|
نور جهانگير نبوّت رسيد عيد بزرگ بشريّت رسيد عيد خدا عيد جهان وجود عيد قيام است و ركوع و سجود عيد رسول دو سرا آمده منجي عالم ز حرا آمده سيّد افلاك سلام عليك خواجة لولاك سلام عليك اي شده لبريز پيام خدا بخوان، بخوان، بخوان به نام خدا بخوان، بخوان اي به دو عالم علم به نام آنكه آفريده قلم بخوان كه هستي به تو دارد نياز بخوان كه خلقت به تو آرد نماز بخوان كه آغاز پيامآوري است بخوان كه پايان ستم گستري است بخوان كه نابودي نااهلهاست بخوان كه ناكامي بوجهلهاست بخوان كه توحيد كشد ناز تو بخوان كه عدل است سر افراز تو بخوان و خود را سپر سنگ كن بخوان و رخساره ز خون رنگ كن غار حرا نه، همه جا طور تو است زمين و آسمان پر از نور تو است نكته به نكته رو به رو مو به مو آنچه كه بايست بگويي بگو بگو هو الحيّ و هو الهو، بگو بگو خدا نيست به جز او، بگو بگو همه خداپرستي كنيد ترك گناه و جهل و پستي كنيد بگو بتان دم از خدا ميزنند خدا، خدا، خدا صدا ميزنند بگو نداي من نداي خداست بگو كه اين صدا صداي خداست بگو كه توحيد نجات شماست بگو كه اسلام حيات شماست ما به تو حكم ازلي دادهايم ما به تو قرآن و علي دادهايم قلب تو از تابش ما منجلي است پيش تو ما، پشت سر تو علي است حبيب ما تو اول و آخري تو بر پيمبران پيامآوري بعد تو پيغامبري نيست نيست حكم و كتاب دگري نيست نيست اي ز تو انبيا همه سر بلند كيست كه بعد از تو كند سر بلند اگر چه بر پيمبران خاتمي پيشتر از عالمي و آدمي تو از تمام انبيا برتري تو يك پيمبر علي پروري طلعت تو شمع ره انبياست وزير تو پادشه انبياست كيست علي روح در آغوش تو كيست علي بتشكن دوش تو كيست علي، علي است، ما را ولي كيست علي، علي است تو، تو علي علي بود تمام تفسير تو علي است شير ما و شمشير تو جسم تو و جان تو يعني علي تمام قرآن تو يعني علي ساقه پيكان تو در شست اوست دست يد اللهي ما دست اوست خيل ملك محو جلال تو اند شيفته صوت بلال تو اند بوذر و مقداد مسلمان تو است جنّت ما عاشق سلمان تو است مهر به درگاه تو باشد مقيم ماه به انگشت تو گردد دو نيم هر نفس پاك تو تكبير ماست حيدر خيبر شكنت شير ماست روح بشر تشنه تعليم تو است خلقت ما يكسره تسليم تو است خيز و به جان و تن عالم بدم در نفس خسته ميثم بدم
به آن خداي كه بخشد به انس و جان، جان را به آن نبي كه فروغش گرفت امكان را اگر سعادت دنيا و آخرت خواهيد ز اهل بيت بگيريد حكم قرآن را كه اهلبيت، خدا را مظاهر حلمند كه اهلبيت همان راسخون في العلمند قسم به جان محمد كه سيّد دو سراست قسم به سوره كوثر كه سوره زهراست كه شيعه راست دو ميلاد از كرامت حق يكي به قلب غدير و يكي به غار حراست
غدير و غار حرا رمز وحدت شيعه است خدا گواست كه اين دو، دو بعثت شيعه است غدير چشمه جوشان فيض لم يزلي ست غدير مثل حرا يك حقيقت ازلي ست غدير مكتب اسلام ناب اهل ولاست غدير كعبه ميلاد پيروان علي است نبوّت نبوي در غدير كامل شد تمام نعمت حق در غدير نازل شد به آن خدا كه جهان وجود را آراست به جان امّ ابيها كه حضرت زهراست تمام هستي شيعه كه متصل به همند غدير و غار حرا و حسين و عاشوراست به اين چهار و به ارواح چارده معصوم علیهماالسلام كه خط ما ز حرا و غدير شد معلوم خدا و احمد و قرآن و عترتند گواه كه بي ولاي علي هر عبادتي است تباه به قلب شيعه نوشتند از ازل ميثم محمد است رسول و علي وليالله به حق كه نعمت حق شد تمام بر شيعه علي است اول و آخر امام بر شيعه
هماي نور شده راه مكه را پوييد به آب چشمه زمزم، زبان و دل شوييد سپس به زمزمه لا اله الا الله دهيد دست به هم لا شريك له گوييد ز خلق بانگ هوالهو جدا جدا شنويد درون كعبه ز بتها خدا خدا شنويد به چشم دل همه جا نقش جاي پاي خداست به ني نواي وجودم چو ني، نواي خداست الا تمام جهان گوش، گوش تا شنويد زبان، زبان محمد، صدا صداي خداست ز كوه و سنگ و ز هامون دعاي دل شنويد نداي ختم رسل از حراي دل شنويد فرشتگان همه در دستشان صحیفة نور جهانيان شده غرق نشاط و مست و سرور ز قبضه قبضة خاك حجاز ميشنوم كه اي تمام پري چهره¬گان زنده به گور طلوع صبح سفيد شما مبارك باد محمد آمده عيد شما مبارك باد به جسم مردة هستي دميده جان امروز مكان شده يم انوار لامكان امروز طلوع كرده ز غار حرا مگر خورشيد و يا زمين شده مسجود آسمان امروز رسد ز كوه و در و دشت و بام و نخل و گياه صداي اشهد ان لا اله الا الله جهان بهشت وصال محمد است امشب چراغ ماه، بلال محمد است امشب زمين مكه گل انداخته ز بوسه نور خديجه محو جمال محمد است امشب در آسمان و زمين اين ترانه گشته علم بخوان به نام خدايت كه آفريد قلم الا تمامي خلق خدا به هوش، به هوش محمد است كه گويد سخن، سرا پا گوش كه فرد فرد شما را بود دو رشته به دست و يا دو كوه بلند امانت است به دوش محمدي كه دو عالم گواه عصمت اوست همه سفارش او در كتاب و عترت اوست
زمين محلة اصحاب آسمان شده بود زمان مبشّر جشن فرشتگان شده بود در آن دمي كه تمام فضاي غار حرا پر از طنين صداي بخوان بخوان شده بود مكان ز نقطه پايان راه غار حرا مسير سبز رسيدن به لامكان شده بود دلش ز نعمت خواندن دلي وسيع و بزرگ به طول عرش و به پهناي كهكشان شده بود نزول آية اقرأ باسم ربّك نيز به سوي دشت وسيع دلش روان شده بود به آدم و به خليل و حكيم حق و مسيح علیهم¬السلام هر آنچه را كه خدا گفته بود، آن شده بود براي دختركي بيگناه و زنده به گور مجيب و منجي و محبوب و مهربان شده بود چهل بهار پياپي براي او گل سرخ عروس حجله مرغ ترانهخوان شده بود بلال بود و صدا بود و دشت مأذنهها محل رويش صدها گل اذان شده بود
علی اکبر بهرامیان
الا محمد «اِقرء و ربُّک الاکرم» بخوان به نام خداوندگار لوح و قلم بخوان بخوان که تویی منجی همه عالم بخوان که پیشتر و برتری تـو از آدم بخوان که خوانده خدایت پیمبر اکرم بخوان که هر سخن توست آیتی محکم بخوان به نام خدایی که آفرید تو را بخوان بنام کریمی که برگزید تو را
الا که سیطرۀ کفر از این خبر شکند صف سپاه شب از نیزۀ سحر شکند
اگر چه کوه بوَد خصم را کمر شکند به تیغ عدل تو بازوی زور و زر شکند تبر به دست، بتان را به یکدگر شکند کمان گرفته ز بوجهلِ فتنه سر شکند خبر دهید که دیو غرور و مستی مُرد رسید لشکر توحید و بت پرستی مُرد
محمد ای دو جهان زیر بار منت تو مبارک است به خلق و خدا نبوت تو خجسته باد به عالم ظهور دولت تو تمام نـور بـود از چراغ حکمت تو بود حقیقت توحید درس وحدت تو درود بر تو و دین و کتاب و عترت تو
چراغ عترت و قرآن یکی است یااحمد به این دو عزت ما متکی است یااحمد
دو ثقل زندۀ تو اهل بیت و قرآنند دو قطعه نور ز یک مشعل فروزانند دو سورهاند که مانند نور و فرقانند دو آفتاب که از یک سپهر تابانند دو گوهرند که از یک صدف درخشانند دو نخل نور که محصول یک گلستانند به اتفاق، دو تصویر از جمال خداست هرآنکه گشت جدا ازیکی، ز هردو جداست
تو آفتاب جهانی، جهان تو را دارد امیر قافلـهای، کاروان تـو دارد نشستهای به زمین،آسمان تو را دارد تو باغبان جنانی،جنان تو را دارد زمان به طول تمام زمان تو را دارد مکان به وسعت کل مکان تو را دارد چه مقبلان که همه مورد قبول تواند رسول مایی و پیغمبران رسول تواند
کسی که در همه جا در کنار توست علی است کسی که دست تو و ذوالفقار توست علی است کسی که تا ابدالدهر یار توست علی است کسی که شیر تو و کردگار توست علی است
کسی که جان تو و جان نثار توست علی است کسی که فاتح پروردگار توست علی است کسی که حافظ قرآن و دین توست علی است کسی که گفته خدا جانشین توست علی است
سلام بر تو و قدر و جلال و عنوانت! سلام چار کتاب خدا بـه قرآنت! سلام بر تو و یاسین و نور و فرقانت! سلام بر تو که سلمان بود مسلمانت! سلام بر شرف و اقتدار سلمانت سلام مکه و غار حرا بـه پیمانت سلام بر تو و مولا علی برادر تو یگانه فاتح بدر و حنین و خیبر تو
بشر رسیـد بـه آیین راستین امشب خدا نمود برون،دست از آستین امشب رسید حلقۀ، توحید را نگین امشب طلوع کرد رخ آفتاب دین امشب بتان کعبه! بیفتید بر زمین امشب خدای را بستایید از همین امشب ظهور مکتبِ «خیرالورا» مبارکباد طلوع نور ز غار حرا مبارک باد
بشارت ای، همۀ دختران زنده به گور محمد آمده، پـایـان گرفته سلطه زور به گور گشت نهان، دیو کبر و جهل و غرور فروغ دوستی از کوی دوست کرده ظهور
به شام تیره شبیخون زده است لشکر نور محمد آمده، چشم بد از جمالش دور رسید مژده که در ظلِّ احمدید همه از این بـه بعد،کنـار محمدید همه قسم بـه ذات خداوندگار حیِ قدیر دو عید ماست یکی، این دو، بعثت است و غدیر جهانیان همه دانیـد از صغیر و کبیـر فقط علی است پس از مصطفی به خلق، امیر به شهریار پیام آوران کسی است وزیر که علم دارد و اخلاص دارد و شمشیر هزار مرتبه"میثم"اگر روی سر دار ز دامن علی و اهل بیت دست مدار
به نام خداوند سبحان، مُحمّد بخوان کآفریده است انسان، محمّد! بخوان تا خلایق بخوانند با تو به نام خداوند سبحان، محمّد بخوان تا که ویران سرای جهان را کنی سر به سر، رشکِ رضوان محمّد بخوان کز دمی بر همه آفرینش دهی تا ابد روح و ریحان محمّد بخوان تا که از کفر، بخشی رهایی بشر را به نیروی ایمان محمّد
بخوان تا قبایل بدانند زین پس سیاه و سفیدند، یـکسان محمّد بخوان تا خلایق بـه یکتاپرستی ببندنـد تـا حشر، پیمان محمّد بخوان تا کنی درد جهل بشر را بـه داروی تعلیم، درمان محمّد بر افروز و بـر خلق عالم نشان ده که ظلمت رسیده بـه پایان محمّد چه باکی ز تحریف تورات و انجیل که دادیم ما بـر تـو قرآن، محمّد تـو بایـد بـه توفیق دین مبینت کنی عالمی را مسلمان، محمّد
تو باید مسلمان بیاری به عالم همانند مقداد و سلمان، محمّد تو باید هماره ز فیض کلامت ببخشی بشر را ز نو جان، محمّد تو باید که فرمان دهی بر خلایق خدا این چنین داده فرمان، محمّد تو باید به قلب همه تا قیامت بتابی چو خورشید تابان، محمّد تو آغازی و آخری یا محمّد! تو تا حشر، پیغمبری یا محمّد! بخوان ای ز آغاز خلقت پیمبر! بخوان ای سلامت ز خلّاقِ داور!
بخوان تا بخوانند با تو خدا را بـگو تـا بـگویند «الله اکبر» بگو نیست کس جز به تقوی گرامی سیاه و سفیدنـد بـا هم بـرادر تو در غار و خلقند چشم انتظارت بـرآ عالم افروز تـا صبح محشر بـه پـا خیز، ای منجی آفرینش! به پا خیز، ای مصلح خلق، یکسر! به پا خیز و تا حشر، پیغمبری کن ز جا خیز، بر خلق، قرآن بیاور به پا خیز، ما بر تو دادیم قرآن به پا خیز، ما بر تو دادیم حیدر
به پا خیز، تا بر تو آریم فرقان به پا خیز، تا بر تو بخشیم کوثر به پا خیز، تا کی به دست پدرها رود بیگنه زنده در گور، دختر؟ به پاخیز و اعلام کن یا محمد نه زن برده باشد، نه مرد است برتر همه انبیا جان و تو جان جانی همه اولیا جسم پاکند و تو، سر به پا خیز و بشکن بتان حرم را به دست علی، ای علی را پیمبر! خدا را به اهل زر و زور برگو که دیگر نه دوران زور است و نه زر
تویی گمرهان را به هر عصر، هادی تویی رهروان را به هر گام، رهبر مسلمان بُوَد آنکه در مکتب تو بوَد یار مظلوم و خصمِ ستمگر تو آری تو باید ابوذر بسازی تو مقداد و عمار و سلمان بپرور تو آغازی و آخری یا محمد! تو تا حشر، پیغمبری یا محمد! رسولی چو تو نور و فرقان ندارد کتابی همـاننـد قرآن نـدارد کلیم آنچه گوید، کلام تو گوید! مسیحا به غیر از دمت جان ندارد
پیام آوران هر چه دارند، دارند پیام آوری چون تو سلمان ندارد طبیبان روحند، مشتاق دردی که جز خاک کوی تو درمان ندارد بدانند تـا روز محشر، خلایق که نـور چراغ تو پایان ندارد جهان چون تو هرگز پیمبر ندیده خدا چون تو در ملکِ امکان ندارد بـگویید پیغمبران سلَف را کسی جز محمّد مسلمان ندارد بگـویید: پیـغمبری جز محمّد چو «مهدی» چراغ فروزان ندارد
بگویید: هر کس جدا شد ز مهدی بـه اسلام سوگند، ایمان ندارد بگـویید: جز دیـن مـا آسمانی بـه کف چارده مهر تابان ندارد بگویید: شیعه تن است و علی جان جدا از علی هر که شد، جان ندارد بگویید: شیعهست در خطِّ حیـدر جز این با خدا عهد و پیمان ندارد بگویید: ماییم و قرآن و عترت مسلمان به جز نور و برهان ندارد بگویید: هر کس جدا از علی شد بـه محشر جدایی ز نیران ندارد
بخوان "میثم" آن بیت ترجیع خود را که قـدر ورا دُرِّ غلطان نـدارد تو آغازی و آخری یـا محمّد! تو تا حشر، پیغمبری یا محمّد! *****
در بعثت پیامبراکرم
بنــام خــدای جهــان یا محمّد بخوان یا محمّد! بخوان یا محمّد بخــوان تــا بخواننــد پیوسته با تو خـدا را زمین و زمان یا محمّد بخـوان تــا بداننـد کون و مکان را خدایـی بـوَد لامکان یا محمّد بخوان تـا کـه برگِرد شمع وجودت بگردند هفتآسمان یـا محمّد تـو بگشـای لـب تـا بروید مسیحا چو گل از کویر جهان یا محمّد بــرافروز تــا مردگــان را ببخشی به هر دم دوصد بار جان یا محمّد سحــاب کــرامت بپوش آسمان را که عالم شود بوستان یا محمّد
تو نوحــی خلیلــی کلیمی مسیحی تویی منجی انس و جان یا محمّد تو برگــو، تو برگــو، هوالحق هوالهو تو بگشا تو بگشا زبان یا محمّد تو بخشــی بـه مظلـوم روح رهایی تو گیری ز ظالم امان یا محمّد تو بـا نــور دانش دهــی برخلایق جمال خـدا را نشان یا محمّد تو بـا دادِ خــود دادِ مستضعفان را بگیری ز مستکبران یا محمّد تــو در شــدّت دشمنـی دوستانه دل از دست دشمن ستان یا محمّد تـو چوپـان ایــن گلّهای تا قیامت تویی میر این کاروان یا محمّد تو بـا ذوالفقــار علــی سرکشان را به خاک مذلّت نشان یا محمّد فنا مـیشود هــر چــه باشد به عالم به جز تو، تویی جاودان یا محمّد تبسّـم بــه سنـگ عدو زن اگر چند شود از لبت خون روان یا محمّد اگر ساحرت خوانـد دشمن، نرنجی تو او را سوی ما بخوان یا محمّد بخــوان تــا بخواننــد با تو خدا را زن و مرد و پیر و جوان یا محمّد تـو اعجــاز کــن بــا بیان فصیحت تو پیغام ما را رسان یـا محمّد
ز ما داوری، رهبری از تو زیبد همانــا پیـامآوری از تو زیبد
****
برافــروز بــا چهــرۀ عــالمآرا ببین و بخوان و بگو حکم ما را تمام جهان است کوه حــرایت بگو ترک این تخته سنگ حرا را بخــوان تا بخواننــد با تو خلایق خدا را خدا را خــدا را خــدا را تــو را برگزیدیـم ما، تا بکــوبی ســر بولهبهــا و بوجـهلها را تو فرمان بده تا که بر فتح خیبر گشاید علی دست خیبرگشا را بتان را به دست علی سرنگون کن ســوا کـن ز غیر خدا، ماسوا را شود تــا درون همـه از خدا پر برون از درون بشر کـن هوا را به امّت بگو دل سرای الهی است بگیرید از دیو نفْس ایـن سرا را به شمشیر توحید از تن جدا کن سر ظلم و بیداد و شرک و ریا را به عزم تو بستیم جنّ و ملک را مطیع تو کردیم ارض و سما را
زمین را ز فیض رسـالت صفــا ده
زمــان را بــه نــور نبــوّت بیارا اگر خواهی آری به کف یا محمّد دل خصــم و بیگانــه و آشنــا را به مسکین تواضع، به سرکش تکبّر به یــاران مروّت، به دشمن مـدارا پیام رســای خــدا بــر لب توست به عالم رسان ایــن پیــام رسا را هم اکنون که حکم رسالت گرفتی بــرای امامــت بخــوان مرتضا را تو موسا و هارون، علی یا محمّد پس از خود به هارون سپار این عصا را اگــر فتنــه چـون اژدها سر برآرد علـی مــیدرد از هـم این اژدها را علی، شهریاری که در عین قدرت کشــد از ره مهــر، نــاز گـدا را
علــی روزهداری که با بذل نانش مزیّــن کند سورۀ «هل اتی» را علی رادمردی که با فرق خونین به قاتــل کند بذل، سهم غذا را علی قهـرمانی کـه با بذل تیغش به دشمن دهد درس مهر و وفا را علی آن امامی که داده خدایش مقــام و جــلال همــه انبیا را علی از ازل دست «میثم» گرفته به او داده فرمــان مدح و ثنا را
که را زهره تا مدح مولا بگوید مگـر ذات بـاری تعالی بگوید
بعثت
سینۀ پاکم شده غار حرا پیک خدا آمده در این سرا نای وجودم دم احمد گرفت تا نفسم بوی محمّد گرفت از طرف داور ربّ جلیل روح شدم با نفس جبرئیل بوی خدا خیزد از آب و گلم آیۀ «اقرا» شده ذکر دلم
من سفر غـار حرا کردهام من ز محمّد خبر آوردهام
غار حرا مرکز وحی خداست مشرق خورشید سپهر هداست ای ملک وحی سخنساز کن عقدۀ نگشوده ز دل باز کن
آنچه که گفتند به احمد بگو حکم خدا را به محمّد بگو محمّد ای بر تو سلام خدا بخوان بخوان بخوان به نام خدا
بخوان بخوان به نام ربّ الفلق کـو خلـق الانسـان مـن علق
بخوان بنام خالق ذوالکرم بخوان به نام علّم بالقلم به نام آنکه علم از او شد علَم «علَّم الانسانَ ما لم یعلم» چند می و مطربی و سرخوشی چند پدرها پی دخترکشی چند روی تختۀ سنگ حرا ای به تو محتاج جهانی برآ
چند جفا؟ چند ستم؟ چند جنگ؟ چنـد خدایـان بشـر چوب و سنگ؟
آینهات را سپر سنگ کن خنده بزن چهره ز خون رنگ کن حافظ دین تو خداوند توست اسلحۀ تو گل لبخند توست ما به تو حکم ازلی دادهایم بتشکنی مثل علی دادهایم ای بشریت همه مرهون تو کتاب ما کتاب قانون تو
مکتب تـو فاطمـه میپرورد فاطمه ای که حسنین آورد
مکتب تو مربی زینب است زینب تو حافظ این مکتب است مکتب تو کلاس عمارهاست مربی میثم تمارهاست پیمبران جمله بشیر تواند بشیر بعثت و غدیر تواند
تو نور اول، نبی آخری تو از تمام انبیا برتری
آدم خاکی کفی از خاک توست تو یـم نـور، او گهر پاک توست
خیز و بزن بر همه عالم صلا تا برهانی همه را از بلا مشعل تابندۀ این جمع باش آب شو و خنده کن و شمع باش رهبر کل، رسول کل، عقل کل عقل نخستینی و ختم رُسُل ای ز ازل امام پیغمبران خوبتر از تمام پیغمبران
مسند بعد تو جای علی است دین تو امضا به ولای علی است
کیست علی؟- دست تو شمشیر توست یک تنه در جنگ احد شیر توست بازوی شیرافکن تو حیدر است فاتح بدر و احد و خیبر است تو شهر علم استی و حیدر درت کیست علی تمامی لشکرت علی همان حیدر کرار توست تیغۀ شمشیر شرربار توست
کفـه و شـاهین عـدالت علی است لحم و دم و روح رسالت علی است
نجاتِ امت تو دریا علی است تمامِ لشکر تو تنها علی است این سخن از لوح خدا منجلی است کیست علی احمد و احمد علی است بعد تو بر خلق علی امام است بعثت بیغدیر ناتمام است تا به ولایت نشود متکی نیست ره واحد امت یکی
هر که به کف دامن حیدر گرفت دسـت ورا دسـت پیمبـر گرفت
لحم و دم و نفس پیمبر علی است روز جزا ساقی کوثر علی است آینۀ طلعت داور علی است شوهر صدیقۀ اطهر علی است مهر علی تمامِ آئین ماست حب علی حقیقتِ دین ماست این طپش هر نفسِ میثم است حکم خداوند همه عالم است
آنکه بـه مـا اول و آخر ولی است بعد خدا محمد است و علی است
مرآت ولایت 4 – غلامرضا سازگار
سرود بعثت
پیغام، آید از رسولالله قولوا، لا اله الا الله
ای تمـام انسانهـا این طلیعۀ نور است ختـم انبیـا مـوسی دامن حرا طور است با او، در مسیر حق همراه قولوا، لا اله الا الله
عیـد حـی سرمـد شد دل اسیـر احمد شد مسلمین به پا خیزید بعثت محمّـد شـد باشید، ای جهانیان آگاه قولوا، لا اله الا الله
عید دل و ایمان است یا نــزول قــرآن است نغمـۀ مبــارک بــاد ذکر هر مسلمان است شیطان، از جگر کشیده آه قولوا، لا اله الا الله
آفتــاب مــلک جان از حــرا بـرون آمد آورنـــدۀ قــــرآن از حــرا بـرون آمد یوسف، آمده برون از چاه قولوا، لا اله الا الله
جلـوه از حـرا کرده مـاه روی پیغمبر مصطفی پیمبر شد جانشین او حیدر گردید، دست دشمنان کوتاه قولو، لا اله الا الله
در بعثت حضرت محمّد
عید نجـات عـالم خلقـت مبارک است
آوای وحـی و لیلـۀ بعثـت مبارک است
عیـد نـزول سـورۀ اقـرأ بـه عقـل کل
جشن کمال و علم و فضلیت مبارک است
ریحانههای زنده نهان گشته زیر خاک
عیـد حیات، عیـد ولادت مبارک است
عیـد نـزول وحـی الهی به احمد است
جان در طبق نهید که عید محمّد است
****
آوای وحی میرسد از شش جهت به گوش
بر قلبهای مرده دمد روح از این سروش
از سنگهــای غـار حـرا آیـد ایـن نـدا:
فریاد بیصدای خـدا تا بـه کی خموش؟
اقرأ! بخوان! بخوان! که خدا گویدت بخوان
اقرأ! و ربک ای همـه سر تا قدم خروش
اقرأ! بخوان! که قلب بشر بیقرار توست
فصـل خـزان گذشت؛ طلوع بهار توست
****
اقرأ! بخوان! که نور نبوت دمیده است
اضرب گذشت؛ نوبت اقرأ رسیده است
اقرأ! بخـوان! بخوان! که خداوندگار تو
بهر نجات خلق، تـو را برگزیـده است
اقرأ! بخوان! که پیشتر از خلقت وجود
ذات خـدا پیامبــرت آفریــده اسـت
اقرأ! بخوان! که از همگان دلبری کنی
مــا کبریـایـی و تـو پیــامآوری کنی
****
بنگر به کعبه ذکر بتـان یامحمّد است
فریاد بیصـدای جهـان یامحمّد است
خورشید و ماه و قطره و دریا و کوه و دشت
با هم ندایشـان همگان یامحمّد است
آوای اولیـای خــدا تـا خـدا خـداست
هر لحظه با هزار زبان یامحمّـد است
در پهندشت ملک خـدا انقلاب کن
با دست ما تو بتکدهها را خراب کن
****
ای کل وحی، در نفـس جانفـزای تو
دیگر بـه تختهسنگ حرا نیست جـای تو
ما کردهایم اراده که تا حشر، سرکشان
سـر آورند یکسـره بر خـاک پـای تو
ما کردهایم اراده کـه بـر قلـۀ کمـال
باشـد در اهتــزاز، همیشـه لـوای تو
ای بتشکن که هست سر بت شکستنت
دسـت علـی بـود تبـر بـت شکـستنت
****
تو پیشتر ز خلق و پس از خلق، رهبری
هـم اولیـن رسـول هم آخـر پیمبری
پیغمبری به نام تو گردید ختم و بس
با آن کــه از تمـام پیـامآوران سری
از آدم و خلیل و کلیم و مسیح و نوح
ای برتـرین سفیـر الهـی تـو برتری
تا روز حشـر، زنـدۀ جاوید، دین توست
قرآن کتاب توست، علی جانشین توست
****
یاری که هست بـر تو برادر فقط علیست
پیروز بـدر و خنـدق و خیبر فقط علیست
شهـر بــزرگ علـم الـهـی فقــط تویـی
این شهـر را دریست که این در فقط علیست
شمشیـرِ حـق و شیـر خروشـان توست او
اعلام کن به خلق که حیدر فقط علیست
تو جان جان عالمی و جان تو علیست
مـا حافظ توایم و نگهبان تو علیست
امـروز، اوج قلـۀ هستـی سریـر توست
خورشید بر فراز فلک سر به زیر توست
تـا دیـن زنـدۀ تـو نمیــرد نوشتـهایم
غـار حـرا مقدمـهای بـر غدیر توست
تـو شهریـار عالـم امکـان محمّــدی
حکم صریح ماست که حیدر وزیر توست
این نکته در صحیفه وحی تو خواندنیست
بعثت اگـر غدیـر نباشـد نمانــدنیست
****
برخیـز تــا ابـوذر و سلمـان بپروری
مقــداد در تجلــی قــرآن بپـروری
در روزگار تیرگی و جهل و خودسری
اسـلام آوری و مسلمــان بپــروری
برخیز تا به خُلق خوش و ذوالفقار عدل
در سینههـا محبت و ایمـان بپروری
فرق صنم بکوب و سخن از صمد بگو
سنگت اگـر زننـد سپـر شـو احد بگو
باید رها خلایق از این خودسری شوند
رو سوی حق کنند و ز باطل بری شوند
باید کلاف جان همه گیرند روی دست
بازار یوسفـی چـو تـو را مشتری شوند
تا مکتب تـو زنـده بمـاند چـو نـام تو
بایـد تمـام امـت تـو حیـدری شـوند
آغاز کار تو همه نور و هدایت است
اما کمال مکتب تو در ولایت است
****
تو آفتاب و نور جهانگسترت علیست
تو خود پیمبری و پیـامآورت علیست
حتـی اگـر تمـام جهان دشمنت شوند
ما یاور توایم و همه لشکرت علیست
با آن که هست بر سر دستت کتاب وحی
قـرآن ناشنـاختۀ دیگـرت علــیست
هرجا دلت گرفت سخن با علی بگو
حتی به جنگ بدر و احد یاعلی بگو
ای روی حق جمال منیر تو یاعلی
ای قلـۀ کمــال سریــر تو یاعلی
تنهـا نه در صحابـه کـه در جمـع انبیا
هرگز کسی نبوده نظیر تو یـاعلی
مـا از طریـق تـو بـه محمّد رسیدهایم
غار حرای ماست غدیر تو یـاعلی
روز نخست تـا کـه ولـی آفریده شد
«میثم» هم از برای علی آفریده شد
مرآت ولایت 5 – غلامرضا سازگار
صبح ظهور
برقـع گشود و سورۀ نـور آفریـده شد
یک خنده کرد؛ صبح ظهور آفریده شد
بر تخته سنگ غار حـرا عـاری از قلم
خطی کشید و شعر و شعور آفریده شد
صـوت خدا ز حنجره گل کرد بر لبش
داوود پاگـرفت و زبــور آفریــده شـد
یک جمله از مقاومتش بر زبان گذشت
کوهی به نـام سنگ صبـور آفریده شد
موجی به بحر معرفتش زد که بیدرنگ
دریایـی از شـراب طهـور آفریـده شد
عالم محیط معرفت و شوق و شور شد
ملـک وجـود، محفل فیض حضور شد
شام سیاه جهل بـه پایـان رسیـده بود
باور کنیـد صبـح بصیـرت دمیـده بود
باور کنیـد دولـت قـرآن گــرفت پــا
باور کنیـد رنـگ شیـاطین پریـده بـود
میلاد عـدل و داد و مسـاوات و زندگی
یا کودکی که زنـده به گـور آرمیده بود
یـا جشـن مـادری کـه ز بیرحمی پدر
داغ شکفته دستهگل خویش دیـده بود
یا جشـن عیـد بـَردۀ شـلاق خوردهای
کز عمر، دست شسته دل از جان بریده بود
با آن کـه سینهاش همـه کانـون خشم بود
جاری سرشک شادیاش از هر دو چشم بود
****
شـرم و حیا ز شرم و حیـا سربهزیر بود
بیدادگـر شـریف و شـرافت حقیـر بود
زن در میان جامعـه در معـرض فروش
ماننـد بـَردهای کـه همیشـه اسیـر بود
هرکس ضعیف بود چو موری که پایمال
هرکس که زور داشت به مردم امیر بود
هرکس که سیر بود چو گرگ گرسنهای
هرکس گرسنه روز و شب از عمر سیر بود
در آن محیـط جـور و جفـای ستمگری
دنیـای خستـه منتظـر یـک بشیـر بود
توحیـد را دوباره طلوعی مجدد است
پیداست آن بشیر، وجود محمّد است
****
بتهـا تمـام ذکـر خدا بـر زبانشان
افتاده بتگران همه آتش به جانشان
پامال گشتهانـد ستمبـارگان چو مور
انگار آمـده است بـه پایان زمانشان
آتش شده است آب به کام ستمگران
آجر شده است اهل زر و زور، نانشان
درهم شکسته فرق ابوجهلهای زور
از دست حمزه آمده بر سر کمانشان
هیزمکشـان آتش فتنه چـو بـولهب
تبت یدا ابـولهب آمـد بـه شانشان
آن رشتهای که «حبلِ مَسَد» بود از غضب
پیچیـده شـد بـه گـردن حمـاله الحطب
****
دیـدم فرشتـه آمـد و بازوی دیو بست
دیدم چگونه سلسلههای ستم گسست
دیـدم بـه روی دوش خلیـلِ خلیلهـا
دست علی تبر شد و بتها همه شکست
دیدم بـه دست بتشکن مسجدالحرام
نه بت به روی پا نه به جا ماند بتپرست
دیدیـم در محیط ستم، ظلم، سرکشی
مظلـوم ایستـاد و ستمگـر ز پا نشست
بـاور کنیـد پرچــم عــدل محمّـدی
بـر قلـۀ عقیــدۀ مــا سربلنـد هست
پیش از نزول وحی به عالم صلا زدیم
مـا پیــرو محمّـد و آل محمّــدیم
****
ما در مقام و مرتبه فـوق ملل شدیم
در مکتب پیمبرمـان بیمثـل شدیم
یک جلوه از حرا به دل ما رسید و ما
از تیرگی به نور فدایی بـدل شـدیم
بـا یـک نهیب زندۀ حـیعلیالفـلاح
تبدیـل بـر حقیقت خیرالعمـل شدیم
تابیـده شد فروغ بصیرت به قلبمان
یار علـی به فتنۀ جنگ جمـل شدیم
بـاور کنیـد پیشتـر از بـود خویشتن
عبد خدا و منکر لات و هبل شدیم
دنیـا بدانـد اینکـه تمدن از آن ماست
گیتی همیشه محو صدای اذان ماست
****
گوییـد منکـران همـه برهـان بیاورند
بـر دردهـای جامعـه درمــان بیـاورند
دانشـوران کـل جهــان را صــدا زنید
یک آیـه مثـل آیــۀ قــرآن بیــاورند
گویید در تمامی ادیـان اگر کـه هست
مقداد و حجر و بـوذر و سلمـان بیاورند
مقداد و حجر و بوذر و سلمانشان کجاست؟
کوشش کننــد چنـد مسلمـان بیـاورند
خواهنـد اگـر سعـادت دنیــا و آخـرت
بایـد بـه ایــن پیامبـر ایمــان بیاورند
چونان که بعد ختم رسالت رسول نیست
دینی به غیـر دیـن محمّد قبـول نیست
****
مـا از غدیـر، راه حــرا را گرفتهایم
در این مسیر هر دو سرا را گرفتهایم
از لحظهای که آیۀ اقرأ نزول یافت
سـرخط سبز شیر خـدا را گرفتهایم
ما را ز خـاک کربوبـلا آفریـدهاند
مـا راه سیـدالشهــدا را گرفتــهایم
پرواز ما ز اوج ملک هم گذشته است
ما زیر بال، ارض و سما را گرفتهایم
ای خاندان پاک محمّد خدا گواست
مـا دامــن ولای شمـا را گرفتهایم
«میثم» همیشه خاک ره میثم شماست
تا هست زنـده در نفس او دم شماست ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫۳ سرودها
سرود بعثت حضرت محمّد
بعثت ختم رسل آمد وحی حق بر عقل کل آمد
امشـب آمـد از خـدا بــر محمّــد ایــن نــدا
بخوان به نام خدا، یا رسولالله یا رسولالله
بخوان به نام خدا، یا رسولالله یا رسولالله
****
ای امام انبیا احمد! از حرا بیرون بیا احمد!
تو به عالم رهبری آخریــن پیغمبــری
بخوان به نام خدا، یا رسولالله یا رسولالله
بخوان به نام خدا، یا رسولالله یا رسولالله
****
ما تو را یار و معین دادیم یک امیرالمؤمنین دادیم
این علـی شمشیر توست شیر مـا و شیـر تـوست
بخوان به نام خدا، یا رسولالله یا رسولالله
بخوان به نام خدا، یا رسولالله یا رسولالله
****
ما به تو فرقان عطا کردیم عترت و قرآن عطا کردیم
این همـان برهـان توست نــور جاویــدان تــوست
بخوان به نام خدا، یا رسولالله یا رسولالله
بخوان به نام خدا، یا رسولالله یا رسولالله
****
بسته راه کفر و مستی شد بتپرستی حقپرستی شد
آنچـه حـق گفتــه بگو بــا نــدای تـفلحــوا
بخوان به نام خدا، یا رسولالله یا رسولالله
بخوان به نام خدا، یا رسولالله یا رسولالله
****
ای عدالت بیقرار تو عالمی چشم انتظار تو
تا به کی دخترکُشی؟ با جنایت سـرخوشی؟
بخوان به نام خدا، یا رسولالله یا رسولالله
بخوان به نام خدا، یا رسولالله یا رسولالله
****
انبیا را رهبری، احمد! تا ابد پیغمبری، احمد!
آفتــاب جــان! بـرآ از دل غـــار حــرا
بخوان به نام خدا، یا رسولالله یا رسولالله
بخوان به نام خدا، یا رسولالله یا رسولالله
مرآت ولایت 5 – غلامرضا سازگار
سرود بعثت ای آفتـاب دو سـرا یا رسولالله اقرأ یا رسولالله اقرأ یا رسولالله تـو شهریــار عالمـی یـا رسولالله اقرأ یا رسولالله اقرأ یا رسولالله تو جان جان عالمـی جانفزایی کن اقرأ یا رسولالله اقرأ یا رسولالله تـو ماهـی و جا در دل انجمـن داری اقرأ یا رسولالله اقرأ یا رسولالله تو تا قیامت رهبری یا اباالزهرا اقرأ یا رسولالله اقرأ یا رسولالله خـلق خـوشت مـروّج مکتب دین است اقرأ یا رسولالله اقرأ یا رسولالله
تـو بـزرگ انبیــایی یا محمّد یا محمّد یا محمّد یا محمّد بر خلایق رهبری کن یا محمّد یا محمّد ای تمام انبیا چشم انتظارت یا محمّد یا محمّد مــکتبت در پرتــو انوار داور یا محمّد یا محمّد مکّــه از تــو پرتـو ایمـان گرفته یا محمّد یا محمّد تو بـه کل آفرینش رهبر استی یا محمّد یا محمّد آفتابـا جلـوه کـن بـر کلّ هستی یا محمّد یا محمّد پیک خدا رسید از سوی خدا محمد
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۱ساعت 13:12  توسط حسین عباسی
|
|