چند شعر زیبا از استاد شفق (محمد جواد غفورزاده مشهدی)

۱

الا كه عطر دل انگيز يار داري تو
شميم جنت و لطف بهار داري تو
هميشه سبزترين نخل باغ توحيدي
كه از خلوص و يقين برگ و بار داري تو
به آفتاب دل عارفان، علي سوگند
كه جلوه اي ابديت شعار داري تو
ستاره ها همه پيمانه نوش نور توأند
چقدر تشنه و آئينه دار داري تو
صفاي گلشن ياسين هم از شكفتن توست
كه دلنوازي فصل بهار داري تو
به گرد شمع ولاي تو جاي بالي نيست
ز بسكه عاشق پروانه وار داري تو
محبت تو نه تنها بود كليد بهشت
بهشت از تو بود اختيار داري تو
ز جلوه هاي مناجات خويش در محراب
چراغ روشن شبهاي تار داري تو
بلور اشك تو را مي برند تا ملكوت
چه دست و دامن گوهر نثار داري تو
چه حاجت است به گلهاي ارغواني باغ
كه گل به دامن خود بي شمار داري تو
به بردباري زينب به همتش سوگند
عجب بنفشه گلي در كنار داري تو
چمن چمن گل صحراي كربلا از توست
اميد روشن از اين لاله زار داري تو
نوشته اند به گلبرگ ياس هاي كبود
كه عمر كوته و پر افتخار داري تو
چرا به رهگذر خاطرم نمي گذري
مگر چه خاطره از رهگذار داري تو؟
بقيع با تو شد اي مهربان شقايق پوش
كه مثل لاله دلي داغدار داري تو
به شوق ديدن آن آفتاب پرده نشين
در آستان اميد انتظار داري تو
شميمي از چمن لطف تو جهان را بس
الا كه عطر دل انگيز يار داري تو

***********************۸

۲

اي نور خدا جويي در آينه ي جانت
باز اين دل شيدا شد مجنون و غزلخوانت
اي ياس بهشت آئين عطر نفس ياسين
خارم من و مي گردم در طَرف گلستانت
تو روح تولايي تو زهره ي زهرايي
تو ام ابيهايي عالم همه حيرانت
روزي كه زدي لبخند بر آينه ي گيتي
خورشيد شفاعت هم سر زد ز گريبانت
اي نور اهورايي انسيه ي حَورايي
گل چيده به زيبايي وحي از لب خندانت
اخلاص و يقين تنها با نام تو معنا شد
ايثار شكوفا شد در پرتو ايمانت
اصحاب كسا هر گاه تسبيح تو مي گويند
از عرش فرو ريزد گل بر سر و سامانت
حق خوانده تو را كوثر در آيه اَعطَينا
اي خير كثير تو گلهاي فراوانت
هستي به سجود آمد جنت به وجود آمد
وقتي كه رسول ا... زد بوسه به دستانت
دستاس صبوري ها با دست تو مي گردد
هر چند كه مي چرخد افلاك به فرمانت
در عشق و جهانسوزي در معرف آموزي
شد جان و دل زينب آئينه ي عرفانت
مَهريه ي تو آب است مِهر تو جهانتاب است
ذرات جهان دارند سر در خط پيمانت
شرح سعه ي صدري معناي شب قدري
اي گستره ي هستي سجاده ي ايمانت
اي خطبه ي تو سوزان در مسجد پيغمبر
آهنگ فدك دارد فرياد گل افشانت
بر غربت و غم هاي مولاي خداجويان
پهلوي تو شد شاهد بازوي تو برهانت
گلبرگ شقايق ها تا رنگ شفق دارد
يا انيسه الحورا چشم من و احسانت
يا فاطمه الزهرا دست من و دامانت
يا انسيه الحورا چشم من و احسانت

****************************

۳

باز درهاي عنايت همه باز است امشب
شب قدر است و شب راز و نياز است امشب
هر چه نور است در آفاق حجاز است امشب
افق مكه تماشا گه راز است امشب
ساقي كوثر و پيمانه و مستي آنجاست
راز نشناخته ي عالم هستي آنجاست
*****
مكه لبريز تمناي حضور است امشب
مكه سر چشمه ي شيدايي و شور است امشب
مكه سيناي پر از نخله ي طور است امشب
مكه سرشار شكوفايي و نور است امشب
اين همان مبدأ فيض است كه اميد آنجاست
اين همان مهبط وحي است كه توحيد آنجاست
*****
كعبه را پيش نظر تا كه تجسم نكني
مثل گلبرگ لب غنچه تبسم نكني
«
كعبه آن سنگ نشاني است كه ره گم نكني»
غفلت از كعبه ي جان و دل مردم نكني
كعبه خود قبله نمايي است كه در آن صحراست
به همان كعبه قسم قبله ي دلها زهراست
*****
دل به اين قبله بده كز همه افزون باشي
سعي كن آينه در آينه مفتون باشي
در طواف حرم عشق دگرگون باشي
نكند يك نفس از دايره بيرون باشي
جاي در سايه توحيد گرفتن، هنر است
نور از دختر خورشيد گرفتن هنر است
*****
دختر وحي و نبوت كه نبي مانند است
مادر پاكي و عصمت كه علي پيوند است
گوهر صبر و صداقت كه سعادتمند است
گلبن عشق و محبت كه پر از لبخند است
گرمي و روشني چشمه ي خورشيد از اوست
شادي عالم از او خرمي عيد از اوست
*****
ماه از شرم نگاهش رخ خود پوشيده است
مهر در بندگي حضرت او كوشيده است
زهره هم از كف او جام ولا نوشيده است
يازده چشمه ي نور از دل او جوشيده است
بسكه اين آينه ي نور نبوت پاك است
بخدا نابترين ترجمه ي لولاك است
*****
اين گل است آنكه به او ناز پيمبر مي كرد
در صدف چون گهري پاك سخن سر مي كرد
همه شب زمزمه ي عشق مكرر مي كرد
خويش را همدم تنهايي مادر مي كرد:
كاي به درياي وفا گوهر تنهاي قريش
مكن انديشه ز بي مهري زنهاي قريش
*****
گر كشيدند ز ديدار تو دامن مادر
همدم راز تو هستم بخدا من مادر
غرق گل كردن دامان تو با من مادر
يا تو از عشق بكن زمزمه يا من مادر
باغبان! نخل اميد تو ثمر خواهد داد
آسمان مژده ي ميلاد سحر خواهد داد
*****
آن سحر سر زده آن صبح اميد آمده است
يك چمن نسترن سرخ و سپيد آمده است
گل مريم به طربناكي عيد آمده است
چشمه ي فيض خداوند مجيد آمده است
چه نشينيد كه جبريل اميد در راه است
ذكر خير همه يا بنتِ رسولَ ا... است
*****
بخدا گلبن توحيد، بَرَش فاطمه است
شجر طيبه آري، ثمرش فاطمه است
شب يلداي جدايي سحرش فاطمه است
صدف پاك نبوت گهرش فاطمه است
ذوب شد فاطمه در طور تجلاي علي
نرسد هيچ كمالي به تولاي علي
*****
به ولاي علي از فاطمه عاشق تر كيست؟
به علي دوستي او بشري نيست كه نيست
او حبيبي است كه در سايه ي محبوبش زيست
آنقدر داشت صبوري كه بر او صبر گريست
آري اي فاطمه صبر تو تماشايي بود
عافبت سوزترين نوع شكيبايي بود
*****
ما كه شاديم ز شادي تو غمگين ز غمت
اي جگر گوشه ي عصمت! سر ما و قدمت
اي دلارام نبوت! كم ما و كرمت
ميهمان كن دل ما را به طواف حرمت
شب شادي و سرور است «شفق» را درياب
آرزومند حضور است «شفق» را درياب

********************************

۴

صبح طلوع زهره ي زهرا رسيده است
پايان ظلمت شب يلدا رسيده است
اي روزگار دوره ي هجران تمام شد
يعني برات وصل به امضا رسيده است
بگشاي چشم شوق به سوي فرشتگان
اي باغ گل زمان تماشا رسيده است
عطر گل محمدي از مكه مي وزد
فصل گل و تبسم گل ها رسيده است
تا آن كه غرق نور شود آسمان وحي
ماهي به نام ام ابيها رسيده است
آمد ندا: «فَصَلِّ لِرَبِّك» حبيب ما
محبوب ما حبيبه ي دلها رسيده است
بر دفتر تبسم كوثر نوشته اند
آيينه ي تجسم طاها رسيده است
قفل حديث قدسيِ لولاك باز شد
امشب كليد حل معما رسيده است
امشب سروش غيب به گوش خديجه گفت:
مام دو مريم و دو مسيحا رسيده است
مرضيه اي كه سوره ي انسان مديح اوست
انسيه اي به جلوه ي حورا رسيده است
هركس رسيده است به هر رتبه و مقام

از پرتو ولايت زهرا رسيده است
يعني كه آدم صفي ا... از اين طريق
كم كم به علمِ «عَلَّمَ الاسمَا» رسيده است
از چشمه ي كرامت زهراي اطهر است
فيضي اگر به مريم و حوا رسيده است
تا بنگرد كليم تجلاي طور را
اشراق او به سينه ي سينا رسيده است
از پرتو عفاف همين بضعه النبي است
نوري كه از ثَري به ثُريا رسيده است
تا زیر چتر عصمت او یک دعا کند

جبريل با هزار تمنا رسيده است
در سايه ي بهشت نبوت خداي را
روح بهار وحي به زهرا رسيده است
زهرا كه هر شب از دل محراب تا سحر
نورش به عرش «ربّي الاعلي» رسيده است
زهرا كه سر به سجده ي شكر خدا گذاشت
آوازه اش به مسجد الاقصي رسيده است
زهرا كه چون به خطبه صدايش بلند شد
پژواك او به عالم بالا رسيده است
زهرا كه «اِنَّ اَكرَمَكُم» ترجمان اوست
در بندگي به قله ي تقوا رسيده است
زهرا كه در مقام رضا مجتباي او
تا بي كرانِ صبر و مدارا رسيده است
زهرا که در مقام شهادت حسین او

از كربلا به «ليله الاسري» رسيده است
زهرا كه در جبين درخشان زينبش
ايمان به رتبه های تجلا رسيده است
زهرا كه روز واقعه هجده بهار داشت
داغش به قلب لاله ي صحرا رسيده است
ما مثل قطره دست به دامان كوثريم
درياست قطره اي كه به دريا رسيده است
امروز اگر به فاطمه دل بسته ای بدان

انگیزه شفاعت فردا رسیده است

تنها نه مهر فاطمه آرام جان ماست
عشق علي به دادِ دلِ ما رسيده است
اي دل نظر به پنجره هاي بقيع كن
پايان كار عشق به اين جا رسيده است
در اين خجسته عيد، «شفق» لاله رنگ شد
نام مدينه برد و دلش باز تنگ شد

*****************************

۵

پشت پرچين باغ بيداري
با نسيم سحر، شكفتم دوش
باز كردم دو پلك پنجره را
خير مقدم به ماه گفتم دوش
ماه، رخ مي نمود و مي پوشيد
از نگاهش، ستاره مي جوشيد
*****
طبع من در بهار انديشه
مثل پروانه بال و پر مي زد
يا ز دست نسيم، دل مي برد
يا به گل هاي باغ، سر مي زد
تا مگر سر نهد به شانه ي عشق
بشكفد بر لبم ترانه ي عشق
*****
كم كم از فيض گريه هاي سحر
باغ انديشه ام به بار نشست
شعر من، در هواي پاييزي
سبز، در سايه ي بهار نشست
اثري دلنشين به آهم داد
به حريم مدينه راهم داد
*****
گرم پرواز با پرستوها
بال در بال، تا حرم رفتم
تشنه ي عشق و آرزو بودم
تا به سر چشمه ي كرم رفتم
ناگهان كوه و چشمه و صحرا
همه گفتند يك صدا: «زهرا»
*****
با تو شيرازه اي مبارك يافت
برگ برگ كتاب و عترت ما
با شميمي ز عطر كوثرتان
سبز شد بوستان فطرت ما
با تو روح حيات پيوسته است
بي تو دروازه ي صفا بسته است
*****
صبح شور آفرين ميلادت
لحظه ها چون فرشتگان شادند
چار تن بانوي بهشتي هم
گل فشاندند و دل ز كف دادند
داد فرمان، خدا به پيغمبر
كه: «فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انحَر»
*****
مثل «حوا» شميم جنت را
«
مريم» آنجا به يك اشاره گرفت
بوسه بر خاك پايت «آسيه» زد
دامنت را به شوق، «ساره» گرفت
جز تو اي معني «كلام ا...»
كيست شايسته ي «سلام ا...»؟
*****
اي وجودي كه در كمال شهود
هستي ات نورِ عالمِ غيب است
نام پاك تو بي وضو بردن
نزد اصحابِ معرفت، عيب است
با علي نُه بهار پيوستي
دَرِ خواهش به روي خود بستي
*****
به خدا، خانه ي گلين تو را
اشتياق حبيب پُر كرده است
عطر ناب «لِيُذهِبَ عَنكُم»
بوي «امَّن يُجيب» پُر كرده است
حلقه زد گرد چهره ات چون ماه
هاله ي «اِنَّما يُريدُ ا...»
*****
لطف سرشارت، اي عصاره ي وحي
خستگان را به مهر، تسكيبن داد
تا سه شب، قوت خويش را هر شب
به يتيم و اسير و مسكين داد
در شگفت از تو قدسيان ماندند
سوره ي نور و هل اتي خواندند
*****
چه كسي گمان مي برد كه خدا
به كنيز تو رتبه ي كم داد؟
فضه شد ميهمان مائده اي
كه خدا پيش از اين به مريم داد
مي توان با محبت تو رسيد
به رهايي به روشني به اميد
*****
نيمه شب ها كه در دل محراب
ذكر آيات نور داشته اي
اي نمازت نهايت معراج!
عرش را پشت سر گذاشته اي
باغ سجاده غرق عطر تو بود
همه آفاق زير چتر تو بود
*****
صلح سبز «حسن»  كه جاري شد
چشمه در چشمه از پيامت بود
نهضت سرخ روز عاشورا
شعله در شعله از قيامت بود
خطبه را زينب از تو چون آموخت
سخنش ريشه ي ستم را سوخت
*****
اي دلت در كمال بي رنگي
از همه كائنات، رنگين تر!
بود بار امانت از اول
روي دوشت ز كوه، سنگين تر
تو منزّه ترينِ زن هايي
بر بلنداي نور، تنهايي
*****
با همان دست عافيت پرور
كه پرستاري پدر كردي
از امام زمان خود، ياري
در هياهوي پشت در كردي
سرمه ي ديده، خاك پايت باد!
همه ي هستي ام فدايت باد!
*****
گر در اين روضه النبي، امروز
دست بيداد، آتش افروزد
در همين شعله چند روز دگر
خيمه هاي حسين مي سوزد
چه خبر شد ميان آتش و دود
به سفر رفته است «ياس كبود»؟
*****
دود اين شعله ها كه چرخ زنان
بال پرواز تا فلك دارد
روي سجاده ي بقيع نوشت
كربلا ريشه در فدك دارد
آنچه قلب مدينه را خون كرد
سير تاريخ را دگر گون كرد
*****
بعد از آن ماجرا، شقايق ها
داغ را روي سينه، گم كردند
«
ياس ياسين» كه رفت از آن گلشن
قبله را در مدينه گم كردند
اشك ماه و ستاره گلگون شد
تا هميشه دل «شفق» خون شد

*************************************

تو را هر كس ندارد دل ندارد
ميان سينه جز باطل ندارد
دلم را هدیه دادم بر تو مادر
نوشتم روي آن قابل ندارد

**********************

 

زهرا همان كه در سحر آفريدنش
گفته خدا تَبارَكَ بر وجه أحسنش

زهرا همان كه عطر خداوند مي‌وزد
هر روز پنج مرتبه از باغ سوسنش

هر صبح در طواف ملائك به دور او
معراج مي‌چكد ز تماشاي گلشنش

زهرا همان كه بر دل پيغمبر خدا
جان دوباره مي‌دهد از شوق ديدنش

از ابتداي خلقت خود از همان ازل
دارد نگين عشق علي را به گردنش

ديگر از اين چه مرتبه‌اي با شكوه تر
باشد بزرگ كرب و بلا طفل دامنش

"حَتَّي تَوَرَّمَتْ قَدَمَاهَا " حكايتي ست
از عاشقانه‌هاي سحرهاي روشنش

بي‌شك منا و مكه دگر محرمي نداشت
پنهان نبود اگر ز نظر خاك مدفنش

روز حساب توشه‌ ما عشق فاطمه‌ست
ما را بس است خوشه‌اي از فيض خرمنش

شرح فضائلش همه عين عبادت است
تكريم پايداري و حلم و شهادت است

آمد كه روشني بدهد آفتاب را
بخشد به چشم تار جهان نور ناب را

باران و رود و چشمه‌ و دريا به نام اوست
مهريه‌اش نموده خداوند، آب را

اصلاً تمام جنت و دوزخ به دست اوست
داده به او شفاعت روز حساب را

با شرط حب فاطمه و آل‌فاطمه
پاداش مي‌دهند قيامت، ثواب را

از سرّ نام فاطمه اين نكته روشن است
برداشته خدا ز محبش عذاب را

با آيه‌هاي روشن عمر شريف خود
تفسير كرد سوره به سوره كتاب را

حتي به پيش سائل اعمي محال بود
بردارد از مقابل چهره نقاب را

بي‌حرمتي به ساحت قدسي فاطمه‌ست
هر كس كه زير پا بگذارد حجاب را

آري براي فاطميون اين وقار ماند
با نور چادري كه از او يادگار ماند

هر دختري كه اُمّ أبيها نمي‌شود
هر مادري كه مادر دنيا نمي‌شود

نور تمام عالم امكان به روي هم
يك جلوه نور چادر زهرا نمي‌شود

وقتي كه اختيار دو عالم به دست اوست
محشر بدون فاطمه بر پا نمي‌شود

يعني كه بي ولايت او هيچ طاعتي
اذن ورودِ جنت الاعلي نمي‌شود

فردا به قله‌هاي سعادت نمي‌رسد
هر كس دخيل چادر زهرا نمي‌شود

حبل‌المتين شيعه نخ جانماز اوست
بي او گره ز كار كسي وا نمي‌شود

مي‌افتد از نگاه پر از مهر فاطمه
هر كس فدائي ره مولا نمي‌شود

ديني كه رفت سمت تزلزل پس از نبي
بي انقلاب فاطمه احيا نمي‌شود

آغاز كرد يك تنه، تنها، قيام را
معلوم كرد حرمت خون امام را

وقتي كه هست چهره‌ حيدر مطاف او
در خانه است مسجد او اعتكاف او

آئينه شد كه جلوه كند عصمت خدا
معنا گرفت روح عفاف از عفاف او

چرخ تمام كون و مكان سنگ آسياش
سررشته‌ زمين و زمان در كلاف او

در پيش چشمهاش چه دنيا حقير بود
بوده به بوريا و سفالي كفاف او

چيزي نخواست فاطمه از ثروت جهان
يعني بس است پيرهن دستباف او

جلوه‌گر نهايت ايثار فاطمه ست
انفاق خالصانه‌ شام زفاف او

آن بانويي كه سايه‌ او را كسي نديد
يك روز شد مدينه محلّ مصاف او

وقتي كه ديد بسته شده دست كعبه‌اش
آمد به كوچه جان بدهد در طواف او

از چشم اهل فتنه گرفته‌ست خواب را
معلوم كرد معني فصل الخطاب را

باغ حضور غرق گل يادِ فاطمه ست
روح نماز و مسجد و سجاده فاطمه ست

تنها مدينه نه، همه‌ عالم وجود
روشن ز سجده‌هاي سحرزاد فاطمه ست

آنكس كه در نهايت اخلاص و بندگي
ايمان به پاي چادرش افتاده فاطمه‌ست

آن بانويي كه بعد نبي با حماسه‌اش
درس وفا به اهل ولا داده فاطمه‌ست

قبرش اگرچه شمع و رواقي نداشته
قم، تا ابد مدينه‌ آباد فاطمه ست

يعني به پاي بوسي آئينه‌اش بيا
آه اين ضريح پنجره فولاد فاطمه ست

هستي ماست نوكري اهل بيت او
خيرالعمل محبت اولاد فاطمه ست

اين انقلاب جلوه‌اي از انقلاب اوست
بي شك «امام» هديه‌ ميلاد فاطمه ست

اين انقلاب فاطمي است و حسيني است
با رهبري كه آينه دارِ خميني است

*****************************

شعر ی زیبا در رابطه با مناجات و محبت حضرت فاطمه سلام الله علیها

شور تب در پيكرم افتاده است
شور مستي در سرم افتاده است
حرف قلبم را هويدا مي كنم
با خداي خويش نجوا مي كنم
بار الها خسته ام از زندگي
معصيت هايم شده شرمندگي
خوب مي دانم كه من بد كرده ام
راه خوشبختي به خود سد كرده ام
من ذليلم بيش از اين خوارم مكن
دوره گرد كوچه بازارم مكن
خود نمي دانم كجا رفتم بخواب
از چه بيدارم نكردي آفتاب
توبه كردم توبه كردم بار اله
زندگي و عمر خود كردم تباه
باب لطفت را به رويم باز كن
با عزيزانت مرا دمساز كن
بعد از اين نجوا خداي نيك و زشت
روي برگ كاغذين من نوشت
دوست داري مست و مجنونت كنم؟
تا ابد بر خويش مديونت كنم؟
دوست داري همره جانان شوي؟
با خداي خويش هم پيمان شوي؟
مي دهم بر دردهايت خاتمه
آشنايت مي كنم با فاطمه
فاطمه كار خدايي مي كند
فاطمه مشكل گشايي مي كند
هستي عالم بود از هست او
جنت و دزوخ بود در دست او
ماسوي روزي خورد از خوان او
گردش چرخ است با فرمان او
او كليد قفل هاي بسته است
او اميد هر دل بشكسته است
بهر او ارض و سما را ساختم
گفت: او، من مصطفي را ساختم
بهترين غمخوار و ياور دادمش
همسري را همچو حيدر دادمش
من به عشقش ساختم كوه و دمن
من عطا كردم به زهرايم حسن
داده ام او را عزيز عالمين
برترين مخلوق عالم را حسين
فاطمه بر عرش عالم كوكب است
مادر و آموزگار زينب است
علت ايجاد عالم فاطمه است
نقش روي قلب خاتم فاطمه است
فاطمه يعني سرور اهلبيت
عزت و فخر و غرور اهلبيت
او تمام دلخوشي حيدر است
او شهيد بين ديوار و در است
از وجود او خدا شيدايي است
كردگار اين جهان زهرايي است
اي كه هستي پر ز عصيان و گناه
هر چه مي خواهي تو از زهرا بخواه

*******************************

در ولادت حضرت زهرا

الا ماه جمادی آفتاب عالم‌آرایی
مه کوثر مه فرقان، مه نوری و طاهایی
مه زهد و عفاف و عصمت و ایمان تقوایی
مه محبوبۀ داور، مه ام‌ابیهایی
مه روح دو پهلوی رسول حق‌تعالایی
جمادی بوده‌ای اما از این پس ماه زهرایی
لباس نور پوشیدی به عالم شور بخشیدی
فروزان‌تر ز خورشیدی درخشیدی درخشیدی

درخشیدی به قلب مصطفی با نور زهرایی

رسول‌الله را جان است و جانان است این دختر
کتاب الله را روح است و ریحان است این دختر
بگو خورشید بام عرش رحمان است این دختر
و یا حوریه‌ای در حسن انسان است این دختر

به حق حق که حق را نیز میزان است این دختر
خدیجه احترامش کن که قرآن است این دختر
تجلی‌گاه حق رویش بهشت مصطفی خویش
نیاز انبیا سویش بهشت اولیا کویش

به تصویر جمالش خیره گشته چشم زیبایش

محمّد کیست این مولود کل آرزوهایت
خدا نازد به شخص تو، تو می‌نازی به زهرایت
تو خورشیدی و این دختر جمال عالم‌آرایت
کتاب الله دیگر داده ذات حق‌تعالایت
در این آیینه بگشا دیده بر رخسار زیبایت
رواق منظر حسنش شده چشم تماشایت
تویی گل او گلاب تو، تو بحر این درّ ناب تو
تو مهر این آفتاب تو مسیحای کتاب تو

ز انفاسش مسیحا یافته روح مسیحایی

نه عالم بود نه آدم، پیمبر بود زهرایی
پیمبر بود زهرایی و حیدر بود زهرایی
کتاب الله با تطهیر و کوثر بود زهرایی
امین وحی هم از پای تا سر بود زهرایی
مسیحا بر فراز چرخ اخضر بود زهرایی
همانا ملک نامحدود داور باد زهرایی
بهشت قرب تصویرش خدا مشتاق تکبیرش
فلک عبد زمینگیرش ملک شاگرد تفسیرش

گرفته نور دانش از چراغش چشم دانایی

به ایمان می‌خورم سوگند او جان است ایمان را
خدا در وصف او تقدیم احمد کرده قرآن را
گر او خواهد خدا یک لحظه بخشد جرم شیطان را
ور او خواهد کند گلخانۀ فردوس نیران را
عجب نی گر ستاند مور از او تخت سلیمان را
و یا بخشد به کل خلق قدر و جاه سلمان را

خدا را مظهر عصمت نبی را مصدر رحمت
علی را کفو در خلقت یگانه مادر عترت

که عترت را بود از دامن این مادر آقایی

فلک مانند دستاسی بود در تحت فرمانش
ملک تسلیم امر بوذر و مقداد و سلمانش
نیاورده است کم از خواجۀ لولاک ایمانش
به غیر از او که پرورده است ثارالله به دامانش
نمی‌گویم خدا، حوریه خوانم یا که انسانش
که هم بالاتر از این یافتم هم برتر از آنش
دعا محو دعای او اجابت خاک پای او
تمام دین ولای او حیا محو حیای او

ادب در آستان فضه‌اش کرده جبین‌سایی

شفاعت روی جان بنهاده بر خاک سر کویش
عبادت داده دل از کف به شوق ذکر یا‌هویش

خدا و انبیا و عالم خلقت ثناگویش
عجب نی گر خدا بخشد دو عالم را به یک مویش
قیامت می‌شود روز قیامت از هیاهویش
عنایت عفو رحمت سایه‌‌ای از قد دلجویش
صفات او صفات حق، حیات او حیات حق
سراپا محو و مات حق، جمالش وجه ذات حق

که با چشم امیرالمؤمنین گشته تماشایی

محمد را فضای حجرۀ او لیلةالاسرا
علی را طلعتش مرآت حسن خالق یکتا
دو عیسای مسیحا‌آفرین آورده بر مولا
دو مریم زاده چون کلثوم همچون زینب کبرا
سلام انبیا از مصطفی تا آدم و حوا
بر آن دو مریم و آن دو مسیح و حیدر و زهرا
کرامت در همه حالش نجات خلق آمالش
قیامت محو اجلالش تمام خلق دنبالش

ز محشر تا گلستان جنان در راه‌پیمایی

تو ام‌الانبیا ام‌المحمد ام قرآنی
تو ام دین و ام اولیا ام امامانی
تو را واجب نمی‌خوانم و لیکن فوق امکانی
علی رکن همه ارکان تو رکن رکن ارکانی
تو هم بالاتر از حوریه هم برتر ز انسانی
تو فردای قیامت در صراط و حشر سلطانی
تو ما را رهنمایی کن تو میثم را ولایی کن
خدایی کن خدایی کن به عالم کبریایی کن

که داری از خدا بر خلق عالم حکم‌فرمایی

 

************************************************************************

الا مکه امشب چه زیبا شدی
چو روی محمد دل‌آرا شدی
تو شهر خدایی و بختت بلند
که طور تجلای زهرای شدی
به چشم پیمبر به چشم علی
بهشت خدای تعالی شدی
تو در عرشه‌ی فرش بودی غریب
کنون برتر از عرش اعلا شدی

در و دشت و کوهت دل‌آرا شده
کـه چشمت قدمگـاه زهرا شده
خدیجه زهی دختر آورده‌ای
سراپای پیغمبر آورده‌ای
شگفتا که بهر رسول‌خدا
نه دختر فقط، مادر آورده‌ای
به غیر از پیمبر به غیر از علی
ز هر مرد بالاتر آورده‌ای
سر سروران خاک پای تو باد
که بهر علی همسر آورده‌ای

چه قابل سر ما فدایش شود
پـدر گفـت بابا فدایش شود
محمد عطا شد ز حق کوثرت
سلام خدا بر تو و دخترت
گرامی بدارش چو جان عزیز
که هست الهی است این گوهرت
تو روح همه عالم استی و او
بود روح پاک تو در پیکرت
خدا گوهری بهتر از این نداشت
تویی بهترین هدیۀ داورت

خـدای تعــالی بــه تکریم تو
همه هست خود کرد تقدیم تو
تعالی الله از گوهری اینچنین
تو را می‌سزد دختری اینچنین
به حق خدا جز تو پیغمبری
کجا داشته کوثری اینچنین؟
تو داماد می‌بایدت چون علی
علی را سزد همسری اینچنین
حسین آنکه فخر همه عالم است
کند فخر بر مادری اینچنین

خـدا را روی عالم‌آراست این
فصلِّ لربِّک که زهراست این
که دیده که محبوبۀ کردگار
بود بر سرش چادر وصله‌دار
که دیده به یک زن که مردان فداش
کند ذات پروردگار افتخار
که دیده زنی را که وقت نماز
نماز از نمازش شود بیقرار
که دیده زبان زنی در سخن
شود بر دفاع علی ذوالفقار

که دیده که خورشید در اوج نور
بپـوشد رخ خویش از چشم کور
به محشر قیامش قیامت کند
کنار پیمبر امامت کند
مرا بیم از آن است ای دوستان
که بر دشمنش هم کرامت کند
نترسید از سختی روز حشر
که در حشر، زهرا زعامت کند
هر آن کو نصیبش نشد فیض او
چه بهتر که خود را ملامت کند

بدانیـد در روز محشـر همه
که زهرا کند مادری بر همه
نگاهش بود شافع امتی
به هر گام خاک رهش جنتی
عجب نیست کز گردش چشم او
شود باب دوزخ در رحمتی
به قرآن قسم بی‌تولای او
نگردد قبول خدا طاعتی
به هر صفحۀ عارضش مصحفی
به هر گوشۀ چادرش آیتی

بود شیعه در حشر با فاطمه
برات بهشت است یا فاطمه
رسد روز محشر ندا فاطمه
بزن دوستان را صدا فاطمه
تو و اختیار جحیم و بهشت
ببخشا به حکم خدا فاطمه
نه‌تنها خلایق به بازار حشر
سر و کارشان هست با فاطمه
شنیدم که در آتش تب، مدام
امام ششم گفت یا فاطمه

ببینی به محشر چو رو آورند
ز هـر سو توسل به زهرا برند
الا آبرو آبرومند تو
بهشت خدا عکس لبخند تو
سلام خدا باد هر صبح و شام
به ام و اب و شوی و فرزند تو
به آباء و ابناء پاکت قسم
که مادر نیاورده مانند تو
تو عبد خدایی ندارم عجب
خداییت بخشد خداوند تو

اگر دست تو دست داور نبود
دگــر بوســه‌گاه پیمبر نبود
تو وجه‌اللهی در نگاه علی
کنار علی تکیه‌گاه علی
بنازم ولایت‌مداریت را
که جان دادی آخر به راه علی
همه شهر بودند دشمن ولی
تو بودی تمام سپاه علی
همه ناله بودی و نگذاشتی
که برخیزد از سینه آه علی

نــه میثم سـزد خلـق عالم همه
بگیرند درس از تو یا فاطمه

********************************

دریافت فایل صوتی




سرود ولادت حضرت زهرا



بشارت فاطمیون که عید داور آمد
همه کوثر بخوانید که یار حیدر آمد
گل لبخند پیغمبر مبارک
به قرآن سورۀ کوثر مبارک

سلام‌الله علی الزهرا
سلام‌الله علی الزهرا

به مکه بود و هست محمد می‌درخشد
همه قرآن به دست محمد می‌درخشد
فروزان آفتاب عصمت است این
تمام شاهکار خلقت است این


سلام‌الله علی الزهرا
سلام‌الله علی الزهرا


ملک قرآن بخوان که زهرایی شدی
بگرد ای آسمان که زهرایی شدی
تعالی‌الله بهشت احمد آمد
گل سرخ سرشت احمد آمد

سلام‌الله علی الزهرا
سلام‌الله علی الزهرا

سلام انبیا سلام اولیا
به جان فاطمه به ختم‌الانبیا
محمد این جمال داور توست
تو را هم دختر و هم مادر توست

سلام‌الله علی الزهرا
سلام‌الله علی الزهرا

فروغ حق عیان شد از آیینه‌اش
محمد بوسه زد به دست و سینه‌اش

رخش آیینۀ پیغمبر ماست
به دنیا و به عقبی مادر ماست

سلام‌الله علی الزهرا
سلام‌الله علی الزهرا

الا ای انبیا همه پابست تو
تمام هست حق بود در دست تو
تو سر تا پا بهشت مصطفایی
تو تنها مادر خون خدایی

سلام‌الله علی الزهرا
سلام‌الله علی الزهرا

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

 خدیجه کوثر آوردی مبارک
جمال داور آوردی مبارک
نبی را دختر آوردی مبارک
علی را همسر آوردی مبارک
ای دخت پیمبر، ای سورة کوثر
زهرا زهرا میلادت مبارک
میلادت مبارک

نبوت را فروزان اختر است این
محمد را گرامی دختر است این
ولایت را یگانه مادر است این
امیرالمومنین را یاور است این
ای عصمت داور، ای هستی حیدر
زهرا زهرا میلادت مبارک
میلادت مبارک

کتاب الله مرآت جمالش
سلام الله بر قدر و جلالش
محمد خرم از خلق و خصالش
امیرالمومنین محو کمالش
ای بحر عنایت ای مام ولایت
زهرا زهرا میلادت مبارک
میلادت مبارک

صفورا! آسیه! مریم! کجایید
همه از گلشن رضوان بیایید
ثنای دخت پیغمبر سرایید
تبسم بر رخ زهرا نمایید
ای ام ابیها آیینة طاها
زهرا زهرا میلادت مبارک
میلادت مبارک

تو دخت رحمة للعالمینی
تو تنها مادر قرآن و دینی
تو حبل محکم حبل المتینی
طرفدار امیرالمومنینی
ممدوحة سرمد محبوبة احمد
زهرا زهرا میلادت مبارک
میلادت مبارک

ولایت مثل تو مادر ندارد
محمد مثل تو دختر ندارد
خدا مانند تو کوثر ندارد
علی مانند تو یاور ندارد
ای شمسة عصمت ای روح محبت
زهرا زهرا میلادت مبارک
میلادت مبارک



دریافت فایل صوتی

امشب بر ختم الانبیا، کوثر بخشیده خدا
امشب بر کل اولیا، مادر بخشیده خدا
امشب بر مرتضی علی، یاور بخشیده خدا
امشب بر خیل حوریان، سرور بخشیده خدا
عید اولاد احمد است، روشن چشم محمد است
دخت پیمبر یا زهرا، عصمت داور یا زهرا
روح مصور یا زهرا، هستی حیدر یا زهرا
یا زهرا یا زهرا، میلادت مبارک
یا زهرا یا زهرا، میلادت مبارک

امشب پیغمبر خدا، قرآن دارد به بغل
امشب بانوی بیت وحی، ریحان دارد به بغل
امشب دریای معرفت، مرجان دارد به بغل
امشب جان همه جهان، جانان دارد به بغل
عصمت سرمد یا زهرا، هستی احمد یا زهرا
جان محمد یا زهرا، روح مجرد یا زهرا
یا زهرا یا زهرا، میلادت مبارک
یا زهرا یا زهرا، میلادت مبارک

ای رخسار خداییت قرآن ختم رسل
ای روح آسمانیت ریحان ختم رسل
قدر و تطهیر و کوثر و فرقان ختم رسل
مادر قرآن یا زهرا، همسر یاور یا زهرا
محور قرآن یا زهرا، همسر قرآن یا زهرا
یا زهرا یا زهرا، میلادت مبارک
یا زهرا یا زهرا، میلادت مبارک

ای غرقة بوسة نبی دست و پیشانی تو
دُر لبخند مصطفی بادا ارزانی تو
ای عرش و فرش کبریا بزم مهمانی تو
دل برده از رسول حق روی نورانی تو
خاتون روز محشری بر کل شیعه مادری
بانوی عالم یا زهرا، مادر آدم یا زهرا
نیر اعظم یا زهرا، جان مجسم یا زهرا
یا زهرا یا زهرا، میلادت مبارک
یا زهرا یا زهرا، میلادت مبارک

مادر زهرا  سلام حق به تو مادر
فاطمه  آورده ای برای پیمبر
سیب بهشت خداست در کف دستت
کآید از او بوی ذات خالق اکبر
بیت نبوت نداشت مثل تو بانو
مادر گیتی نزاده مثل تو دختر
عقل به حیرت فتاده اینکه تو زادی
حضرت زهراست  یا محمددیگر
دسته گل آورده اند خیل ملایک
بهر تو از آیه های سورة کوثر
مخزن غیب خدای عزوجل را
گوهر نابی نبودی از این بهتر
اینکه تو زادی بود تمام محمد
وینکه تو داری بود بتول مطهر
لیلة قدرت مبارک است خدیجه 
قدر بدانش به حق خالق اکبر
طینتش از میوه بهشت الهی
قابله اش مریم است و ساره و هاجر
سینة موساست طور معرفت او
روح مسیحا کشد به محضر او پر
حبل متین نجات ماست همانا
رشته ای از چادرش به عرصة محشر
فاطمه یعنی تمام صورت قرآن
فاطمه  یعنی کمال احمد و حیدر
هر چه فشانند دُر، کم است به وصفش
خواجة اَسرا مگر فشاند گوهر
کوثر و طاها و قدر و نور بخوانید
کآمده در شأن او ز حضرت داور
شک نکند کس، حقیقتی است مسلّم
اینکه به او متکی است، فاتح خیبر
گردون بی نام اوست، پایش در گل
خلقت بی مهر اوست، خاکش بر سر
تا که شود جای پای فضة زهرا
رشک برد بر مدینه وادی مشعر
دخت پدر پرور است و امّ ابیها
بلکه فِداها به وصف اوست مکرر
احمد گوید مراست، روح دو پهلو
حیدرگوید مراست، همدم  همسر
خالق گوید مراست گوهر مکنون
قرآن گوید مراست سورة کوثر
حوا گوید مراست فاطمه  بانو
مریم گوید مراست فاطمه  رهبر
بر در بیت الولاش برده توسل
جن و ملک سر به سر ز ایمن و ایسر
قدر و شرف بین که پنج بار شب و روز
احمد مرسل کند زیارت این در
دل برد از صد هزار یوسف مصری
گر نظری افکند به صورت قنبر
ملک الهی پر از ذَراری زهراست
تا که شود کور چشم دشمن اَبتر
کیست به جز او که زینب آرد و کلثوم 
کیست که چون او شُبیر زاید و شبّر
ای صلوات خدا و خلق هماره
بر تو و نسل مطهر تو سراسر
دختر پیغمبری و مادر بابا
ای پدر و مادرم فدای تو دختر
عطر بهشت خداست در نفس تو
روح محمد زبوی توست معطر
تو ز علی هستی و علی بود از تو
ختم رسل عاشق شما زن و شوهر
گر همه هفت آسمان شوند صحیفه
مدح تو ناید ز خلق اول و آخر
ملک وجود از قدوم توست مصفا
باغ جنان با تبسم تو منور
عالم هستی فنا و نور تو باقی
صادر اول خدا، وجود تو مصدر
روزی "میثم" ثنای توست هماره
لطف تواش بوده از نخست مقدر


  "صدف نبوت 2"   

حاج غلامرضا سازگار



 

مادر زهرا  سلام حق به تو مادر
فاطمه  آورده ای برای پیمبر
سیب بهشت خداست در کف دستت
کآید از او بوی ذات خالق اکبر
بیت نبوت نداشت مثل تو بانو
مادر گیتی نزاده مثل تو دختر
عقل به حیرت فتاده اینکه تو زادی
حضرت زهراست  یا محمددیگر
دسته گل آورده اند خیل ملایک
بهر تو از آیه های سورة کوثر
مخزن غیب خدای عزوجل را
گوهر نابی نبودی از این بهتر
اینکه تو زادی بود تمام محمد
وینکه تو داری بود بتول مطهر
لیلة قدرت مبارک است خدیجه 
قدر بدانش به حق خالق اکبر
طینتش از میوه بهشت الهی
قابله اش مریم است و ساره و هاجر
سینة موساست طور معرفت او
روح مسیحا کشد به محضر او پر
حبل متین نجات ماست همانا
رشته ای از چادرش به عرصة محشر
فاطمه یعنی تمام صورت قرآن
فاطمه  یعنی کمال احمد و حیدر
هر چه فشانند دُر، کم است به وصفش
خواجة اَسرا مگر فشاند گوهر
کوثر و طاها و قدر و نور بخوانید
کآمده در شأن او ز حضرت داور
شک نکند کس، حقیقتی است مسلّم
اینکه به او متکی است، فاتح خیبر
گردون بی نام اوست، پایش در گل
خلقت بی مهر اوست، خاکش بر سر
تا که شود جای پای فضة زهرا
رشک برد بر مدینه وادی مشعر
دخت پدر پرور است و امّ ابیها
بلکه فِداها به وصف اوست مکرر
احمد گوید مراست، روح دو پهلو
حیدرگوید مراست، همدم  همسر
خالق گوید مراست گوهر مکنون
قرآن گوید مراست سورة کوثر
حوا گوید مراست فاطمه  بانو
مریم گوید مراست فاطمه  رهبر
بر در بیت الولاش برده توسل
جن و ملک سر به سر ز ایمن و ایسر
قدر و شرف بین که پنج بار شب و روز
احمد مرسل کند زیارت این در
دل برد از صد هزار یوسف مصری
گر نظری افکند به صورت قنبر
ملک الهی پر از ذَراری زهراست
تا که شود کور چشم دشمن اَبتر
کیست به جز او که زینب آرد و کلثوم 
کیست که چون او شُبیر زاید و شبّر
ای صلوات خدا و خلق هماره
بر تو و نسل مطهر تو سراسر
دختر پیغمبری و مادر بابا
ای پدر و مادرم فدای تو دختر
عطر بهشت خداست در نفس تو
روح محمد زبوی توست معطر
تو ز علی هستی و علی بود از تو
ختم رسل عاشق شما زن و شوهر
گر همه هفت آسمان شوند صحیفه
مدح تو ناید ز خلق اول و آخر
ملک وجود از قدوم توست مصفا
باغ جنان با تبسم تو منور
عالم هستی فنا و نور تو باقی
صادر اول خدا، وجود تو مصدر
روزی "میثم" ثنای توست هماره
لطف تواش بوده از نخست مقدر


  "صدف نبوت 2"   

حاج غلامرضا سازگار

ای همسر گرامی پیغمبر
ام الائمه فاطمه  را مادر
تبریک جنّ و انس گوارایت
کامشب خدای داده تو را کوثر
این است نخل آرزوی طاها
این است میوة دل پیغمبر
این است جان پاک رسول الله
این است بر جمال خدا مظهر
این است آن سپهر که آینده
سادات عالمند ورا اختر
از منطقش صدای خدا بشنو
در صورتش جمال خدا بنگر
لبخند می زنند به رخسارش
سارا و مریم، آسیه و هاجر
برگیر رو نما ز رسول الله
تا بنگرد به صورت این دختر
تو هست خویش را به خدا دادی
حق هدیه کرد بر تو چنین گوهر
این گوهری که داد خدا بر تو
در مخزنش نداشت از این بهتر
این است بر رجال جهان بانو
این است بر زنان جنان سرور
انسیه صورت است و محمد خو
حوریه سیرت است و خدا منظر
در حیرتم که فاطمه  آوردی
یا زاده ای پیامبری دیگر
خوانم خداش، نیست خدا راضی
گویم بشر بشر نکند باور
دُرَی که داشت، در یم رحمت جا
سیبی که بود، نخل خدا را بر
این است دختری که خداوندش
فرموده است، فاطمه  اطهر
افضل ز انبیاست به جز احمد
برتر ز اولیاست به جز حیدر
با این همه رسول خدا بوسید
او را جبین و صورت و دست و سر
هم شخص مصطفاش مدیحت خوان
هم نطق مرتضاش ثنا گستر
انسیه ای که خواجة لولاکش
بگرفته چون کتاب خدا در بر
حوریه ای که پیش تر از خلقت
آغوش کبریاش شدی بستر
آرد نماز سجده به پای او
بر خاک بندگی چو گذارد سر
در زیر پای فضة دربارش
روح القدس گشوده ز هم شهپر
خورشید، بی فروغ تجلایش
چون آتشی است در دل خاکستر
چشمی که از خداش جدا بیند
گردد شعاع مهر در آن خنجر
جز مهر او نجوشدم از سینه
جز وصف او نرویدم از حنجر
جز ذکر او نگفته ام از آغاز
جز مدح او نگویم تا آخر
بی مهر او قسم به خدا هرگز
جنت به هیچ کس نگشاید در
پیغمبری نجات نخواهد یافت
بی دوستی فاطمه  در محشر
بر خاک فضه اش نرسد هرگز
عالم اگر شود همه سیم و زر
با یک اشاره اش همگی سلمان
با یک نظاره اش همگان بوذر
متن اوامرش همه جا معروف
کل نواهیش همه از منکر
یک لحظه دل برد ز دو صد یوسف
چشم افکند اگر به روی قنبر
پای محب او به سر رضوان
جای عدوی او به دل آذر
شد یک تنه سپاه علی ، نگذاشت
یک موی کم شود ز سر حیدر
یک شهر با علی همگی دشمن
یک فاطمه بر او شده یک لشکر
صحرا و خانه و اُحد و مسجد
شد در حمایت علی اش سنگر
تا روز حشر بحر ولایت را
کشتی علی است، فاطمه اش  لنگر
"میثم" بگیر درس ولایت را
زین مادر حسین و حسن پرور

  "صدف نبوت 2"

حاج غلامرضا سازگار


دریافت فایل صوتی

دریافت فایل صوتی

 

عقل کل بابا شد امشب
چون گل از هم وا شد امشب
هم ابوالکوثر شد امشب
هم ابوالزهرا شد امشب

 
یا نبی امّ ابیهایت مبارک 
یا علی میلاد زهرایت مبارک

 
این همان امّ ابیهاست
قلب یاسین، روح طاهاست
از لب جانبخش احمد
مدح او روحی فداهاست

 
یا نبی امّ ابیهایت مبارک
یا علی میلاد زهرایت  مبارک

 
آسمان اختر فشانش
سوره کوثر به شانش
ذات حق در باغ جنت
داده بر آدم نشانش

 
یا نبی امّ ابیهایت مبارک
یا علی میلاد زهرایت  مبارک

 
ای خدیجه ای خدیجه 
از محمد دلبری کن
خیز و بر امّ ابیها
مادری کن مادری کن

 
یا نبی امّ ابیهایت مبارک
یا علی میلاد زهرایت  مبارک

 
مصطفی را دختر است این
مرتضی را یاور است این
از همه مردان عالم
بهتر است این بهتر است این

 
یا نبی امّ ابیهایت مبارک 
یا علی میلاد زهرایت مبارک

 
این ز سر تا پا تمام
رحمةٌ للعالمین است
در جلالت هم محمد
هم امیرالمؤمنین است

 
یا نبی امّ ابیهایت مبارک
یا علی میلاد زهرایت  مبارک

 
ای رسولان الهی
دختر پیغمبر آمد
ای همه سادات عالم
مادر آمد مادر آمد

 
یا نبی امّ ابیهایت مبارک
یا علی میلاد زهرایت  مبارک

  "صدف نبوت 2"

حاج غلامرضا سازگار



دریافت فایل صوتی

دریافت فایل صوتی

 
امّ ابیها خوش آمدی
دختر طاها خوش آمدی
کوثر و تطهیر و قدر و نور
حضرت زهراخوش آمدی
 
هستی احمد خوش آمدی
روح محمد خوش آمدی
 
دار و ندار پیمبری
کعبه امید حیدری
راضیه، مرضیه، فاطمه
طاهره­ای و مطهری
 
هستی احمد خوش آمدی
روح محمد خوش آمدی
 
معنی و مصداق کوثری
آینه حُسن داوری
بهتر و برتر ز ساره و
مریم و حوا و هاجری
 
هستی احمد خوش آمدی
روح محمد خوش آمدی
 
امّ کتاب محمدی
کوثر ناب محمدی
اصل همه آیه­های نور
فصل خطاب محمدی
 
هستی احمد خوش آمدی
روح محمد خوش آمدی
 
ای همه عالم گدای تو
گفته محمد فدای تو
خوانده برای پیمبرش
ذات الهی ثنای تو
 
هستی احمد خوش آمدی
روح محمد خوش آمدی
 
سیب بهشت خدا تویی
مشعل نورالهدی تویی
فاطمه تا لحظه ابد
فاطمه از ابتدا تویی
 
هستی احمد خوش آمدی
روح محمد خوش آمدی


  "صدف نبوت 2"

حاج غلامرضا سازگار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 23:31  توسط حسین عباسی  |