
مولا حسین جان! مولا حسین جان!

بگذار در آغوش پر مهرت بمیرم
دستی ندارم تا تو را در بر بگیرم
چه می شود ای ولی ذوالمن
تو افکنی دست به گردن من
مولا حسین جان! مولا حسین جان!

با آنکه عمری بوده ام در خدمت تو
امروز می گریم برای غربت تو
تو بین دشمن یاورنداری
جز خاندانت لشگر نداری
مولا حسین جان! مولا حسین جان!

بگذار عطشان بر لب دریا بمیرم
بگذار تا در علقمه تنها بمیرم
با آنکه از تن افتاده دستم
خجل زاشک سکینه هستم
مولا حسین جان! مولا حسین جان!

من جان نثار عترت اطهار بودم
ای کاش پشت در به زهرا یار بودم
یا قتلگاهم در پشت در بود
یا بهر زهرا دستم سپر بود
مولا حسین جان! مولا حسین جان!

@@@@@@@@@2

دریافت فایل صوتی MP3

بسوز ای آب دریا از شرارم
که جز آتش به دل آبی ندارم
منم سقا، منم عطشان، واویلا
بریز ای اشک خونین از دو عینم
که من یاد لب خشک حسینم
منم سقا، منم عطشان، واویلا
ز هر موجت شرر دارم به سینه
که دیدم در تو من عکس سکینه
منم سقا، منم عطشان، واویلا
الهی آب دریا! شعله گردی
که شرم از یوسف زهرا نکردی
منم سقا، منم عطشان، واویلا
خدا داند دل دریا کباب است
که اصغر تشنه ی یک جرعه آب است
منم سقا، منم عطشان، واویلا
الا ای ماهیان! بامن بنالید
زمین و آسمان! بامن بنالید
منم سقا، منم عطشان، واویلا
زخون پر شد دو چشم نازنینم
که دیگر آب دریا را نبینم
منم سقا، منم عطشان، واویلا
چو آتش بین دریا می خروشم
صدای العطش آید به گوشم
منم سقا، منم عطشان، واویلا

@@@@@@@@

دریافت فایل صوتی MP3

اهل عالم این دست عباس است
ساقی طفلان اشجع الناس است
یا ابوفاضل! یا ابوفاضل!

تو به بی دستی دست من بودی
تو همه بود و هست من بودی
یا ابوفاضل! یا ابوفاضل!

تشنه لب سودا با خدا کردی
دست و چشم و سر را فداکردی
یا ابوفاضل! یا ابوفاضل!

مادرت گر نیست اندر این صحرا
زائرت گشته مادرم زهرا
یا ابوفاضل! یا ابوفاضل!

گر نداری آب ای مرا هستی
بر تو بس باشد عذر بی دستی
یا ابوفاضل! یا ابوفاضل!

حنجرت خشک و دیده دریایی
کرده پیغمبر برتو سقایی
یا ابوفاضل! یا ابوفاضل!

گشته نقش خاک هست عباسم
علم و مشک و دست عباسم
یا ابوفاضل! یا ابوفاضل!


@@@@@@@

دریافت فایل صوتی MP3

با چشم پر زخون یا ایها الناس
تیر آوردم برون از چشم عباس
من بی علمدار او کشته ی یار
واویلا، واویلا، آه و واویلا


قرآن مرتضی نقش زمین شد
پرپر باغ گل ام البنین شد
صدپاره پیکر بی دست و بی سر
واویلا، واویلا، آه و واویلا

دستی که بوسه زد دست خدایش
کردند باتیغ کین ازتن جدایش
یا ایها الناس شدکشته عباس
واویلا، واویلا، آه و واویلا


سقا خیری ندید از آب دریا
دریا خون گریه کرد برحال سقا
سقا فدا شد دستش جدا شد
واویلا، واویلا، آه و واویلا

بردسته گل های باغ مدینه
سقایی می کند چشم سکینه
با چشم گریان با کام عطشان
واویلا، واویلا، آه و واویلا

ای تشنگان دگر سقا ندارید
در خیمه نام آب برلب نیارید
سقا فدا شد دستش جدا شد
واویلا، واویلا، آه و واویلا

عباس در علقمه تنهای تنها
جسمش چون لاله شد نقش چمن ها
تن پاره پاره دل پر شراره
واویلا، واویلا، آه و واویلا


@@@@@@@@@@

دریافت فایل صوتی MP3

خورشید علقمه ماه مدینه
ریزد در ماتمت اشک سکینه
در خون نشستی پشتم شکستی
الآنِ اِنکَسَر ظَهری یا عباس!

ای شیر بیشه ی مولی الموالی
بنگر طفلان همه با جام خالی
چشم انتظارند سقا ندارند
الآن انکسر ظهری یا عباس!

طفلان را بر جگر داغ لب تو
اطراف خیمه ی بی صاحب تو
تو برروی خاک با جسم صد چاک
الآن انکسر ظهری یا عباس!

دیشب دور حرم گردیده عباس
امروز در موج خون خوابیده عباس
پشت و پناهم بین اشک و آهم
الآن انکسر ظهری یا عباس!

ریزد بر زخمت ای در خون نشسته
اشک فاطمه ی پهلو شکسته
تنهای صحرا عباس زهرا
الآن انکسر ظهری یا عباس!

مگذار این کوفیان راهم ببندند
من برتو گریم و اینان بخندند
داغت مرا کشت خصمت چرا کشت
الآن انکسر ظهری یا عباس!

با هر زخمت دلم دارد سخن ها
در خیمه می روم تنهای تنها
رنگم پریده قدم خمیده
الآن انکسر ظهری یا عباس !

@@@@@@@@@

  دریافت فایل صوتی MP3
من ابوفاضلم، وارثِ حیدرم
من عزیزِ دلِ ساقیِ کوثرم
سیدی یا حسین، سیدی یا حسین(2)
ای حسین جان بیا بسوی علقمه
آمده از جنان مادرت فاطمه
سیدی یا حسین، سیدی یا حسین(2)
بین که عباس تو شده نقش زمین
خورده بر فرق او عمود آهنین
سیدی یا حسین، سیدی یا حسین(2)

  دریافت فایل صوتی MP3
ضیاء دید گانِ اُم البنّین
میوه ی قلبِ سیدالمرسلین
با دو دست جدا
می دهد این ندا
من جگر گوشه ی مرتضایم
حافِظِ پرچمِ کربلایم(2)
محشر اکبر شده در علقمه
با چشم گریان آمده فاطمه
عزیز مرتضی
می دهد این ندا
من جگر گوشه ی مرتضایم
حافِظِ پرچمِ کربلایم(2)
به راهِ قرآن داده ام هر دو دست
فرق من از عمود آهن شکست
نو گل مصطفی می دهد این ندا
من جگر گوشه ی مرتضایم
حافِظِ پرچمِ کربلایم(2)

حاج مهدی خرازی

@@@@@@@@

  دریافت فایل صوتی MP3
از صدر زین افتاده ام
ای حسین جانم(2)
در علقمه جان داده ام
ای حسین جانم(2)
سقّای طفلانم
از دیده گریانم(2)
فرق شکسته ام ببین
جانِ جانانم(2)
خورده عمود آهنین
ای حسین جانم(2)
سقای طفلانم
از دیده گریانم (2)
بر دیدنِ برادرت
ماه تابانم (2)
آمده زهرا مادرت
ای حسین جانم(2)
سقای طفلانم
از دیده گریانم (2)

حاج مهدی خرازی

  دریافت فایل صوتی MP3
من گلِ گلزارِ علّیِ مرتضایم
حافِظِ پرچم خونین کربلایم
منم یا ایها الناس باب الحوائج عباس (2)
***
برادر حسین جان بیا سوی علقمه
آمده از جنان مادرمان فاطمه
من عاشق تو هستم جدا شده دو دستم(2)
***
کجایی به بینی مادرم ام البنین
عباست افتاده از صدر زین بر زمین
راه و بر من بستند فرق مرا شکستند (2)
***

حاج مهدی خرازی

@@@@@@@@

  دریافت فایل صوتی MP3
من که در علقمه نقشِ زمینم
من گلِ پَرپَر اُمُّ البنینم
سقای طفلان یار مظلومان
فرزند ساقیِ حوضِ کوثرم (2)

اُمُّ البنین مادر بیا تماشا
اشک و خون می چکد از چشم سقّا
بنما حلالم ترک وصالم
فرزند ساقیِ حوض کوثرم (2)

دشمن شکسته این بال و پر من
عمود آهنین زد بر سر من
دستم جدا شد فرقم دو تا شد
فرزند ساقیِ حوض کوثرم(2)

حاج مهدی خرازی

دسته گل های خدا تشنه و سقا بی آب
جگر آب، کباب است، کباب است، کباب
نفس سوختگان، سوخته در حنجره ها
رنگِ خورشید رخان گشته یکی با مهتاب
دل سقا شده آب و دل طفلان آتش
خجل از کودک شش ماهة خود گشته رباب
امشب ای اشک همه خون شو و از دیده بریز
زآن که بر تشنه لبان گریه صواب است صواب
نام آب آن که برد پاسخ او تیر بود
به علی اصغر بی شیر بگویید: بخواب
ماهیان روضة جانسوز عطش می خوانند
آب هم سوخته، دریا ز خجالت شده آب
تا بشویید کمی اشک خجالت ز رخش
همه بر صورت عباس بپاشید گلاب
ز چه خود را نرساندی به لب خشک حسین
نه مگر این که تو مهریة زهرایی آب ؟
مشک خشکیده، جگرها ز عطش تفتیده
پسر ام بنین! تشنه لبان را دریاب
"میثم" از سوز دل خسته دعا کن که حسین
ذاکر خود به حساب آوردت روز حساب

@@@@@@@@

ای بحر سوخته به لب آب العطش
ای آب هم ز تاب تو در تاب العطش
تو ماه آل هاشمی و ساقی حرم
ما را رخ از عطش شده مهتاب العطش
امشب صدای العطش آل فاطمه
آتش زده است بر جگر آب العطش
تا آب را به خواب ببینند لحظه ای
در چشم تشنگان نرود خواب العطش
تا جان نداده کودک شش ماهه در حرم
سقای آل فاطمه بشتاب العطش
از بس گریستند عزیزان فاطمه
دریا ز اشکشان شده سیراب العطش
نور دل دو فاطمه سقای اهل بیت
ما را به این دو فاطمه دریاب العطش

@@@@@@@

دلدادة ذریة زهراست عباس
جان بر کف میدان عاشوراست عباس
باب الکرم، باب الولا، باب الحوائج
باب الحسین و کعبة دل هاست عباس
زخم تنش آیات ایثار و شهادت
قرآن ز پا تا سر، ز سر تا پاست عباس
عالم به سویش می برد دست توسل
با آن که خود در علقمه تنهاست عباس
بعد از حسین بن علی تا صبح محشر
بر هر شهیدی سید و مولاست عباس
شیر حسین بن علی ، شمشیر حیدر
مرآت یاسین، مظهر طاهاست عباس
فرماندة بی لشکر و سردار بی دست
سقای عطشان بر لب دریاست عباس
یک آسمان غیرت، هزارانش ستاره
نقش زمین در دامن صحراست عباس
در قلزم خون دُرّ نایاب ولایت
در قلب عترت راز ناپیداست عباس
بی دست و دست عالمی بر دامن او
بی آب و بر آل علی سقاست عباس
روزی که هر کس هست حشرش با امامش
گویند ثاراللهیان، ماراست عباس
آن روز تا دست خلایق را بگیرد
دستش به دست حضرت زهراست عباس
در دامن شیر خدا از شیرخواری
بهر شهادت خویش را آراست عباس
می کرد در آغوش مادر بی قراری
آخر امام خویش را می خواست عباس
گفتی قیامت شد، قیامت شد، قیامت
تا کرد قامت بر شهادت راست عباس
تنها نه در دنیا بود باب الحوائج
باب المراد خلق در عقباست عباس
هم پایبند عشق ثارالله امروز
هم دستگیر عالمی فرداست عباس
حتی به روی دشمن خود در نبندد
از بس کرامت دارد و آقاست عباس
نام ابوالقربه از اول داشت با خویش
یعنی همانا مشک را باباست عباس
درعین بی دستی علمدار ولایت
در قحط آب، آب آور و سقاست عباس
ای اهل جنت روضة رضوان شما را
ما را به محشر جنة الاعلاست عباس
دُردانة ام البنین در دست حیدر
ریحانة انسیة الحوراست عباس
از بس که دارد زخم روی زخم بر تن
گویی سراپا لالة حمراست عباس
تا دوست زخم پیکرش را دوست دارد
زخمش چو باغ گل به تن زیباست عباس
"میثم" علی باید بگوید وصف او را
بالاتر از مدح و ثنای ماست عباس

@@@@@

به فرقم تا عمود آهنین خورد
تنم زخم از یسار و از یمین خورد
چو دستش را ز تن افکنده بودند
علمدار تو با صورت زمین خورد

@

در کربلا غوغا شده قُتل العباس
بی دست و سر سقا شده قتل العباس
واویلتا واویلتا یا ابو فاضل
واویلتا واویلتا یا ابو فاضل
رسیده وقت غربت ابی عبدالله
پریده رنگ از صورت ابی عبدالله
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
افتاده زیر دست و پا شاخة یاسم
گردیده از پیکر جدا دست عباسم
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
این اشجع الناس من است آه و واویلا
این دست عباس من است آه و واویلا
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
افتاده از زین بر زمین پیکر عباس
عمود آهنین زدند بر سر عباس
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
فرماندة بی لشکرم، بهترین یارم
دست و سر و چشمت چه شد ای علمدارم؟
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
با من گلستان علی در چمن افتاد
دستی که بوسیده علی از بدن افتاد
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل


@@@@@@2

دریافت فایل صوتی

ای ساقی طفلان عباس
ای حامی قرآن عباس
دور بدنت گردیدم
با دیدة گریان عباس
تو حامی و پرچمدار منی
غمخوار منی، غمخوار منی
جان تو در ره قرآن فدا شد
دست و چشم تو تقدیم خدا شد
یا ابالفضل یا ابالفضل یا ابالفضل
ای هستی من، هستت کو
با من، دل پا بستت کو
سقا و علمدار من
چشم و علم و دستت کو
تو ماه دل آرای حرمی
آب آور و سقای حرمی
جای آب ای مه در خون تپیده
از چه رو خون ز بازویت چکیده
یا ابالفضل یا ابالفضل یا ابالفضل
ای سرو به خون غلتیده
ای آب تو اشک دیده
با آن که لبت خشکیده
خون از دهنت چکیده
ای روی زمین دست و علمت
نتوان ببرم سوی حرمت
کودکان در حرم چشم انتظارند
نونهالان دگر سقا ندارند
یا ابالفضل یا ابالفضل یا ابالفضل
هنگام عزاداری شد
ایام غم و زاری شد
از دیدة طفلانم اشک
از چشم تو خون جاری شد
تو منبع جودی و کرمی
تو آرزوی اهل حرمی
مظهر غیرت و ساقی کوثر
خیز و بر تشنگان آبی بیاور
یا ابالفضل یا ابالفضل یا ابالفضل
ای خیمه عزادار تو
چشم همه خونبار تو
زهرا و علی گردیدند
در علقمه زوار تو
من بین عدو تنها چه کنم
با خندة دشمن ها چه کنم
خندة دشمن و اشک سکینه
کرده آه مرا آتش به سینه
یا ابالفضل یا ابالفضل یا ابالفضل


@@@@@@@@@@@

من شرزه شیر بیشه ی شیر خدایم
از بهترین ابیات دیوان وفایم
بر کودکان آب آورم سردار و میر لشگرم
انّی ابوالفضل «تکرار»
       
هر چند کام خشک سقا تر نگردد
بی آب سوی خیمه هرگز بر نگردد
هم ساقی ام بر کودکان هم بر خیامت پاسبان
انّی ابوالفضل «تکرار»
       
یک دم قدم گر بر سرم گذاری
جان برون رفته به تن بیاری
بگذار پا بر چشم من از خون شده تر چشم من
انّی ابوالفضل «تکرار»
 
بودم فدایی تو از طفلی، برادر
قنداقه ام گرد سرت گردانده مادر
هم ساقی لب تشنگان هم خیمه ها را پاسبان
انّی ابوالفضل «تکرار»

@@@@@@@@@

دریافت فایل صوتی

ماه بنی هاشم، نقش زمین شد
هدیه به زهرا از، امُ البَنین شد
سقّای تشنه داده جان کنار دریا دارد تماشا
آه و واویلا واویلا آه و واویلا آه و واویلا

«تکرار»

گل های بستان من مانده بی آب
در علقمه سقایم رفته در خواب
در خیمه ها رخساره ی بی رنگ گل ها دارد تماشا
آه و واویلا واویلا آه و واویلا آه و واویلا

«تکرار»

گر دست عباسم از تن جدا شد
بی دست من دستش مشکل گشا شد
محشر که آید فاطمه با دست سقا دارد تماشا
آه و واویلا واویلا آه و واویلا آه و واویلا

«تکرار»

@@@@@@@@@

ای خدا چون شد، شاخه ی یاسم؟
در کجا افتاد، دست عباسم؟
من و این همه لشگر خونخوار
نه به جا علم و نه علمدار
خدا خدا خدا - خدا امیدم رفت «تکرار»



تشنه جان داده، بر لب دریا
جای او گشته، چشم من سقا
ز عدو چه ستم چه جفایی
ز تو چه ادب و چه وفایی!
خدا خدا خدا - خدا امیدم رفت «تکرار»



از گل یاسم، نشنوم بویی
پرچمش سویی، دست او سویی
پسرِ یَل حبل متین کو ؟
مَه من گُل امِّ بنین کو؟
خدا خدا خدا - خدا امیدم رفت «تکرار»


 
بسکه نوشیده، می ز پیمانه
بر کمر دست، پیر میخانه
نه دگر، می و می زده باقی
نه خمّی و نه جام و نه ساقی
خدا خدا خدا - خدا امیدم رفت «تکرار»

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 14:22  توسط حسین عباسی  |