|
رئیس مذهب جعفری و ششمین پیشوای شیعیان در هفدهم ربیع الاول سال ۸۳ هجری قمری در مدینه متولد شد. نام مبارکش «جعفر» و مشهورترین کنیه آن حضرت «ابوعبدالله»، و مشهورترین لقبش، «صادق» است. پدر گرامیش «امام باقر (علیهالسّلام)» و مادرش «ام فروه» دختر قاسم فرزند محمد بن ابوبکر است. که امام صادق (علیهالسّلام) درباره او فرمود: «کانت امی ممن آمنت واتقت واحسنت والله یحب المحسنین» «مادرم از زنان مؤمن، با تقوا و نیکوکار بود و خدا نیکوکاران را دوست دارد وفات آن امام (ع) 25 شوال سال 148 هجری روی داده است. با این حساب می توان عمر آن حضرت را 65 سال گفت که از این مقدار 12 سال با جدش امام زین العابدین (ع) معاصر بوده و 19 سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زیسته و منصب امامت را عهده دار بوده همسرش حمیده آن حضرت ده فرزند داشت. از امام جعفر صادق (ع) هفت پسر و سه دختر بر جاى ماند كه عبارتند از: 1- اسماعیل معروف به اعرج که بزرگترين فرزند وی است. اسماعيل در زمان حيات حضرت از دنيا رفت. پس از شهادت حضرت صادق(ع) عدهای از کجانديشان به امامت اسماعيل و عدهای به امامت فرزند اسماعیل محمد پيوستند که آنان را اسماعيليه میگويند. 2- عبدالله بن افطح : وی هميشه با خواسته های پدر مخالفت میکرد. بعد از پدر مدعی خلافت و امامت شد و جمعی نيز امامت وی را پذيرفتند که آنان را فطحيه مینامند. بعدها چون مردم ضعف علمی و عملی وی را مشاهده کردند از او برگشته و به امامت موسی بن جعفر روی آوردند. پیروان عبدالله بن جعفر را فطحیه می گویند افطح به معنای پهن می باشد و چون هر دو پای او پهن بود به او افطح و به پیروانش فطحیه می گویند آنان معتقدند که امامت پس از امام صادق علیه السلام به فرزند او عبدالله می رسد . عبدالله پس از پدر به جای او نشست و ادعای امامت کرد. 3- امام موسی کاظم (ع) 4- اسحاق بن جعفر صادق (ع) شخص جليلالقدر و اهل فضل و تقوی بود و احاديث بسياری نقل کرده است و به امامت برادرش موسی عليهالسلام قائل بود. 5- محمد ديباج بن جعفر صادق (ع). اين شخص والا از شجاعترين مردمان عصر خود بود و در تمام سال يک روز در ميان روزهدار بود. در سال يکصد و نود و نه به مأمون عباسی به خاطر ظلمها و حقکشی های وی خروج کرد و مأمون نيز يکی از سرداران سپاه خود به نام عيسی جلودی را با لشکری مجهز به جنگ وی فرستاد. در اين جنگ سپاهيانش را فراری دادند و خود ايشان را نيز دستگير کردند. وقتی که به مرز خراسان رسيدند در محلی به نام «فرقان چاپی» که امروزه معروف به لطف آباد است، دار فانی را وداع گفت. 6- عباس بن جعفر صادق (ع) است که سيد جليل القدر و دانشمند و فاضلی بوده است. 7- علی بن جعفر(ع) شخص کثير الفضل و پرهيزگار و صاحب عقيده صادق بود. اين بزرگوار تحت تربيت برادرش حضرت موسی بن جعفر عليهالسلام به مقامات عالی علمی و عملی نايل شد. و سه دختر ام فروه - فاطمه - اسما. بيش از چهار هزار نفر است كه از محضر آن حضرت بهرهمند شدند شرایط سیاسی و اجتماعی به امام اجازه داد تا وظیفه خود را از طریق نشر علوم و آثار اسلامی و تربیت شاگردان به انجام رساند. چرا که به علل مختلفی گروهها و فرقههای بسیاری در اسلام پدید آمده بود و نظریات گوناگونی از قبیل جبر و تفویض و غلو به وجود آمده بود. بر امام لازم بود از فرصت استفاده کرده و حوزه درسی تشکیل دهد. امام با استفاده از سه راه به تربیت شاگرد پرداخت: اول؛ تشکیل مجالس درس عمومی که در آن همه اعم از شیعه و اهل سنت شرکت میکردند؛ دوم؛ مجالس خصوصی که اغلب در منزل امام (علیهالسّلام) تشکیل میشد و در آن فقط خواص شرکت میکردند. سوم؛ تربیت شاگردانی چون هشام بن حکم، مفضل بن عمر، محمد بن مسلم ثقفی، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق، جابر بن حیان و. ... تعداد شاگردان امام را تا چهار هزار نفر نوشته اند. ابوحنیفه رئیس یکی از چهار فرقه تسنن مدتی شاگرد ایشان بود و خودش به این موضوع افتخار کرده است. آن حضرت برای حسن انجام رسالت خود دو خط مشی کلی اتخاذ کرد. ۱. کنارهگیری از مناقشات سیاسی و بهرهگیری از پوشش تقیه؛ ۲. دعوت به امامت و پاسداری از آن. آن حضرت فرمودند: «الإمامةُ عَهدٌ مِنَ اللهِ ؛ امامت میثاقی است بین خدا و انسان» و شناسائی امام بر هر مؤمنی واجب است و هر كس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد همچون كافر مرده است؛ «مَن ماتَ وَ لَیسَ لَهُ امامٌ ماتَ مَیتةَ الجاهِلیةَ » امام صادق علیه السلام فرمود: امامت میثاقی است بین خدا و انسان... و شناسائی امام بر هر مؤمنی واجب است و هركس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد همچون كافر مرده است. آن حضرت فرمود: نَحْنُ الَّذِینَ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا ؛ ما کسانی هستیم که خدا اطاعتشان را بر مردم واجب کرده است ؛ مَنْ عَرَفَنَا كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَنَا كَانَ كَافِراً ؛ کسی که ما را شناخت مومن است و کسی که ما را انکار کرد کافر است ؛ امام صادق(ع) در سفارشهاى خود به عبدالله بن جندب پس از هشدارشيعيان به دامهاى شيطان، ويژگىهاى برجسته دوستان حقيقى خود رابر مىشمرد امام صادق (علیه السلام) لِلْمُؤْمِنِ عَلَى اَلْمُؤْمِنِ سَبْعَةُ حُقُوقٍ وَاجِبَةٍ لَهُ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اَللَّهُ سَائِلُهُ عَمَّا صَنَعَ فِيهَا اَلْإِجْلاَلِ لَهُ فِي عَيْنِهِ وَ اَلْوُدُّ لَهُ فِي صَدْرِهِ وَ اَلْمُوَاسَاةُ لَهُ فِي مَالِهِ وَ أَنْ يُحِبَّ لَهُ مَا يُحِبُّ لِنَفْسِهِ وَ أَنْ يُحَرِّمَ غِيبَتَهُ وَ أَنْ يَعُودَهُ فِي مَرَضِهِ وَ يُشَيِّعَ جَنَازَتَهُ وَ لاَ يَقُولَ فِيهِ بَعْدَ مَوْتِهِ إِلاَّ خَيْراً. الامام الصادق - علیه السلام - : قَضَآءُ حَاجَه المُؤمِنِ اَفضَلُ مِن اَلفِ حَجَّه مُتََقَبَّلَه بِمَنَاسِکِهَا وَ عِتقِ رَقَبَه لِوَجهِ اللهِ وَ حملانِ أَلفِ فَرَسٍ فِی سَبیلِ اللهِ بِسَرجِهَا وَ لُجُمِهَا. «بحارالأنوار، ج 74، ص 285» فضیلت پاداش برطرف کردن نیاز مؤمن, از هزار حجّی که تمام اعمال آن قبول شده باشد و آزاد کردن یک بنده در راه خدا و صرف بار هزار اسب در راه خدا با زین و لجامش, بیشتر است. قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع ) إِنَّمَا شِيعَةُ جَعْفَرٍ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ وَ اشْتَدَّ جِهَادُهُ وَ عَمِلَ لِخَالِقِهِ وَ رَجَا ثَوَابَهُ وَ خَافَ عِقَابَهُ فَإِذَا رَأَيْتَ أُولَئِكَ فَأُولَئِكَ شِيعَةُ جَعْفَرٍ. ان اکرمکم عندالله اتقاکم – الم ذالک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین جریان تقوی و دزدی - مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا ۖ وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَىٰ إِلَّا مِثْلَهَا...انعام 160 إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ ۖ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ...إنَّما يَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ؛ مائده 27 مرحوم مروج در کتاب کرامات رضویه ( 151) جریان نیزه زدن به امام رضا –موذن بصره ما نفع رسان که نیستیم بماند بلکه تهدید به ضرر زدن هم میکنیم مثلا میگیم پارک مساوی است با پنچری اما حضرت نفع رسان بودند وقتی که فصل میوه می شد و خرماها می رسید دستور می داد که بخشی از دیوار باغ را خراب کنند و شکافی ایجاد نمایند تا مردم بتوانند از آنجا وارد شوند و از میوه باغ بخورند... و نیز دستور می داد برای همسایگان باغ، پیر مردان کودکان و بیماران و زنان که نمی توانستند به باغ بیایند، برای هر نفرشان به اندازه یک مشت پر خرما ببرند. توجه ویژه به شاکران الهی متاسفانه ما از هرکی بیشتر مارو تعریف کنه بیشتر ممنون داری میکنیم – خیلی از مردم مشرکند خبر ندارند مثلا میگه اول خدا و 12 امام بعدا شما انگور مسمع بن عبد الملك گفت: در منا خدمت حضرت صادق علیه السلام مشغول انگور خوردن بودیم گدائى آمد و تقاضا كرد امام دستور داد یك خوشه... چرا به امام صادق صادق میگن ؟ ابي حمزه ثمالي از امام سجاد(ع) پرسيد: يابن رسولالله، مرا از اماماني خبر ده که پس از رسول خدا اطاعتشان بر ما واجب است؟ امام يکايک ائمه اطهار(عليهم السلام) را شمرد و رسيد به نام مبارک امام جعفر(ع) که فرمود: نام او در نزد اهل آسمان صادق است. ابي حمزه ثمالي گويد: پرسيدم: سرورم همه شما صادقيد، پس چرا فقط او صادق است؟ امام فرمود: پدرم از پدرش از رسول خدا(ص) نقل کرده که فرمود: وقتي فرزندم جعفر بن محمد بن عليبن حسينبن عليبن ابيطالب متولد شد به او صادق بگوييد، زيرا پنجمين فرزند او که جعفر نام دارد، ادعاي امامت خواهد کرد و بر خدا دروغ خواهد بست و او نزد خداي متعال جعفر کذاب است چرا امام جعفر صادق رئیس مذهب شیعه است؟ با این که پنج امام و حضرت محمد(ص) و حضرت خانوم فاطمه زهرا (س) قبل از امام صادق(ع) بودند چرا امام جعفر صادق (ع) رئیس مذهب شیعه لقب گرفتند؟ همه امامان شیعه برای اسلام و خلق خدا خدمت کردند.در این راه زحمات طاقت فرسایی را متحمل شدند. زحمات در قالب های مختلف، مانند قیام، صلح، سکوت و فعالیت های سیاسی و فرهنگی ظهور نمود.علت اینکه به مذهب ما "مذهب جعفری "گفته می شود، این نیست که امامان دیگر برای اسلام خدمت نکرده اند،بلکه سبب ناميده شدن آن است كه دوره زندگي امام صادق(ع) مصادف بود با اواخر حكومت امويان و اوايل خلافت عباسيان. به سبب درگيريها و اختلافاتي كه ميان اين دو خاندان به وجود آمده بود، فرصت خوبی برای فعالیتهای فرهنگی پدید آمد که امام صادق(ع) از آن بهره گرفت. شيعه را توسعه داد.امام با تشكيل حلقات درس و تبيين معارف و مباني تشيع، به نشر و تبليغ اسلام پرداخت . روايات بسيار زيادي را بيان فرمود. به همين جهت حيات مجددي در كالبد شيعه دميده شد . معارف و احكام شيعه بيش از هر زماني مطرح گرديد. نظم و ترتيب خاص و ارزندهاي به شيعه داده شد. بدین جهت اين مذهب را به امام جعفر صادق منسوب مينمايند. زيرا علاوه بر تحكيم مباني آن، عمده احاديث اين مذهب- نسبت به امامان ديگر - از اين امام بزرگوار نقل شده است. در مجلس درس ايشان هزاران تن شركت ميكردند. برخي از آنان مانند ابوحنفيه، مالك بن انس، جابر بن حيان و زرارة بن اعين، از اركان و بزرگان اهل سنت و شيعه به شمار ميآمدند. مرحوم جعفرشهیدی می نویسد: " آن كه در اخبار فقه شيعه تتبع كند ،خواهد ديد روايت هاى رسيده از امام صادق (ع) در مسائل مختلف فقهى و كلامى مجموعهاى گسترده و متنوع است .براى همين است كه مذهب شيعه را مذهب جعفرى خواندهاند. گشايشى كه در آغاز دهه سوم سده دوم هجرى پديد آمد، موجب شد مردم آزادانهتر به امام صادق (ع) روى آورند . گشودن مشكلات فقهى و غير فقهى را از او بخواهند. ... دانشمندان از هيچ يك از اهل بيت رسول خدا به مقدار آنچه از ابوعبدالله روايت دارند ،نقل نكردهاند. هيچ يك از آنان متعلمان و شاگردانى به اندازه شاگردان او نداشتهاند. روايات هيچ يك از آنان برابر با روايت هاى رسيده از او نيست. اصحاب حديث نام راويان از او را چهار هزار تن نوشتهاند. نشانه آشكار امامت او خردها را حيران مىكند و زبان مخالفان را از طعن لال مىسازد. مرد شامى گفت: شنيده ام شما به تمام سوالات و مشكلات مردم پاسخ مى گوييد آمده ام با شما بحث و مناظره كنم ! امام فرمود: در چه موضـوعى ؟ شامى گفت: درباره كيفيت قرائت قرآن. امام رو به حمران كـرده فـرمـود: حمـران ! جـواب ايـن شخص بـا توست. مرد شامى گفت: مـن مى خـواهم با شما بحث كنم، نه با حمران. امام فرمود: اگر حمـران را محكـوم كـردى ، مـرا محكـوم كرده اى. مرد شامى ناگزيـر با حمـران وارد بحث شـد، هـر چه شامى پرسيد، پاسخ قاطع ومستـدلـى ازحمران شيند ، به طـورى كه سـرانجام از ادامه بحث فـرو مانـد و سخت ناراحت و خسته شد. امام فرمـود:حمران را چگونه ديدى؟ مردشامى گفت: راستى حمران خيلـى زبردست است،هرچه پرسيدم به نحـوشايسته اى پاسخ داد،آن گاه مرد شامى گفت: مى خواهـم درباره لغت و ادبيـات عرب با شما بحث كنـم. امـام رو به اَبانِ بن تَغْلِب كـرد ، فرمود: با او مناظره كـن. ابان نيز راه هر گونه گريز را به روى او بست و وى را محكوم ساخت. مـرد شـامـى گفت: مـى خـواهـم دربـاره فقه بـا شمـا منـاظره كنم.! امام به زراره فرمـود: با او مناظره كن. زراره هم با او به بحث پرداخت و به سرعت او را به بن بست كشاند. شامى گفت: مى خواهم درباره كلام با شما مناظره كنم. امام به مومن الطاق دستور دادبااو به مناظره بپردازد. طولى نكشيد كه شامى ازمومـن الطاق نيزشكست خورد. به همين ترتيب وقتى كه شامى درخواست مناظره دربـاره استطاعت برانجام خير و شر حمزه طيار- توحيد هشام بن سالم -و امامت هشـام بـن حكـم نمود,امام به آنان دستـور داد تا با وى به منـاظره بپـردازنـد و هـر سه بـا دلائل قـاطع و منطق كوبنده , شامى را محكوم ساختند. محکوم شدن کسی که ادعای خدایی می کرد شخصی به نام «جعفر بن درهم» به بدعت گذاری و مخالفت با اسلام معروف بود و طرفدارانی را نیز با خود همراه نمود. او روزی مقداری خاک و آب در میان شیشه ای ریخت، پس از چند روز حشرات و کرم هایی میان آن شیشه پدیدار شد. آن گاه به میان مردم آمد و ادعا کرد که این حشرات و کرم ها آفریده من است؛ زیرا من سبب پیدایش آن ها شده ام، بنابراین من آفریدگار آن ها هستم! گروهی از مسلمانان این موضوع را به امام صادق (علیه السلام) خبر دادند. آن حضرت فرمود: به او بگویید تعداد حشرات داخل شیشه چقدر است؟ تعداد نر و ماده آن ها چقدر است؟ وزن آن ها چقدر است؟ و از او بخواهید که آن ها را به شکل دیگری تغییر دهد؛ زیرا کسی که خالق آن ها است، توانایی تغییر شکل آن ها را نیز خواهد داشت. آن گروه با طرح همین پرسش ها با آن شخص مناظره و وی را محکوم کردند. امام صادق (علیه السلام) تجربه زندگی خودشان را در حدیثی برای ما تعریف کرده است؛ من در زندگی دنبال این چند چیز بودم و راههای رسیدنش را پیدا کردم. بهشت میخواهی؟ «طَلَبْتُ الْجَنَّةَ فَوَجَدْتُهَا فِي السَّخَاءِ» من در زندگی دنبال بهشت بودم، راهش را در سخاوت پیدا کردم. بخشندگی از صفات خداست. به هر اندازه در ما باشد، شبیه خدا میشویم. در قرآن هم کسانی مورد توجه خدا قرار گرفتند که چیزی را بخشیدند. مالشان، جانشان، فرزندشان. حضرت امام جعفرصادق عليه السلام با عدّهاي كه كالاي زيادي براي فروش با خود ميبردند در سفري همراه بود.بين راه اطّلاع دادند كه يك دسته دزد در فلان محل براي غارت كردن كاروان اجتماع كردهاند.از شنيدن اين خبر همراهان آن جناب به طوري متوحّش شدند كه آثار ترس در صورتشان آشكارا ديده ميشد.امام عليه السلام فرمود:ناراحتي شما از چيست؟چرا اين قدر متوحّش شديد؟عرض كردند سرمايه و كالاي تجارتي داريم ميترسيم از دست بدهيم.ممكن است در اختيار شما بگذاريم؟راهزنان اگر بدانند متعلّق به شماست شايد چشم طمع نداشته باشند.فرمود:از كجا ميدانيد شايد آنها براي سرقت اموال من آمده باشند در اين صورت بي جهت سرمايهي خود را از دست دادهايد. عرض كردند چه كنيم؟آيا صلاح ميدانيد كالاي خود را در زمين پنهان كنيم.فرمود:اين كار بيشتر باعث تلف شدن آن است.زيرا ممكن است كسي مطّلع شود و آنها را بردارد يا در بازگشت جايش را پيدا نكنيد.گفتند:پس چه بايد كرد؟پاسخ داد:بسپاريد به كسي كه آن را از هر گزند و آسيب نگه ميدارد.افزايش سرشاري نيز به هر قسمت از آن كالا ميدهد به طوري كه هر قسمت آن بيشتر از دنيا و آنچه در اوست ارزش پيدا كند.هنگامي كه به شما باز دهد كه نهايت احتياج را به آن داشته باشيد.سؤال كردند آن شخص كيست؟فرمود:پروردگار جهان. پرسيدند:چگونه به خدا بسپاريم؟توضيح داد كه بر فقرا و مستمندان صدقه دهيد.گفتند اينجا بيچاره و مستمندي نيست كه به آنها بدهيم.فرمود:تصميم بگيريد يك سوّم از اموال خود را صدقه بدهيد تا خداوند بقيه را از پيش درآمدي كه ميترسيد نگه دارد.تصميم گرفتند.فرمود:اينك در پناه خداوند اموالتان نگه داشته ميشود و به راه خود ادامه دهيد.مقداري آمدند دزدها پيدا شدند،همراهان حضرت را ترس فرا گرفت.فرمود:ديگر از چه ميترسيد با اينكه در پناه خداوند هستيد؟همين كه چشم راهزنان به حضرت صادق عليه السلام افتاد پياده شده دست آن جناب را بوسيدند.عرض كردند ديشب پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم را در خواب ديديم.ما را امر كرد كه امروز خود را به شما معرّفي كنيم.اينك در خدمتتان هستيم تا از گزند دشمنان و راهزنان ايمن باشيد.فرمود:به شما نيازي نداريم.كسي كه ما را از شما نگهداري كرد از گزند آنها نيز حفظ خواهد نمود.مسافران به سلامت راه را طي كردند و يك سوّم از كالاي خود را صدقه دادند.سرمايهي تجارتي آنها با سود فراواني فروخته شد.هر درهم ده برابر فايده نمود،به يكديگر گفتند بركت حضرت عليه السلام چه قدر زياد بود.امام عليه السلام فرمود:اكنون سود و بركت سودا كردن با خدا را فهميديد از اين پس همين روش را ادامه دهيد. یکی از علما مشهد نقل کرده یکی از مریدان من خیلی با سخاوت است به اندازه ای که هرکس هرمبلغ پول نیاز داشته باشد بلافاصله به او پرداخت میکند من از او علت این کار را پرسیدم ایشان در پاسخ گفت من در اوایل جوانی به سختی زندگی میکردم و به شغل باربری در مغازه ها مشغول بودم کارم سخت و درآمدم بسیارکم بود به گونه ای که حتی خرجی ماهانه ما بدست نمی آمد و من نمیتوانستم حتی اجاره منزلم رابه مبلغ ماهانه هجده تومان پرداخت کنم. دوماه گذشته بود و زن صاحبخانه محترمانه به همسرم گفته بود اگر قادر نیستید کرایه منزلتان را بپردازید کرایه این دو ماه اجاره معوقه به شما بخشیده لطفا منزل راهرچه زودتر تخلیه کنید چون ما از این طریق امرارمعاش می کنیم و به کرایه منزل احتیاج داریم همسرم ماجرا را به من گفت و من خیلی متاثر شدم بناچار بدنبال جایی می گشتم که مبلغی پول قرض بگیرم یکی از همشهریانم را پیدا کردم و مبلغ 36 تومان از او قرض خواستم که کرایه دو ماهه را به صاحبخانه پرداخت نمایم او این پول را در اختیار من قرار دادو من برای پرداخت کرایه معوقه بسوی منزل می رفتم ناگهان یکی از آشنایان را دیدم که در میانه راه با من احوالپرسی نمود و از وضع رقت بارش در زمینه اقتصادی با من سخن گفت و از من طلب 36 تومان پول قرضی کرد و گفت در این شهر کسی را نمی شناسم تا از او قرض بگیرم و کسی هم این پول را به من نخواهد داد خدا تو را سرراه من قرار داده تا این پول را از تو بگیرم و خرج مشکلات خودم و بیماری خانواده ام نمایم سعی می کنم حداکثر تا یکسال این پول را به تو برگردانم من متحیر شدم خدایا چه کنم اگر به او پول بدهم جواب صاحبخانه را چه بدهم اگر پرداخت نکنم مشکلات این مرد چه می شود به خدا توکل کردم و پول را به او دادم دست خالی به سمت خانه برگشتم سعی می کردم شبها دیر به خانه بروم تا صاحبخانه خواب باشد و از من کرایه دو ماه معوقه را طلب نکند و سحرها نیز از منزل خارج می شدم تا صاحبخانه مرا نبیند چند روزی به این منوال گذشت یکروز بارسنگینی بدوشم بود و از وسط بازار عبور میکردم ناگهان مرد صاحبخانه را در وسط بازار دیدم که به سمت من می آمد من راهم را کج کردم که انگار او را ندیده ام ولی او خودش را به من رساند و به من سلام کرد و من از خجالت آب شدم چون میدانستم او الان برای کرایه معوقه اش مرا ملامت خواهد کرد اما دیدم او با مهربانی از من تشکر کرد و گفت ممنون که کرایه دوماه معوقه به اضافه 6ماه آینده را توسط دوستتان حواله کردید مرا در آغوش گرفت و بوسید و گفت شما مستاجر خوبی هستید و می توانید تا هر وقت که دلتان خواست در خانه ما بمانید و از من خداحافظی کرد من وسط بازار نشستم و با خودم فکر کردم که چه کسی بوده است که از طرف من کرایه 2 ماه معوقه را پرداخت کرده و پول 6 ماه آینده را پرداخت نموده است؟ تا الان متوجه نشدم که او چه شخصی بوده است . فهمیدم لطف خدا شامل حالم شده بخاطر اون مبلغی که من خودم نیاز داشتم و در عین نیازمندی به دیگری قرض دادم. از آن به بعد روز بروز زندگیمان بهتر شد و الان من صاحب املاک زیاد و کارخانجات متعددی هستم هرکسی پول بخواهد در اختیارش باطیب خاطر قرار می دهم معتقدم که مال از بخشش کم نمی شود بلکه افزون می گردد . خداوند متعال در قرآن كریم از مومنین می خواهد كه به اندازه امکانات و توانمندی خویش، خلاء های موجود در زندگانی افراد را جبران و کمبودهای آنان را پاسخگو باشند. از اینرو انفاق در اسلام بذل و بخششی نیست که ثروتمندان به وسیله آن بر فقرا و ثروتمندان منّت نهند، بلکه یک فریضه دینی است که انکار آن منجر کفر و اهمال آن موجب فسق می شود. از این روی خداوند متعال کسانی که اهل جود و بخشش نیستند را، با عذابی دردناک مورد تهدید قرار داده و فرموده است: « وَالَّذِینَ یکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لَا ینْفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذابٍ ألِیمٍ، یوْمَ یُحْمَی عَلَیهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَی بِهَا جِبَاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هَذَا مَا کَنَزْتُمْ لِأَنفُسِکُمْ فَذُوقُواْ مَا کُنتُمْ تَکْنِزُونَ.( توبه / 35 – 34) کسانی که طلا و نقره را اندوخته می کنند وآن را در راه خدا انفاق نمی نمایند، آنان را به عذابی دردناک بشارت ده، روزی که این سکه ها در آتش دوزخ تافته می شوند و با آن ها پیشانی ها، پهلوها و پشت هایشان داغ می گردد. ( و بدیشان گفته می شود) این همان چیزی است که برای خویشتن اندوخته می کردید، پس بچشید مزه ی آن چه را که می اندوختید.» امیر عضدالدوله دیلمی در سال 360 حاکم بغداد بود و برادش را برای وزارت به ایران فرستاد. سخاوت مویدالدوله در زمان مؤید الدوله برادر کوچکتر و تنی عضدالدوله دیلمی بود که در 365 ق / امارت اصفهان و ری به وی واگذار شده بود صاحِب بْنِ عَبّاد وزیر ایشان بود ( وزیر دولت آل بویه ) (قبرش در اصفهان است )خیلی اهل کرم بخشندگی و كرم بسیاری از بزرگان و علما در طول تاریخ شهره خاص و عام بوده است، صاحب بن عباد در سال326 متولد شد.ابتداي وزارت اين مرد دانشمند از مؤيدالدّوله ديلمي آغاز شد و تا زمان فخرالدّوله منصب وزارت را داشت.صاحب،مردي دانشمند و دانش دوست،نيكو رفتار و باكمال بود.كمتر وزيري مانند او ديده شده است.او را از نظر بزرگواري و عظمت "كافي الكفاه" لقب دادند. شيخ صدوق(رض)عيون اخبار الرضا را براي او تأليف كرد.حسين بن محمّد قمي نيز كتاب "تاريخ قم" را براي صاحب بن عباد نوشت.در عصرهاي ماه مبارك رمضان هر كس وارد بر او ميشد ممكن نبود قبل از افطار خارج شود.گاهي هزار نفر هنگام افطار بر سر سفرهاش بودند.صدقه و انفاقهايش در اين ماه برابري با يازده ماه ديگر ميكرد.مادرش او را از كودكي اينچنين تربيت كرده بود.در همان اوان طفوليت كه براي درس خواندن به مسجد ميرفت هر روز صبح مادرش يك دينار و يك درهم به او ميداد و سفارش ميكرد به اوّل فقيري كه رسيدي صدقه بده.اين عمل براي "صاحب"عادتي شده بود از همان سنين تا جواني و هم هنگامي كه به مقام وزارت رسيد هيچگاه ترك سفارش و تربيت مادر را نميكرد. از ترس اينكه مبادا يك روز صدقه را فراموش كند به خادمي كه متصدّي اتاق خوابش بود دستور ميداد هر شب يك دينار و يك درهم در زير تشك بگذارد تا صبحگاه كه بر ميخاست پول را برداشته به اوّلين فقير بدهد. اتّفاقاً شبي خادم فراموش كرد اين كار را بكند،فردا كه صاحب سر از خواب برداشت بعد از اداي فريضه دست در زير تشك برد تا پول بردارد ولي متأسّفانه متوجّه شد كه خادم فراموش كرده اين فراموشي را به فال بد گرفت با خود گفت:لابد اجل من فرا رسيده كه خادم از گذاشتن دينار و درهم غفلت نموده،امر كرد آنچه در اتاق خوابش از لحاف و تشك و بالش بود به كفّارهي فراموش كردن آن صدقهي آن روز همان خادم به اوّلين فقيري كه ملاقات كرد بدهد،.... اكنون كه خادم شما اين سخن را گفت جا داشت من بيهوش شوم. صاحب بن عباد چنان تحت تأثير اين پيشآمد غير منتظره واقع گرديد كه اشك مژگانش را فرا گرفت.گفت لحاف و تشك ديبا بايد با ساير وسايل مناسب خودش آراسته شود.به من اجازه دهيد تمام وسايل زندگي دختر را مطابق اين لحاف و تشك فراهم كنم.شوهر دخترك را خواست و به او سرمايهاي كافي داد كه به شغلي آبرومند مشغول شود و تمام جهيزيه دختر را به طوري كه مناسب با دختر وزيري بود تهيه نمود 2-طَلَبْتُ ثِقْلَ الْمِيزَانِ فَوَجَدْتُهُ فِي شَهَادَةِ أَنْ لا إِلَهَ إِلا للَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّه»» در چند جای قرآن میخوانیم که روز قیامت ترازویی خواهد بود و عملکرد ما وزن میشود. روز قیامت دنبال این بودم که ترازوی من سنگین باشد. دیدم ذکر صلوات با لا اله الا الله در کفه ترازوی اعمال در قیامت برابری میکند. توجه به یکتایی خدا و توجه به فرستاده خداست، اینها مهمترین چیزهایی هستند که اگر ما توجه کنیم، ترازوی اعمال ما را سنگین میکند. شبیه همین حدیث برای ذکر «لا اله الا الله» است.بركتِ معامله كردن با خدا عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ : عَجِبْتُ لِمَنْ فَزِعَ مِنْ أَرْبَعٍ کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى أَرْبَعٍ : عَجِبْتُ لِمَنْ خَافَ کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ فَإِنِّی سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ بِعَقِبِهَا فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ عَجِبْتُ لِمَنِ اغْتَمَّ کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ فَإِنِّی سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ بِعَقِبِهَا فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ مُکِرَ بِهِ کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ فَإِنِّی سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ بِعَقِبِهَا فَوَقاهُ اللَّهُ سَیِّئاتِ ما مَکَرُوا وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَرَادَ الدُّنْیَا وَ زِینَتَهَا کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ فَإِنِّی سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ بِعَقِبِهَا إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مالًا وَ وَلَداً فَعَسى رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ وَ عَسَى مُوجِبَةٌ . امام صادق (ع) در این زمینه فرموده است: در شگفتم برای کسی که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار کلمه پناه نمیبرد! در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ» (آل عمران آیه 173) پناه نمیبرد. در صورتی که خداوند به دنبال ذکر یاد شده فرموده است: پس (آن کسانی که به عزم جهاد خارج گشتند و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جستند) همراه با نعمتی از جانب خداوند (عافیت) و چیزی زاید بر آن (سود در تجارت) بازگشتند و هیچگونه بدی به آنان نرسید. در شگفتم برای کسی که اندوهگین است چگونه به ذکر «لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِین» (سوره انبیاء آیه 87) پناه نمیبرد. زیرا خداوند به دنبال این ذکر فرموده است: «پس ما یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده، از اندوه نجات دادیم و همین گونه مومنین را نجات میبخشیم.» (سوره انبیاء آیه 88) در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر «افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد» (سوره غافر آیه 44)... پناه نمیبرد. زیرا خداوند به دنبال ذکر فوق فرموده است: «پس خداوند (موسی را در اثر ذکر یاد شده) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت.» (سوره غافر آیه 45) در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیباییهای دنیاست چگونه به ذکر «ماشاءالله لا قوه الا بالله» پناه نمیبرد. زیرا خداوند بعد از ذکر یاد شده فرموده است: «مردی که فاقد نعمتهای دنیوی بود، خطاب به مردی که از نعمتها برخوردار بود» فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود میدانی امید است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد.
3-طَلَبْتُ نُورَ الْوَجْهِ» دنبال این بودم که صورتم نورانی باشد. نورانیتی است که گاهی ما هم نمیتوانیم توصیف کنیم ولی این حقیقت وجود دارد. امام فرمود: راهش را در نماز شب خواندن یافتم. «فَوَجَدْتُهُ فِي صَلاةِ اللَّيْل» اگر کسی هم نمیتواند هفتهای یکبار، ماهی یکبار بخواند. 4-طَلَبْتُ الرَّاحَةَ فَوَجَدْتُهَا فِی الزُّهْدِ» دنبال آسایش و راحتی بودم، دیدم در سادگی است. راحتی در سادگی است. ازدواج ساده، پذیرایی ساده، لباس ساده، خانه ساده، بیشتر افراد متأسفانه به سمت تجملات میروند. چشم و هم چشمی. 5- طَلَبْتُ صُحْبَةَ النَّاسِ» در زندگی دنبال این بودم با مردم بجوشم. «فَوَجَدْتُهَا فِي حُسْنِ الْخُلُقِ» خوش اخلاقی، خوش اخلاقها دوست زیاد دارند. رضایت خدا در نیکی به پدر و مادر است 6- طَلَبْتُ رِضَي اللَّهِ فَوَجَدْتُهُ فِي بِرِّ الْوَالِدَيْنِ» (مستدركالوسائل، ج 12، ص 173) جلب رضایت خدا در نیکی کردن به پدر و مادر است «طَلَبْتُ الرِّفْعَةَ» دنبال این بودم که بالا باشم، مقام من بالا باشد. جایگاه و موقعیت من بالا باشد. راهش را پیدا کردم. «فَوَجَدْتُهَا فِي التَّوَاضُع» دیدم اگر خاکی باشی بالا میروی و همه دوستت دارند. «مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اللَّهُ» هرکس بخاطر خدا تواضع کند، خدا او را بالا می برد. اوج اخلاق مسافرى از ميان حاجيان در مدينه به خواب رفت، وقتى بيدار شد گمان كرد هميان پولش به سرقت رفته، به جستجوى هميان برآمد، حضرت امام صادق عليه السلام را در حالى كه نمىشناخت در نماز ديد، به حضرت آويخت و گفت: هميانم را تو برداشتى!! حضرت فرمود: در آن چه بود؟ گفت: هزار دينار، حضرت او را به خانه برد و هزار دينار به او داد. هنگامى كه به جايگاهش باز گشت هميانش را يافت، عذرخواهانه همراه با هزار دينار به خانه حضرت برگشت، امام از پذيرفتن مال امتناع كرده، فرمود: چيزى كه از دستم خارج شده به من باز نمىگردد، پرسيد: اين شخص با اين كرم و بزرگوارىاش كيست؟ گفتند: جعفر صادق عليه السلام است، گفت: اين كرامت به ناچار كار چنين كسى است «1». بحار الأنوار: 47/ 21، باب 4، حديث كمك به خويشاوند ابوجعفر خثعمى مىگويد: حضرت امام صادق عليه السلام يك كيسه زر به من داده، فرمود آن را به فلان مرد از تيره بنىهاشم برسان و از اينكه من آن را براى او فرستادهام خبر نكن. ابوجعفر مىگويد: كيسه زر را به آن مرد رساندم؛ گفت: خدا دهنده اين كيسه زر را پاداش خير دهد، هر ساله اين پول را براى من مىفرستد و من تا سال آينده با آن زندگى مىكنم ولى جعفر صادق با دارايى فراوانش به من كمكى نمىدهد «3»! (3)- المناقب: 4/ 274؛ بحار الأنوار: 47/ 24، باب 4، حديث 26؛ مستدرك الوسائل: 7/ 206، باب 22، حديث 8047. انتظارات امام صادق ع ازما 1- خدمت رسانی به مردم :خدمت رسانی و همیاری در بین پیروان اهل بیت باعث نزدیکی دل ها و تحکیم ارتباط ها می شود، ائمه ما از جمله امام صاد(ع) نه تنها در گفتار، شیعیان را به همکاری و همیاری و خدمت رسانی دعوت می کردند بلکه با عمل نیز این مسئله را به اثبات رساندند. امام صادق(ع) در زمینه خدمت رسانی به مردم به شیعیان خود چنین سفارش فرمود: «یابن جندب قال الامام الصادق - علیه السّلام - : أَلماشی فی حاجَةِ أَخیهِ کَالسّاعی بَیْنَ الصّفا وَ المروَةِ. و قاضی حاجته کالمشحط فی سبیل الله یوم بدر و احد و ما عذب الله امه الا عند استهانتهم بحقوق فقراء اخوانهم[1]؛ ای پسر جندب! هر که در راستای برآوردن حاجت برادر (دینی)اش گام بردارد، چون کسی باشد که میان صفا و مروه (برای انجام حج) گام برداشته است. و برآورنده حاجت برادر (دینی) همچون کسی است که در جنگ بدر و احد (در صدر اسلام) در راه خدا، به خون خویش آغشته است (و به شهادت رسیده است) خدا هیچ امتی را دچار عذاب نساخته مگر هنگامی که به حق و حقوق برادران مستمندشان سستی(و بی اعتنایی) نموده اند 2-ولایت مداری و ولایت پذیری :یکی دیگر از انتظارات امام صادق(ع) از شیعیان این است که نسبت به امامان خویش معرفت و شناخت داشته باشند و بعد از شناخت، بادل و جان، ولایت آن ها را بپذیرند و سراپا تسلیم فرامین آن بزرگواران باشند، 3- انجام عمل شایسته و دارا بودن اوصاف بایسته: یکی دیگر از مهمترین انتظارات امام صادق(ع) از شیعیانش این است که از نظر رفتاری بدنبال انجام کارهای نیک و شایسته باشند و از نظر اخلاقی برخوردار از اوصاف نیک و پسندیده، و قرین به اخلاق زیبای اسلامی. «شیعتنا اهل الهدی و اهل التقی و اهل الخیر و اهل الایمان و اهل الفتح و الظفر؛[10]شیعیان ما اهل هدایت و تقوا، اهل خیر و نیکی و اهل ایمان و پیروزی و موفقیت می باشند. 4- حسابرسی اعمال :انتظار دیگری که امام صادق (ع) از شیعیانش دارد، رسیدگی به اعمال و داشتن محاسبه در شبانه روز است، 5- دوری از گناه و محرمات :از انتظارات مهم تمام امامان مخصوصاً امام صادق (ع) این است که شیعیان از گناه به شدت دوری نمایند و هرگز به بهانه شفاعت و محبت اهل بیت، دور گناه نروند، چرا که گناه راه رسیدن به محبت و ولایت اهل بیت را نیز سد می کند، 6- رسیدگی به اهل و عیال: انتظارات ائمه(ع) و امام صادق(ع) منحصر به معنویات و مسائل عبادی نیست، بلکه در مسایل خانوادگی و روزمره نیز امام صادق(ع) سفارشات و انتظاراتی دارد، یکی از آن ها توسعه دادن به زندگی خانوادگی و خوشرفتاری، و برخورد نیک با همسر و فرزندان است. شیعه راستین امام صادق(ع) هیچگاه نسبت به اهل و عیال خویش، تنگ نظر، سخت گیر و بدرفتار نیست. 7- توجه به قرآن و تلاوت آن فرمود: قرآن عهدنامه ای است بین خدا و خلقش، برای مسلمان شایسته است که به عهدنامه خود بنگرد و در هر روز پنجاه آیه از آن را تلاوت کند
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 16:32  توسط حسین عباسی
|
|