|
مسجد شجره یکی از مساجد بسیار مهم خارج از مدینه بوده و به عنوان یکی از میقاتها و مساجد احرام از اهمیت بسزایی برخوردار است.
کسانی که قصد ورود به مکّه معظمه و بیت الله الحرام را دارند چه ساکن و چه مسافر باشند، بدون بستن احرام حق ورود به این شهر را ندارند. نقاطی که حجاج در آن محرم می شوند،و این مکان را میقات گویند. به تناسب مسیر ورود حجاج، شش میقات وجود دارد و مسجد شجره یکی از آنهاست. پیامبر اکرم در سه سفر عمره و یک سفر حج تمتع در این میقات محرم شدند : 1- در سال صلح حدیبیه که موفق به انجام عمره نشدند (ششم هجری). 2- عمره ناشَدَه (سال هفتم هجری) 3- فتح مکه (سال هشتم) 4- حجة الوداع (سال دهم هجری) وجه تسمیه آن به شجره نیز این است که پیامبر اکرم در این مکان، کنار درختی (شجره) به نام ‹‹سَمَره›› فرود آمده و احرام بستند. مسجد شجره به نامهای دیگر نیز مشهور است: مسجد اِحرام: به سبب آنکه حاجیان برای تشرف به حج در این مسجد احرام می بندند، به ‹‹مسجدالاِحرام›› معروف گردیده است. مسجد ذوالحُلیفه: حُلَیفه نام آبی بین ‹‹بنی جشم بن بکر›› از قبیله هوازن و بنی خفاجه العقیلین›› بوده که رسول خدا دوست داشت برای بستن احرام کنار درختی دراین محل فرود آید.
ابیار علی علیه السلام: از آن جهت به آن ابیار علی گفته اند که حضرت علی علیه السلام برای آبیاری نخلستانها، چاههای فراوانی در این منطقه حفر کرده و ابیار نیز اسم جمع بئر یعنی چاه است. پیامبر اکرم پس از اقامت دو رکعت نماز در مسجد شجره، احرام بسته و می فرمود: ‹‹ لبیک،اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمد و النعمة لک و الملک، لاشریک لک لبیک››. روایت شده، که رسول خدا نخستین بار، هنگام انجام حج، زیر درختی در این مکان فرود آمد که در سالهای بعد در آن محل مسجدی ساخته شد. آن حضرت در این مسجد به سمت ستون وسط نماز می خوانده است و این همان مکان درختی بود که ایشان قبلاً کنار آن نماز می گذارده است. ‹‹زین الدین الاستدار›› در سال 961 ه. ق بنای مسجد را باز سازی و اطراف آن دیواری بزرگ کشید که تا پایان دوره عثمانی همچنان پا برجا بود. وی مأذنه گوشه شمال غربی آن را نیز بازسازی کرد و سبب اینکه مکان محراب اصلی مشخص نبود، محراب دیگری در وسط دیوار قبله قرار داد که شاید مکان اصلی محراب باشد. وی پله هایی نیز در سه جهت برای مسجد ساخت تا از ورود چهارپایان به داخل جلوگیری شود. طول این مسجد از جنوب تا شمال 25 متر از شرق به غرب نیز به همین مقدار بوده است. در سالهای اخیر در دوران سعودی این مسجد به طرز بسیار زیبایی بازسازی شده مساحت آن به 88000 متر مربع رسیده است. احرام در ميقات نيت در آستانه ورودی ، در مرز يک دگرگونی بزرگ ، يک تغيير و تحول انقلابی ، جابه جا شدن از حالتی به حالت ديگر ، يک انتقال ! ، از خانه خويش به خانه خدا ، از زندگی کردن به عشق ، از خود به خدا ، از اسارت به آزادی ، و از نفاق و ريا و درجه و نشان و طبقه و نژاد و به صدق و صميميت ، از خفا به عريانی ، از جامه روزمره گی به جامه ابدی ، از دثار خودپائی و لااباليگری و اباحه به ردای ايثار و تعهد و نماز در ميقات محرمات
خويش را از ياد ببری 2- عطر مزن ، تا دلت ياد زندگی نکند ، ميل ها در تو سر بر ندارند ، بوی هوس در سرت نپيچد و لذتها را تداعی نکند ، که اينجا فضا سرشار از عطر ديگری است ، رائحه خدا را استشمام کن ، بگذار تا بوی عشق مستي ات بخشد 3- به هيچکس دستور مده ، برادری را زنده کن 4- به هيچ جانوری آزار مرسان ، در اين نظام قيصری چند روزی اينجا مسيح وار بزی 5- گياهی از زمين حرم مکن ، صلح را در رابطه با طبيعت نيز تمرين کن 6- صيد مکن ، قساوت را در خود بميران 7- نزديکی ممنوع ، به هوس نيز منگر ، تا عشق بر تمام هستي ات خيمه زند 8- همسر مگير و در عقد ازدواج ديگری شرکت مکن 9- آرايش منما ، تا خود را آنچنانکه هستی ببينی -10 بدزبانی ، جدال ، دروغ و فخرفروشی هرگز -11 جامه دوخته يا شبيه دوخته مپوش ، نخی نيز بر احرامت نباشد تا راه بر هر تشخصی بسته شود -12 سلاح بر مگير -13 سرت را از آفتاب سايه مکن -14 روی پاهايت را به جوراب يا به کفش مپوش -15 زينت مکن ، زيور مبند -16 سر را مپوش -17 مو نزن -18 به زير سايه مرو -19 ناخن مگير -20 کرم مزن -21 تن خود يا ديگری خونی مکن ، خونی مگير -22 دندان نکش -23 سوگند مخور -24 و تو زن ! رو مگير !
احرام را آدابي است: * ادب اول، * ادب دوم، معاصي دو قسم است: معاصي متّيقن و معاصي مشتبه; کسي به حج انفسي وارد مي شود که از مشتبهات هم کناره گيرد. علاوه بر اين که نه تنها نبايد دست نيالود، بلکه سنت آن است که به آن نزديک نشد، که اگر کسي به معصيت نزديک شد، امکان انجام و ارتکاب آن کم نيست. پس ادب دوم در احرام اين که، قريب و نزديک به مشتبهات نشود. امام سجاد(عليه السلام) در فراز ديگري از حديث شبلي فرمود: فَحِينَ تَجَرَّدْتَ عَنْ مَخِيطِ ثِيَابِکَ نَوَيْتَ أَنَّکَ تَجَرَّدْتَ مِنَ الرِّيَاءِ وَ النِّفَاقِ وَ الدُّخُولِ فِي الشُّبُهَاتِ، قَالَ: لاَ. قَالَ: فَحِينَ اغْتَسَلْتَ نَوَيْتَ أَنَّکَ اغْتَسَلْتَ مِنَ الْخَطَايَا وَ الذُّنُوبِ. قَالَ: لاَ. قَالَ: فَمَا نَزَلْتَ الْمِيقَاتَ وَ لاَ تَجَرَّدْتَ عَنْ مَخِيطِ الثِّيَابِ وَ لاَ اغْتَسَلْتَ .(80) * ادب سوم اين که، پروردگارا! من نداي تو را اجابت کردم و به وعده تو ايمان آوردم و امر تو را تبعيت نمودم و سپس هرچه از خدا مي خواهد به زبان آورد; عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ(عليه السلام) : فَإِذَا انْفَتَلْتَ مِنْ صَلاَتِکَ فَاحْمَدِ اللَّهَ وَ أَثْنِ عَلَيْهِ وَ صَلِّ عَلَي النَّبِيِّ(صلي الله عليه وآله) وَ قُلْ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُکَ أَنْ تَجْعَلَنِي مِمَّنِ اسْتَجَابَ لَکَ وَ آمَنَ بِوَعْدِکَ وَ اتَّبَعَ أَمْرَکَ فَإِنِّي عَبْدُکَ وَ فِي قَبْضَتِکَ لاَ أُوقَي إِلاَّ مَا وَقَيْتَ وَ لاَ آخُذُ إِلاَّ مَا أَعْطَيْتَ وَ قَدْ ذَکَرْتَ الْحَجَّ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تَعْزِمَ لِي عَلَيْهِ عَلَي کِتَابِکَ وَ سُنَّةِ نَبِيِّکَ وَ تُقَوِّيَنِي عَلَي مَا ضَعُفْتُ عَنْهُ وَ تَسَلَّمَ مِنِّي مَنَاسِکِي فِي يُسْر مِنْکَ وَ عَافِيَة وَ اجْعَلْنِي مِنْ وَفْدِکَ الَّذِي رَضِيتَ وَ ارْتَضَيْتَ وَ سَمَّيْتَ وَ کَتَبْتَ اللَّهُمَّ فَتَمِّمْ لِي حَجَّتِي وَ عُمْرَتِي اللَّهُمَّ إِنِّي أُرِيدُ التَّمَتُّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَي الْحَجِّ عَلَي کِتَابِکَ وَ سُنَّةِ نَبِيِّکَ(صلي الله عليه وآله) فَإِنْ عَرَضَ لِي شَيْءٌ يَحْبِسُنِي فَحُلَّنِي حَيْثُ حَبَسْتَنِي لِقَدَرِکَ الَّذِي قَدَّرْتَ عَلَيَّ اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَکُنْ حَجَّةً فَعُمْرَةً أَحْرَمَ لَکَ شَعْرِي وَ بَشَرِي وَ لَحْمِي وَ دَمِي وَ عِظَامِي وَ مُخِّي وَ عَصَبِي مِنَ النِّسَاءِ وَ الثِّيَابِ وَ الطِّيبِ أَبْتَغِي بِذَلِکَ وَجْهَکَ وَ الدَّارَ الاْخِرَةَ .(81) امام سجاد(عليه السلام) هم در باب نماز احرام مي فرمايد: بايد به هنگام انجام نماز احرام، چنين نيت داشت که انسان به خدا تقرّب يابد و مشغول انجام حسنات او باشد تا داخل ميقات بيايد. فَحِينَ صَلَّيْتَ الرَّکْعَتَيْنِ، نَوَيْتَ أَنَّکَ تَقَرَّبْتَ إِلَي اللَّهِ بِخَيْرِ الاَْعْمَالِ مِنَ الصَّلاَةِ وَ أَکْبَرِ حَسَنَاتِ الْعِبَادِ؟ قَالَ: لاَ. قَالَ: فَحِينَ لَبَّيْتَ نَوَيْتَ أَنَّکَ نَطَقْتَ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ بِکُلِّ طَاعَة وَ صُمْتَ عَنْ کُلِّ مَعْصِيَة؟ قَالَ: لاَ. قَالَ لَهُ(عليه السلام) : مَا دَخَلْتَ الْمِيقَاتَ وَ لاَ صَلَّيْتَ وَ لاَ لَبَّيْتَ .(82) * و از آداب احرام عقد احرام است. سالک در حجّ انفسي، بايد به هنگام نيّت احرام، هر عهد و پيماني که با غير خدا دارد، رها کند و تنها عهد و پيمان با خدا بندد و با خود نيت کند که هرگز عهد با خدا نشکند، که آثار شومي در انتظار اوست. در حديث شبلي مي خوانيم که امام سجاد(عليه السلام) فرمود: فَحِينَ عَقَدْتَ الْحَجَّ، نَوَيْتَ أَنَّکَ قَدْ حَلَلْتَ کُلَّ عَقْد لِغَيْرِ اللَّهِ؟ قَالَ: لاَ. قَالَ لَهُ(عليه السلام) : مَا تَنَظَّفْتَ وَ لاَ أَحْرَمْتَ وَ لاَ عَقَدْتَ الْحَجَّ .(83) * ادب ديگر احرام، تلبيه است. انسان حج گزار در اين مقام به خدا لبيک مي گويد و نداي او را اجابت مي کند. لذا نبايد بعد از آن، خواهش هاي نفساني و آمال شيطاني را پاسخ دهد. لبيک مقام سکوت از معصيت است. لبيک مقام ترک معصيت است. لبيک مقام ندامت از گناه و قلع ماده معصيت است و لبيک دخول به حريم طاعت الهي است. امام صادق(عليه السلام) در حديث حج فرمود: وَ لَبِّ بِمَعْنَي إِجَابَة صَادِقَة صَافِيَة خَالِصَة زَاکِيَة لِلَّهِ سُبْحَانَهُ فِي دَعْوَتِکَ مُتَمَسِّکاً بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَي .(84) احرام را اسراري است: محرّمات احرام دو قسم است: محرّمات خاص و محرّمات عام ; محرّمات خاص همان موارد معروفي است که در کتب فقهي به آن اشاره شده است. * اما سرّ احرام، احرام از جميع معاصي و حتي مشتبهات است. نفس بايد به هنگام احرام از نفسانيات، مشتهيات و تمام لذات فاصله بگيرد و حتي لذّت حلال را، به قدر ضرورت، آن هم نه براي تحصيل لذّت، بلکه براي انجام تکليف الهي، استفاده کند.(85) * سرّ ديگر احرام آن است که مشاهده محسوساست و ماديات را برخود حرام کند و در گامي بالاتر، شهود ما سوا را برخود حرام سازد; به عبارتي ديگر، از احرام به فنا دست يابد و از احرام متوجه عالم روحانيت، عالم وصل و عالم اسماء الهي شود، که اين کعبه حقيقي و اين حج انفسي است. * از اسرار احرام، تردّد ميان خوف و رجا است; زيرا آنگاه که انسان لبيک مي گويد، نمي داند پاسخ چيست. آيا پاسخ حق لبّيک است يا لا لبّيک . ابوالقاسم قشيري مي گويد: شريعت التزام عبوديت و حقيقت، مشاهده ربوبيت است. لذا اگر شريعت مؤيد به حقيقت و اگر حقيقت مؤيد به شريعت نباشد قابل قبول نيست. در حديثي از امام عليّ بن الحسين(عليهما السلام) آمده است که آن حضرت بعد از احرام، رنگ از رخسارش پريد، صحابي علّت را جويا شدند. امام(عليه السلام) فرمود: خوف آن دارم که خدا در پاسخ من بگويد: لا لبّيک ; حَجّ عَلِيّ بن الْحُسَين(عليه السلام) فَلَمَّا أَحْرَمَ وَ اسْتَوَتْ بِهِ رَاحِلَتُهُ اَصْفَرَ لَوْنُهُ وَ وَقَعَتْ عَلَيْهِ الرَّعْدَة وَ لَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يُلَبِّيَ، فَقيلَ أَ لا تُلَبِّي فَقالَ أَخْشي أَنْ يَقُولَ لِي لا لَبَّيْکَ وَ لا سَعْدَيکَ فَلَمَّا لَبَّي غُشِيَ عَلَيهِ .(86) * سرّ ديگر احرام اين که، هرگاه همگان لبيک مي گويند و نداي حق را به صورت جمعي پاسخ مي دهند، انسان متذکّر نفخ صور و حشر تمامي انسان ها از قبور مي شود. در عرصه قيامت انسان ها دو دسته مي شوند: محبّين و مطرودين ; تلبيه اشاره به اين است که انسان در قيامت با محبّين محشور گردد. به هر تقدير، سر احرام همان است که امام سجاد(عليه السلام) در حديث شبلي فرمود: فَحِينَ أَحْرَمْتَ نَوَيْتَ أَنَّکَ حَرَّمْتَ عَلَي نَفْسِکَ کُلَّ مُحَرَّم حَرَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ لَا قَالَ فَحِينَ عَقَدْتَ الْحَجَّ نَوَيْتَ أَنَّکَ قَدْ حَلَلْتَ کُلَّ عَقْد لِغَيْرِ اللَّهِ قَالَ لاَ قَالَ لَهُ(عليه السلام) مَا تَنَظَّفْتَ وَ لاَ أَحْرَمْتَ (87) و همين مضمون در کلمات امام صادق(عليه السلام) هم ذکر شده است: وَ أَحْرِمْ مِنْ کُلِّ شَيْء يَمْنَعُکَ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ يَحْجُبُکَ عَنْ طَاعَتِهِ .(88) به تعبير ديگر اولين مقام حج، تخليه است. يعني زدودن دل از گناهان و از ماديات و در نهايت از غير خدا. اما بعد از تخليه مقام تحليه و نيز تجليه قرار دارد. بنابراين، حج تکليف الهي است که داراي هر دو مقام سلبي و ايجابي يا تخليه و تجليه است. لذا حج جزو تکاليفي است که به تنهايي مي تواند دستگيري انسان کند و او را تا مقام بيت الله حقيقي بالا برد; يعني داراي مقام جامعيت است.
پی نوشتها 79 . مستدرک الوسائل، ج10، ص166 80 . همان. 81 . التهذيب، ج1، ص468 ; الکافي، ج4، ص331 ; الفقيه، ص436 82 . مستدرک الوسائل، ج10، ص166 83 . همان. 84 . مصباح الشريعه، ص17 85 . ملکي تبريزي، ميرزا جواد آقا، ص172 86 . المحجة البيضاء، ج2، ص201 87 . مستدرک الوسائل، ج10، ص166 88 . مصباح الشريعه، ص17 ٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬ اشعار مناجاتی
خـــدای بـــی نیاز را چــــرا صـــــدا نــــمی کنی ؟ ســحر بــه بــاغ نــاله ها، گــل مــراد مــی دمد بــه نــیمه شــب چــرا لــبی به نــاله وا نــــمی کنی؟ بـــه هـر لـب دعـای تـو، فـرشته بـوسه مـی زند بـــرای درد بـــی دوا، چـــرا دعــــا نــــمی کـــنی؟ به قطـره، قــطره اشک تــو، خدا نظاره می کـند چـــرا مـــیان گـــــریه ها خـــدا خــــدا نــــمی کنی ؟ دل تـــو مـــانده در قـــفس، جـــدا از آشــیان خود پــــرنده اســــیر را، چـــــرا رهــــا نــــمی کــنی؟ چـــرا کــنون نــمی کنی ز دل غـــبار کینه را؟ چــــرا صـــفا نـــمی دهی حــــرم ســرای سینه را ؟ چــــرا صـــدا نـــمی زنی، شــهیده مدینه را؟ بـــه حــرمت حـــبیبه اش، نـــظر بــه مـا کـــند خدا خــــدا بــه نــاله شــما جـــواب مــی دهد بیا خـــــــدا بـــرات دوری از عـــذاب مـــی دهد بــــیا خــدا، خـدا، خـدا، خـدا، @@@@@@@@ با سنگ هر گناه پرم را شكسته ام آه اي خدا ، خودم كمرم را شكسته ام نه راه پيش مانده برايم نه راه پس پلهاي امن پشت سرم را شكسته ام من دانه دانه اشك خودم را فروختم نرخ طلايي گهرم را شكسته ام ديگر مرا نشان خودم هم نمي دهند آيينه هاي دور و برم را شكسته ام دنيا شكست خورده تر از من نديده است حالا به سنگ خورده ، سرم را شكسته ام آرام كن مرا و در آغوش خود بگير حالا كه بغض شعله ورم را شكسته ام راهم بده به باغهاي شجرهاي طيبه من توبه كرده ام ، تبرم را شكسته ام حالا ببين كه به غير از گدا شدن در پيشگاه تو هنرم را شكسته ام رحمان نوازنی @@@@@@ فعل مرا دیدی ولی چیزی نگفتی بنده همان بنده ، خدا مثل همیشه از ما توسل از تو لطف و دست گیری آقا همان آقا ، گدا مثل همیشه # ممنون از اینکه دست ما را رو نکردی مثل همیشه باز هم ستار بودی چه خوب شد در معصیت مرگم نیامد ممنون از اینکه باز با ما یار بودی # با این گناهانی که من انجام دادم باور نمیکردم که دستم را بگیری تو آنقدر لطف و کرامت پیشه ای که روزی هزاران بار توبه می پذیری # جامانده بودم تو مرا اینجا رساندی من خواب بودم تو مرا بیدار کردی وقت سحرهای مناجاتت نبودم آن شب به جای من تو استغفار کردی # آن قدر خوبی ِ مرا گفتی به مَردم آن قدر که حتی خودم هم باورم شد آه ای کرامت پیشه دیدی آخر کار این مهربانی های تو دردسرم شد # هر چند از دست خودم دلگیرم اما احساس دلتنگی در این شب ها نکردم سوگند بر سجاده ی خانم رقیه من مهربان تر از خودت پیدا نکردم ** ای ز ازل آشنای من ذکر تو روح دعای من این تو و لطف و عطای تو این منوجرموخطای من
ظلمت نفسی خدای من ابر کرم بر سرم ببار رفته ز جان و تنم قرار دست گناهان بیشمار سلسله بسته به پای من ظلمت نفسی خدای من روی سیاه مرا ببین ناله و آه مرا ببین درد گناه مرا ببین عفو تو باشد دوای من ظلمت نفسی خدای من ای همه هستم عطای تو ای همه ذکرم ثنای تو ای ز کرم گشته جای تو در دل دردآشنای من ظلمت نفسی خدای من عبد سرافکندۀ توام گرچه بدم بندۀ توام بندۀ شرمندۀ توام گر نپذیری تو وای من ظلمت نفسی خدای من جرم و گناهم همه ببخش به ساقی علقمه ببخش به عصمت فاطمه ببخش گرچه نباشد جزای من ظلمت نفسی خدای من تو خالق داور منی در همه جا یاور منی راه منی رهبر منی بر کرمت اتکای منی ظلمت نفسی خدای من ٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬ بندۀ روسیاه من همیشه در پناه من با همۀ گناه خود به من بگو اله من من که صدا زدم تو را بندۀ من بیا بیا رو، زبهشت من چرا به سوی نار میکنی؟ ز درگه خدای خود کجا فرار میکنی؟ تو دردی و منم دوا بندۀ من بیا بیا ز گلشن بهشت من به سوی آتشم مرو با همۀ بزرگیام ناز تو میکشم؛ مرو چرا جدا شدی ز ما بندۀ من بیا بیا تو کردهای بدی ولی من به تو بد نمیکنم تو را به سوی درگهم خواندم و رد نمیکنم چرا جدا شدی ز ما بندۀ من بیا بیا از پدر و مادر تو من به تو مهربانترم قسم به ذات اقدست به دوزخت نمیبرم به مهر شاه اولیا بندۀ من بیا بیا بیا بیا بگو بگو به ما ز درد خویشتن تو با همه گناه خود حیا نمیکنی ز من من از تو میکنم حیا بندۀ من بیا بیا چه میشود اگر شبی خدا خدا خدا کنی نهان ز چشم دیگران فقط مرا صدا کنی من که تو را زدم صدا بندۀ من بیا بیا ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫ الهی این من این جرم و خطایم رهم دادی، مکن دیگر رهایم بگیر از من مرا، اما نه از خود بسوز اما مساز از خود جدایم تو را گم کردم و خود گشتهام گم صدایم کن صدایم کن صدایم به من گفتند از اول عبد «هو» باش چه باید کرد من عبد هوایم تو آن ربی که با عبدت رفیقی من آن خارم که با گل آشنایم گنه کردم، نکردم شرم از تو نمیدانم کجا رفته حیایم؟ خجالت میکشیدم بازگردم تو گفتی باز هم سویت بیایم نبودم عبد تا عبدم بخوانی نگویم بندهام، گویم گدایم سیه رویم مگر از لطف و رحمت بشـویی بـا غبـار کربـلایـم از آن بر خود نهادم نام «میثم» که بخشی بـر علی مرتضایـم ٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬۲ دریغا کز گنه پروا نکردم پرم دادی ولی پر، وا نکردم تو از بی شرمی من شرم کردی من از شرم تو هم پروا نکردم چنان غافل شدم از تو که یک عمر تو را گم کردم و پیدا نکردم قدم از کثرت پیری دو تا شد به یکتاییت قامت تا نکردم کیام من؟ قطرهای ناچیز، افسوس که خود را وصل بر دریا نکردم دریغا روزها بگذشت و شب رفت که من اندیشه از فردا نکردم به من نزدیکتر بودی تو از من چرا من دوری از دنیا نکردم؟ به مولا، آنچه شد با من، از آن بود که خود را بندۀ مولا نکردم مسیحا در کنارم بود و افسوس دلم را با دمش احیا نکردم منم «میثم» ولی افسوس، داری برای خویش دست و پا نکردم ٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬ نه آهی مانده تا از دل برآرم نه اشکی تا که از خجلت ببارم همه سرمایهام این دست خالی است فقیرم غیر از این چیزی ندارم دگر از خویشتن مأیوسم اما به فضل و رحمتت امیدوارم گناهم را به یک «العفو» گفتن تو میبخشی، ولی من شرمسارم جحیمت را کنم دریای رحمت به اشک مخفیِ شبهای تارم به چشمم بی تو بدتر از جحیم است جنان را گر نهی در اختیارم اگر خوبم اگر بد، هر که هستم امیرالمؤمنین را دوست دارم گنه کارم، ولی خون حسین است که میجوشد ز چشم اشکبارم حسین ابن علی کی میگذارد که پا در آتش دوزخ گذارم؟ سپر از مهر مولا ساخت «میثم» چه باک از شعلههای خشم نارم؟ ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫ ای خدا گرفتارم بندهای گنه کارم من فقط تو را دارم لاالهالاالله لااله الاالله لااله الاالله **** بار محنت آوردم اشک خجلت آوردم با گناه بسیارم لااله الاالله لااله الاالله لااله الاالله عهد با تو بستم من توبهها شکستم من معصیت شده کارم لااله الاالله لااله الاالله لااله الاالله **** دست رحمت افشاندی باز هم مرا خواندی رو به درگهت آرم لااله الاالله لااله الاالله لااله الاالله **** روزی تو را خوردم رو به غیر تو بردم باز هم تویی یارم لااله الاالله لااله الاالله لااله الاالله **** باز دعوتم کردی غرق خجلتم کردی مهربان و غفارم لااله الاالله لااله الاالله لااله الاالله **** باز هم پرم دادی مهر حیدرم دادی با گلم اگر خارم لااله الاالله لااله الاالله لااله الاالله **** گر چه معصیت کردم بر زبان خود هر دم ذکر یا علی دارم لااله الاالله لااله الاالله لااله الاالله
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 17:8  توسط حسین عباسی
|
|