استقبال از محرم

عالم محرم است  سلامُ علی الحسین

این ذکر عالم است سلامُ علی الحسین

این جمله واجب است بگوییم و بشنویم

هرجا که پرچم است سلامُ علی الحسین

بعد از خدا و قبله سوال درون قبر

تنها همین دم است سلامُ علی الحسین

هر ثانیه اگر چه بگوییم این سلام

نه؛ بازهم کم است سلامُ علی الحسین

هم ذکر فاطمه است سلام علی الغریب

هم ذکر خاتم است سلامُ علی الحسین

بر زخم های پیکر آقای تشنگان

این ذکر مرهم است سلامُ علی الحسین

هر کس ز بهترین دم عالم سوال کرد

گویید این دم است سلامُ علی الحسین

واجب شده است در همه جا شعر محتشم

باز این چه ماتم است سلامُ علی الحسین

هرکس شده است محرم حق هر کسی که هست

مدیون این دم است سلامُ علی الحسین

وقتی خدا نوشته به عرشش غم تو پس

این اسم اعظم است سلامُ علی الحسین

 

رضا حمامی آرانی

 

بزرگ هیئتیان راصداکنید ازنو

بساط سینه زنی دست و پاکنید ازنو

زبقچه های قدیمی خانه مادرها

لباس مشکی ما را جداکنید از نو

وان یکاد بخوانیدو آیت الکرسی

دوماه بدرقه راه ما کنید ازنو

درون خیمه وَ یا تکیه هامیان داران

برای سینه زنی کوچه واکنیدازنو

تمام دردبدون علاج دنیارا

به چای روضه ی آقا دواکنیدازنو

برای روضه نذری مادران نجیب

تهیه سفره و نان وغذاکنیدازنو

مگرنمی شنوی کل یوم عاشورا

برای گریه مبادا حیاکنید ازنو

ملائکه به زمین زودترهبوط کنید

وَفکرقدرکمی بوریاکنیدازنو

سلام حضرت زهرا! زمین قلبم را

شبیه هیئتمان کربلا کنید ازنو

رسید باردگرفصل محتشم خوانی

چه نوحه وچه عزاراعطاکنید ازنو...

علی زمانیان

 

مسلم بن عقیل(ع)

زمونه برگشته،تو قلبها نیرنگه                                

رو بوم هر خونه،فقط برات سنگه

تو مهمونی اینجا،به تو می پاشن سنگ

همه میزِبونا،می یان برای جنگ

وای وای وای حسین حسین مولا

با نم نم بارون،تو صحن این چهره

می گم میا کوفه،که کوفه بی مهره

میپرسی از مسلم،چرا شدی رونده

تو قلبای مردم،بغض علی مونده

گمان نکن کوفه،به دعوتش مونده

نیا آقا می شی،مهمون نا خونده

درختا می ریزه،شکوفه ازشمشیر

گلای نیلوفر،شده غل و زنجیر

دلشوره محرم تو می کشد مرا

آخر نسیم پرچم تو می کشد مرا

این روضه های ماتم تو می کشد مرا

 

این روز ها به قافله ات فکر می کنم

دلشوره محرم تو می کشد مرا

 

کوفه برای آمدنت در تدارک است

اینگونه خیرمقدم تو می کشد مرا

 

چشم از تو بر نداشته یک لحظه دخترت

دلشوره های همدم تو می کشد مرا

 

زلفت مباد اسیر و بهار، دست باد ها

وان گیسوان درهم تو می کشد مرا

 

دارد نگاه خواهرت تو حرف می زند

یعنی حسین ماتم تو می کشد مرا

...........................

من که با تربت تو کام لبم باز شده

اصل این نوکریم از ازل آغاز شده

مادرم درس غلامی تو ام می آموخت

اولین پیرهن مشکی من را می دوخت

خاطرم هست مرا مجلس روضه می برد

خاطرم هست مرا دست ابالفضل سپرد

اولین شال عزا را پدرم داد به من

گفت خوب از غم ارباب کرم سینه بزن

پدرم گفت که در دامن مادر بودی

گفت آن وقت تو اندازه ی اصغر بودی

 

لباس مشکی ما را به دستمان بدهید

لباس مشکی ما را به دستمان بدهید

به ما حسینیه ی گریه را نشان بدهید

مرا که راهی بزم عزای اربابم

برای زود رسیدن کمی توان بدهید

اگر خدای نکرده در آخر خطم

به جان اشک سه ساله مرا امان بدهید

نماز گریه ی ما با امامت سقاست

به روی مأذنه ی کربلا اذان بدهید

برای آن که بمانم همیشه بر درتان

به کلب قافله ی عشق استخوان بدهید

قسم به حرمت چشمانتان اگر مُردیم

به روی سنگ حسینیه غسلمان بدهید

علی اکبر لطیفیان

اشعار ورود به محرم

 

ای دل محرم آمده وقت عزا شده

ماه عزای حضرت خون خدا شده

ماتم میان چشم همه موج می زند

چشمان گریه چشمۀ شور و شفا شده

ما اهل روضه زنده به بوی محرمیم

دل های ما حسینیه ی کربلا شده

بازار و کوچه ها همه با گریه آشناست

هر جا گذر کنی غم عظمی به پا شده

دستی که وقف روضه شده سینه می زند

مرهم به زخم سینۀ خیر النسا شده

صاحب عزای مجلس ارباب مادر است

با دست های فاطمه هیئت بنا شده

علی ناظمی

این شهر بی مجالس روضه جهنّم است

در كوچه ها نسیم بهشت محرّم است

این شهر بی مجالس روضه جهنّم است

پیراهن سیاه عزاداری شما

زیباترین تجلّی عشق مجسّم است

شكر خدا كه هیئتمان باز دایر است

شكر خدا كه بر سر این كوچه پرچم است

بیرون ندیده اید زنی ایستاده است؟

بالش شكسته است، قدَش هم كمی خم است

لبخند تلخ فاطمه بر تك تك شما

یعنی خوش آمدید و همان خیر مقدم است

من كه ندیدمش دم در، خب شما چطور؟

صد حیف سوی چشم گنهكار ما كم است

پرواز می كنیم از این پیله های تنگ

فصل بلوغ شیعه یقیناً محرّم است

در مجلس عزای امام قتیل اشك

روضه به شور و واحد و نوحه مقدّم است

وحید قاسمی- استان البرز

 

ورود به محرم

«حـی علــی العـزا»

از عــــرش ...  از میــــــــان حسینـیـه خــــدا

آمـــد صــــدای نالـــه  «حـی علــی العـزا»

جمــــع ملائکـه همـــه گریــــان شـدند و بعد

گفـتنـد تسـلـیــت همـــه بر ســـــاحت خــدا

جبریل بال خـــدمت خـــود را گشـــود و گفت

یارب اجــــازه هست شــوم فرش این عــزا ؟

آدم زجنـــت آمــــــد و نالـــه کنــــان نشست

در بـزم استـجــــــابـت بـــی قـیـد هــر دعـــا

او کـه هــزار بــار به گــــــریــه نشستـــه بود

یک «یا حسین» گفت و همان لحظه شد به پا

آری تمــــــام رحمــت خـــود را خــدا گرفت...

گستــــرد بر محـــــرم این اشـک و گریـــه ها

آنگاه گفت : روضـــه بخـــوان «ایها الرسول»

جــــانـم فــــدای تشنـــــه لب دشــــت کربلا

روضـــه تمـــام گشــت ولی مـــادری هنـــوز

آیــد صــدای گریـــه اش از بین روضـــــه ها

رحمان نوازنی

بزرگ هیئتیان را صدا کنید از نو

بزرگ هیئتیان را صدا کنید از نو

بساط سینه زنی دست و پا کنید از نو

ز بقچه های قدیمیِ خانه، مادرها!

لباس مشکی ما را جدا کنید از نو

و ان یکاد بخوانید و آیت الکرسی

دو ماه بدرقه راه ما کنید از نو

درون خیمه و یا تکیه ها، میان داران

برای سینه زنی کوچه وا کنید از نو

تمامِ دردِ بدون علاج دنیا را

به چای روضه ی آقا دوا کنید از نو

برای روضه نذری مادران نجیب

تهیه سفره و نان و غذا کنید از نو

مگر نمی شنوی کلُ یومٍ عاشورا

برای گریه مبادا حیا کنید از نو

ملائکه به زمین زودتر هبوط کنید

وَ فکر قدر کمی بوریا کنید از نو

سلام حضرت زهرا! زمین قلبم را

شبیه هیئتمان کربلا کنید از نو

رسید بار دگر فصل محتشم خوانی

چه نوحه و چه عزا را عطاکنید از نو...

علی زمانیان - مشهد

 

 

: ورود به محرم

 

 

باز پیراهن مشکی به تنم کرد ارباب

باز پیراهن مشکی به تنم کرد ارباب

باز دلبسته این پیرهنم کرد ارباب

ای خدا شکر که در هیئت امسالش هم

باز مشغول به سینه زدنم کرد ارباب

هر کسی در پی دلدار خودش می گردد

باز آواره دور از وطنم کرد ارباب

من که عمریست نشد نوکر خوبی باشم

از سر لطف اُویس قَرَنم کرد ارباب

من کجا روضه کجا هیئت ارباب کجا؟

یا حسین گفتم و شیرین دهنم کرد ارباب

خواب آن شب اثر سینه زدن هایم بود

باز پیراهن مشکی به تنم کرد ارباب

من به عالم ندهم لذت مردن را با...

...فکر خوبی که برای کفنم کرد ارباب

مهدی صفی یاری

 

: ورود به محرم

سلام بر محرم

 

سلام‌ ای‌ ماه‌ شیدایی‌ محرم‌

محیط‌ حُسن‌ و زیبایی‌ محرم‌

علمدار رثا و ناله‌ای‌ تو

ظهور تام‌ غم هایی‌ محرم‌

تویی‌ سَر منشاء خیرات‌ عالم

 ز بس كه‌ عالم‌ آرایی‌ محرم‌

گلستان‌ غمی‌، بستان‌ اشكی‌

غمت‌ باشد تماشایی‌ محرم‌

سفیر غربت‌ و حزن‌ و عزایی‌

تو دردی‌، تو مداوایی‌ محرم‌

نزول‌ كعبۀ‌ غم ها تویی‌ تو

مه‌ معراج‌ دل هایی‌ محرم‌

تجلی گاه‌ عشقی‌ و حقیقت‌

تو شهر اللّه‌ عظمایی‌ محرم‌

بقای‌ دین‌ ز فیض‌ و بركت‌ توست‌

اساس‌ زهد و تقوایی‌ محرم‌

بهار گریه‌ بر مظلوم‌ هستی‌

ازل‌ تا حشر بر پایی‌ محرم‌

به‌ سوزِ نالۀ مظلوم‌ مادر

كنی‌ از ما پذیرایی‌ محرم‌

دلم‌ جز خیمه‌ات‌ مأوا نگیرد

خدا هرگز تو را از ما نگیرد

احسان محسنی فر

این اشک علی الحساب پیشت باشد

این راز پر از عذاب پیشت باشد

تصویر منِ خراب پیشت باشد

شاید که محرمت نبودم آقا

این اشک علی الحساب پیشت باشد

وحید قاسمی

دارد دوباره حال و هوا فرق می کند

دارد دوباره حال و هوا فرق می کند

حتی عبور ثانیه ها فرق می کند

این روزها که بغض، دلم را گرفته است

با روزهای قبل چرا فرق می کند؟

این پرچم سیاه... همین بیرق و علم

حاکی ست با همیشه فضا فرق می کند

دارند بچه ها کتیبه به دیوار می زنند

حتی سروده ی شعرا فرق می کند

یک راست می روم سر اصل مصیبت ام

آقای من عزای شما فرق می کند

هر چند کعبه کعبه و بیت الهی است

اما هوای کرببلا فرق می کند

آقا نگیر خرده اگر شور می زنند

عشق تو با همه به خدا فرق می کند

"باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است"

آقا ببخش حال خودم هم عوض شده

این است جای قافیه ها فرق می کند

تا گفت: «یا اُخَیَّ » دلش بی قرار شد

سوز صدا و سوز صدا فرق می کند

بانو نشسته بود و سری روی نیزه بود

اینجا... غروب با همه جا فرق می کند

مهدی صفی یاری

اشعار ورود به محرم

عطری که از حوالی پرچم وزیده است

ما را به سمت مجلس آقا کشیده است

از صحن این حسینیه تا صحن کربلا

صد کوچه وا کنید، محرم رسیده است

دست ازل، دو چشم مرا وقف گریه کرد

اصلاً مرا برای همین آفریده است!

آقا ببین برای عزای تو مادرم

پیراهن سیاه برایم خریده است

نورش نمی دهند و بهشتش نمی برند

چشمی که روضه های شما را ندیده است

هر چند صد پیاله تو را گریه کرده اند

امّا هزار قطره ی اشک نچیده است

علی اکبر لطیفیان

 

خیمه، عَلم، کتیبه و پرچم بیاورید

شیون کنید شور محرم بیاورید

مِشکی کنید قامت رعنای کوچه را

پیراهن عزای مرا هم بیاورید

عالم به نوحه است که شوریده گشته است

چشمی برای گریه فراهم بیاورید

ما حلقه حلقه ماتم او را گرفته ایم

زینت کنید حلقه و خاتم بیاورید

فاطمه نانی زاده

جدیدترین اشعار جعفر ابوالفتحی

 

السلام علیک یا شهر المحرم الحرام

 

شاعر که گریه کرد غزل هم درست شد

چیزی شبیه خیمه و پرچم درست شد

اشکی چکید بر تن ماه از دو چشم عشق

زهرا گریست ، ماه محرم درست شد

زهرا که گریه کرد خدا هم، غم آفرید

از آن به بعد واژه ماتم درست شد

مثل رسولِ ترک ، دل پر خطای من

آمد درون هیئت و کم کم درست شد

آدم که گفت نام تو را گریه اش گرفت

پس کار و بار حضرت آدم درست شد ....

هر کس که گفت : دشمن خونی حیدرم

هر  بار واژه ی "به جهنم" درست شد

 

سروده جعفر ابوالفتحی

مناجات با امام حسین  (ع)

دردی بده که با غم دل آشنا کنیم

اشکی بده که با قطراتش صفا کنیم

از مادرم دو چادر مشکی گرفته ام

تا خیمه ای برای غمت دست و پا کنیم

قسمت اگر شود همه ی عمر خویش را

گریه برای خامس آل عبا کنیم

ما روضه خوان روضه ی رضوان زینبیم

با روضه های تو مس دل را طلا کنیم

لطفی نما که در وسط اشک و سوز و آه

ما هم توسلی به امامِ رضا کنیم

باید شبیه حضرت حر سر دهیم تا

شاید که حق لطف شما را ادا کنیم

ما در بهشت باز حسینیه می زنیم

در جنت الحسین تو آقا چه ها کنیم !!!!

سروده جعفر ابوالفتحی

***********

 

ورود به ماه محرم

 

گلدان همین که غنچۀ مریم درآورد

پرپر شود که ساقۀ محکم درآورد

از کوچه ها صدای غمی می رسد که باز

یک شهر را به رنگ محرّم درآورد

تا ابر را که خیمه زده بر فراز خاک

نم نم به شکل اشکِ فراهم درآورد

«باز این چه شورش است» که می خواهد این چنین

شور از  هر آنچه گریه و ماتم درآورد

باید دوباره عشق، لباس سیاه را

از بقچه های کهنۀ پُر غم درآورد

 

 

سودابه مهیجی

 

 

بسم رب الحسین(ع) وله الحمد

سالی نشسته چشم به راه محرمش

تا هر چه رزقم است بریزم به مقدمش

وقتی نوای محتشم از راه میرسد

حک می شود به روی دلم نقش پرچمش

  باز این چه شورش است که ذکر ملائک است

آری تمام عالمیان غرق ماتمش

سر نظر به بیرق و اشک روانه چیست؟

گویا که فاطمه است بلندای ماتمش

از من هر آنچه هست بگیرید در عوض

کنجی به بیرقی که کنم گریه در غمش

منقل بیاورید و بساطی به هم زنید

چایی بریز اگر کهنه شد دمش

اسفند روضه هاش که عطر بهشت ازاوست

نذر سلامتی رقیه بسوزمش

دودش کنید تا که نشیند دلش به غم

تا زجر دون کند کمی هم ترحمش

نعلین ز پای خویش برون میکنم دگر

بر سنگ و خار و خاک روان جمع محرمش

گرد اسارت است، حرم را به رخ نشست

خاک تنور کرده حسین را چه در همش!

اشکی بریز آه بکش ناله ای بزن

زخم دل حسین همین است مرهمش

                                                                                                                             رضائی

ورود به ماه محرم

 

باران معرفت ز سحاب محرم است

آباد آن دلی که خراب محرم است

بوی گل و گلاب دهد روضۀ حسین

گل دیدگان و اشک گلاب محرم است

از هر دری گذر نتوان کرد بر بهشت

باب الحسین ادامۀ باب محرم است

جان یا علی بگو مَهَراس از یزیدیان

شور ولایت ارزش تاب محرم است

راس بریده بر سر نی داد این پیام

قرآن کلام نور، کتاب محرم است

در قاب، عکسی از همه ماند به یادگار

تصویر ما همیشه به قاب محرم است

تنها نه این مباحثه سر لوح زندگی است

در قبر هم سوال جواب محرم است

پرسند اگر کویه، بگو کربلایی ام

قلبم هنوز در تب و تاب محرم است

بوید ملک ز سینۀ زوار و گوید آه

این بوی تربت است و تراب محرم است

بینی چو ازدحام جماعت عجب مدار

جبریل هم به فکر صواب محرم است

هشدار، زیر هر علمی سینه زن نباش

مخلوط چهره زیر نقاب محرم است

یک قوم کبریایی و قومی ریا یی اند

مشکل ، تمیز حب، ز حباب محرم است

اخلاص ماندنی است ریاکار رفتنی است

ایمان چو آب و کفر سراب محرم است

گفتم ولی مباد شوی غافل از کرم

روشن دل از فروغ شهاب محرم است

نامحرمان و اجنبیان کور خوانده اند

عباس ارزیاب حساب محرم است

 

ولی الله کلامی زنجانی

 

جانم اسیر باده ماه محرم است

 

دل آشنا به جاده ماه محرم است

 

"باز این چه شورش است که در خلق عالم است"...

 

یک گوشه از اراده ماه محرم است

 

"کشتی شکست خورده طوفان کربلا"

 

بر خاک و خون فتاده ماه محرم است

 

"صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین"

 

از معجزات ساده ماه محرم است

 

صادر شناسنامه اش از کربلا شده است

 

این نوکری که زاده ماه محرم است

 

زیباتر از تمامی حالات زندگی

 

این حس فوق العاده ماه محرم است

 

شبهای جمعه همه ی طول سال هم

 

قطعا ز خانواده ماه محرم است

 

زانو زدن به پای منابر فقط همین

 

این طرز استفاده ماه محرم است

 

پایش پل صراط نلرزد بدون شک

 

هر کس که سر نهاده ماه محرم است

 

حسین صیامی

امام حسین(ع)-مناجات ورود به محرم

 

داغت اگر نبود دو عالم نداشتیم

 چیزى نداشتیم اگر این غم نداشتیم

امشب براى مادرمان هم دعا كنیم

 بى‏شیر او دو چشمه ى زمزم نداشتیم

امسال هم لباس عزا را گرفت و گفت

 ما دلخوشى به غیر محرم نداشتیم

هر كس كه گریه كرد مسیحاى عشق شد

عیسى نفس به روضه تان كم نداشتیم

ما را بگو كدام شب از گریه جان دهیم

ما غیر اشك خویش كه مرهم نداشتیم

ما را صدا زدند كه اینجا به سر زنیم

زهرا نبود حلقه ى ماتم نداشتیم

حسن لطفى

امام حسین(ع)-مناجات محرمی

 

عالم محرم است  سلامُ علی الحسین

این ذکر عالم است سلامُ علی الحسین

این جمله واجب است بگوییم و بشنویم

هرجا که پرچم است سلامُ علی الحسین

بعد از خدا و قبله سوال درون قبر

تنها همین دم است سلامُ علی الحسین

هر ثانیه اگر چه بگوییم این سلام

نه؛ بازهم کم است سلامُ علی الحسین

هم ذکر فاطمه است سلام علی الغریب

هم ذکر خاتم است سلامُ علی الحسین

بر زخم های پیکر آقای تشنگان

این ذکر مرهم است سلامُ علی الحسین

هر کس ز بهترین دم عالم سوال کرد

گویید این دم است سلامُ علی الحسین

واجب شده است در همه جا شعر محتشم

باز این چه ماتم است سلامُ علی الحسین

هرکس شده است محرم حق هر کسی که هست

مدیون این دم است سلامُ علی الحسین

وقتی خدا نوشته به عرشش غم تو پس

این اسم اعظم است سلامُ علی الحسین

 

رضا حمامی آرانی

ورود به ماه محرم

 

دل بی سر و سامان غم ارباب است

دلتنگ صفای حرم ارباب است

از دور صدای کاروان می آید

ده (نه ، هشت، ... یک ) روز دگر محرم ارباب است

 

محمود مربوبی

 

 

ما در زمان غيبت تو كم گذاشتيم

تنهايتان به خيمه‌ي ماتم گذاشتيم

با كارهاي زشت و قبيح و گناهمان

مرهم نه، بر دل تو فقط غم گذاشتيم

چشمانمان به جرم و گنه تا كه باز شد

بر چشم‌هاي ناز تو شبنم گذاشتيم

ما غم نداشتيم كه تنهايي و غريب

تا شد تو را ميان همين غم گذاشتيم

غير از گنه، به پيش تو كاري نكرده‌ايم

ورنه كجا به زخم تو مرهم گذاشتيم

ديديم داغت از همه عالم فزون‌تر است

اما دو چشم را به روي هم گذاشتيم

با هر نگاهِ فعل حرام ای امام من

تيري به سينه‌ي تو دمادم گذاشتيم

مايي كه كارمان به تباهي كشيده است

بر روي سينه‌ات غم عالم گذاشتيم

نام تو را براي قسم حفظ كرده‌ايم

ورنه براي آمدنت كم گذاشتيم

ما عاملانِ بي عملِ دشت انتظار

ديدار را به ماهِ محرّم گذاشتيم

 

رباعی های محرم الحرام

خدا كند كه پريشان هر غمت باشم     

هميشه گريه كنِ زير پرچمت باشم

خدا كند نشوم از شما جدا آقا               

تمام عمر، اسير محرّمت باشم

 

قتيل كربلايي يابن الزهرا         

شهيد سر جدايي يابن الزهرا

نه تنها زينت دوش رسولي        

ذبيحِ مِن قفايي يابن الزهرا

 

خودم ديدم تو را با كام عطشان         

به زير آفتاب گرم و سوزان

الهي جان به جانان مي سپردم          

سرت بر نيزه ها ديدم حسين جان

 

فداي آن سر بشكسته، ديده گريانت      

فداي آن لب پر خون و لعل عطشانت

غروب روز دهم خواهر غريبت گفت    

فداي آن تن بي غسل و پاك و عريانت

 

پدر با غُصّه و غم  ساختم  من      

تو رفتی هستی‌ام را باختم  من

چنان کم سو شده چشمم ز سیلی     

تو را  دیدم ولی نشناختم  من

 

شبی از گریه بابا خواب رفتم         

به عشقت همچو شمعی آب رفتم

تو را در خواب دیدم بی عمامه           

ز بس خود را زدم از تاب رفتم

 

که دیده داس را با یاس کاری      

اگر طفلی تو هم احساس داری

یکی کنجِ خرابه گفت جانم        

مخور غصّه عمو عباس داری

 

پدر جان روزها در انتظارم        

که آیی باز یک دم در کنارم

چرا تنها سفر کردی عزیزم؟         

نگفتی یاس لطمه خورده دارم؟

 

ز بعدت هر چه می‌بینم ثرابه          

کجا رأس  تو لایق  بر شرابه

امان از روزگار و از غریبی         

تو روی نیزه من کنج خرابه

 

چرا به روي زمين مانده جسم اطهر تو    

به روي نيزه نشسته سر مطهر تو

ز داغ آن بدنِ زير سُمِّ مركبها         

طنين فكنده در عالم صداي مادر تو

 

میان شهر غم کنج خرابه       

سه ساله دختری در التهابه

میان خواب می‌بیند پدر را       

که روی نی سرش در پیچ و تابه

 

سيزده سالة حسن ماندي   

كربلايي، كنار من ماندي

ديدم از مركبت زمين خوردي      

به روي خاك، بي كفن ماندي

 

اي تازه جوان من، مرا پير مكن       

اين قدِّ شكسته را زمينگير مكن

تا جان به لبان خواهرم نآمده است   

برخيز اذان بگو و تأخير مكن

 

با غضب نور دو چشمان ترم را كشتند     

همة آرزوي اهل حرم را كشتند

اي جوانان همه از خيمه شتابان آييد       

گل بريزيد كه رعنا پسرم را كشتند

 

توان بال و پر خستة مرا بردي           

چه زود اي گل ياس رباب، پژمردي

صداي قُرّشِ تيري سه شعبه تا آمد     

به روي دست پدر ناگهان تكان خوردي

 

گرچه اي كودك شش ماهه تو دريا بودي     

تشنة قطره اي از آب گوارا بودي

لحظة آخر عمرت همه ديدند تو را        

مثل يك مرد سرِ نيزه سرِپا بودي

 

دست اين باد مده طرة گيسويت را        

به دمِ تيغ مبر طاق دو ابرويت را

زِرهي نيست كه جسم تو سلامت مانَد    

لا اقل دور كن از معركه پهلويت را

 

ارباً اربا ترين شهيد شدي      

پيش زهرا تو رو سفيد شدي

رفتي و مشك پاره ات آمد     

اي برادر تو نااُميد شدي

 

يكي با نيزه مي زد پيكرت را     

يكي بر نيزه ها مي زد سرت را

شنيدم بين آن غوغاي محشر   

صداي جانگداز مادرت را

 

سُرمة داغي كه بر چشم سياهِ تو نشست     

تار و پودِ اين دل غمديده را از هم گسست

آن زمانيكه فتادي از فرس بر روي خاك     

آنچنان گفتي اخي ادرك اخي پشتم شكست

 

همه نور نگاهم را گرفتند      

عمودِ خيمه گاهم را گرفتند

به زينب گفت قدِّ اِنكسارم   

علمدار سپاهم را گرفتند

 

پدرجان آتش افتاده به جانم      

سه ساله هستم اما قد كمانم

از آن شب كه من از ناقه فتادم  

ببين لكنت نشسته بر زبانم

 

وَرم بگرفته حجم بازويم را       

به خود پيچيد آتش، گيسويم را

دل شب مادرت را كه ديدم      

ز يادم برد درد پهلويم را

 

خسوفي تيره بر رويم نشسته  

كمي آتش به گيسويم نشسته

از آن روزي كه خوردم تازيانه     

كبودي روي بازويم نشسته

 

غروبي تلخ و داغي بي شماره       

نمانده بود ديگر راه چاره

همه در بين آتش مي دويدند     

جدا افتاد گوش و گوشواره

 

با تنِ خسته از فرس افتاد      

صيدِ شمشير، در قفس افتاد

آنقَدَر سنگ ميهمانش شد      

كآخرالاَمر از نفس افتاد

 

بستند بر سفيرِ تو چون راهِ چاره را       

آتش زدند سينة اين بي سواره را

جانِ منِ شكسته دل اي پيرِ مي فروش   

با خود ميار كرببلا شير خواره را

 

همه اهل حرم در پيچ و تابند     

همه لب تشنة يك جرعه آبند

رقيه، زينب و اطفال خيمه         

همه دلواپَسِ طفل ربابند

 

اينجا مباد همره خود دختر آوري        

اصغر بياوري، عليِ اكبر آوري

اي كاش قبل از اينكه بيايي به اين ديار    

انگشتر رسول خدا را در آوري

 

با من بمان و درد مرا بيشتر مكن         

تنها به شام و كوفه مرا ره سپر مكن

بال و پرم شكست، علي اكبرت كه رفت   

با رفتنت بيا و مرا خونجگر مكن

 

دوباره ماه محرم دوباره بزم عزا       

دوباره گريه براي امامِ عاشورا

دوباره نالة زهرا به گوش مي آيد   

ز قتلگاه حسين و زمين كرببلا

 

ز تشنگي همه گلهاي باغ پژمردند      

سرِ تو را به سرِ نيزه از حرم بردند

چگونه زينبِ مظلومه پيرتر نشود        

تمام اهل حرم تازيانه مي خوردند

 

حرام زاده اي انگشتر تو غارت كرد        

به كودكان كتك خورده ات جسارت كرد

وَ سمت قوم يهودي كه خيره سر بودند   

به رويِ نيزه نشستي و رهسپارت كرد

 

تو رفتي آب شد آزاد مادر     

دلم شد شهر غم آباد مادر

خودم ديدم سرت از روي نيزه  

چگونه بر زمين افتاد مادر

 

برادرجان عليِ اكبرت كو     

گل ياس علي، برگ و برت كو

نمي پرسم از عباس دلاور      

سليمان زمان، انگشترت كو

 

مگو با ما از آهنگ صبوري      

نمانده بين چشم خيمه نوري

منِ دلخسته بر ناقه نشستم       

تو يا بر نيزه يا كنج تنوري

 

غمي بر سينه ام بر پا شد اي واي       

ميان قتلگه غوغا شد اي واي

ببين عمه سرِ رأسِ عمويم           

ميانِ شاميان دعوا شد اي واي

                             

فداي  نالة  واغربتاي خواهرتان           

طنين فكنده در عالم صداي مادرتان

چگونه روضه بخوانم كه در ميان حرم     

فتاده هم همه، از تن جدا شده سرتان

 

چه مي شد اي گل زهرا مسافرت بودم     

ميان كوچة عشق تو عابرت بودم

چه مي شد از كرم و لطف و مرحمت آقا       

شبي كنار حريم تو زائرت بودم

 

پريده مرغ دلم روي بامت آقاجان      

نوشته اند مرا مست جامت آقاجان

نوشته اند مرا از همان شب اول       

گدا و نوكر و عبد و غلامت آقاجان

 

همينكه خون سر تو رقيق تر مي شد

نشان نيزه سواران دقيق تر مي شد

وَ هر چه قدر به سويت شتاب مي كردند

جراحت تن پاكت عميق تر مي شد

 

نازك نبود اين دلم، اما شكسته شد

در قتلگاه رشته عمرم گسسته شد

با اينكه در نماز شبم غرق مي شدم

بعد از حسين، نافله هايم نشسته شد

 

دلشوره هاي دختركت را نگاه كن

بال كبود شاپركت را نگاه كن

گريه مكن كه بال و پرم خوب مي شود

كنج لبان خود تركت را نگاه كن

 

صحراي كربلا جگرم را كباب كرد

دستي ميان خيمه ما انقلاب كرد

باران تازيانه كه باريد در حرم

روياي خوب كودكيم را خراب كرد

 

رضا باقریان

 

کم کم خبر ز ماه محرم بیاورید

 

آماده ام برای دلم غم بیاورید

داغی به وسعت همه عالم بیاورید

با روضه های باز، مرا خون جگر کنید

چند صفحه از کتاب مُقرّم بیاورید

شکر خدا دوباره سیه پوش ماتمم

اشک مرا دوباره فراهم بیاورید

در سینه ام حسینیه ای دست و پا کنید

تا فرصت است بیرق و پرچم بیاورید

(( باز این چه شورش است که در خلق عالم است))

کم کم خبر ز ماه محرم بیاورید

چادر نماز فاطمه تا خیمه گاه شد

زحمت اگر نبود، مرا هم بیاورید

 

رضا باقریان

 

           چیزی نمانده تا حرم، آرام خواهرم

                    گریه مکن برابرم، آرام خواهرم

                    دلتنگِ روزهای مدینه شدی، ولی

                    همراه ماست مادرم، آرام خواهرم

                   خیلی شبیه فاطمه این روزها شدی

                    ای از قدیم یاورم، آرام خواهرم

                    این قد خمیدنِ تو مرا پیر می کند

                    اینگونه نیست باورم، آرام خواهرم

                    باید که صبر پیشه کنی پیش دخترم

                    شاگرد توست دخترم، آرام خواهرم

                    این روزها نگاه تو خیلی شکسته است

           گریه مکن برابرم، آرام خواهرم

 

رضا باقریان

 

حرف دل

 

از غزل و قصيده خسته ام من

 

از شعراي ور شكسته ام من

 

خاك ميخوره دفتر شعرم هر شب

 

از دل خود گله دارم مرتب

 

وقتي كه دستم به قلم نميره

 

قلب شكسته ام به غم اسيره

 

ارزومه عرض ارادت كنم

 

دوباره با دو بيتي بیعت كنم

 

مرثيه هاي مثنوي كم دارم

 

تو دفترم ناد علي كم دارم

 

ارزومه رباعي از دل بگم

 

به وزن ارباب مقاتل بگم

 

شكر خدا كه خيمه اي به پا شد

 

قفل زبان من دوباره  وا شد

 

فصل غم و غصه و ماتم رسيد

 

عطر محرم به مشامم رسيد

 

 

@@@@@@@@@@

ندیده عاشقت شدم نمی‌دونم چه می‌شه  

  هرچی می‌گم حسین حسین دلم که سیر نمی‌شه

شاهد اين سوز دل و ديده ي تر كي مي شه  

 تا كه مي خوام ببينمت بازم ميگي نميشه

چكار كنم دوسِت دارم خداي تو مي دونه      

     در بگشا عقده گشا راهم بده تو خونه

 

 

 

 دارد می آید محرم

یک کاروان دل به سویت

تو رهروی سوی فردا

دارد می آید محرم

ماه پر از یاد مولا

دارد می آید محرم

ماه مساجد، تکایا

ماه غم و اشک و ماتم

بر غربت ابن زهرا

دارد می آید محرم

ماه همیشه سیه پوش

ماهی که هر انقلابی

از یاد آن گشته پرجوش

دارد می آید محرم

ماه حسین و علمدار

هیهات از هرچه ذلت

از زندگانی چو مردار

هیهات از هرچه بیعت

با هر یزید زمانه

از مسلک اهل کوفه

از اشک بی پشتوانه

دارد می آید محرم

و کربلا کل دنیاست

شمر و اباالفضل و هانی

نقش من و تو همین هاست

باید که خود را بیابیم

ما در کدامین سپاهیم؟

یا در عمل اهل حقیم

یا آنکه اهل تباهیم

@@@@@@@@@@@@2

بار دگر دل را غبار غم گرفته

چون قلب ختم الانبیا ماتم گرفته

گویی که رنگ از چهرة گردون پریده

مه سینه و خورشید پیراهن دریده

ختم رسل در هالة ماتم نشسته

بر چهرة زهرا غبار غم نشسته

گر شعله جوشد از دل هامون عجب نیست

گر خون بریزد از هلال خون عجب نیست

ای اهل ماتم جامة ماتم بپوشید

ای اشک ها از دیدة عالم بجوشید

ای اختران از دامن افلاک ریزید

ای مهر و مه خون گشته و بر خاک ریزید

در سوز دل دارم پیام کربلا را

انگار می بینم تمام کربلا را

انگار می بینم زمین دریای خون است

رخسار وجه الله اعظم لاله گون است

انگار می بینم که هفتاد و دو سرباز

دل هایشان بهر شهادت کرده پرواز

انگار می بینم که طفل شیرخواره

بر دوش بابا پر زند از گاهواره

انگار می بینم حبیب افتاده بر خاک

در مقدم محبوب خود با جسم صدچاک

انگار می بینم که حر "العفو" گوید

نزد حسین  از اشک خجلت چهره شوید

انگار می بینم که مُحرم گشته عباس 

دور حرم دائم حرم را می دهد پاس

انگار می بینم به گل های مدینه

در تشنگی سقا شده چشم سکینه

انگار می بینم که جسم گلعذاران

با تیر و تیغ و نیزه گشته لاله باران

انگار می بینم که گرگانی هم آهنگ

بر جسم اکبر می زنند از هر طرف چنگ

انگار می بینم زنان داغ دیده

دارند شیون دور سرهای بریده

ای ماه خون برگرد، خون کردی دلم را

آتش زدی هم ریشه و هم حاصلم را

ای ماه خون سیلاب خونم در دو عین است

یک دشت دشمن تشنة خون حسین  است

ماه حرام است و دلم غرق ملال است

بر خصم، خون یوسف زهرا حلال است

ماهی که گل های خدا با جسم صدچاک

ریزند چون آیات قرآن بر روی خاک

ماهی که دل ها هم چنان صهبای خون است

ماهی که در هر دیده صد دریای خون است

ماهی که شادی هم به ماتم رشک دارد

قربان آن چشمی که دائم اشک دارد

ماهی که طفل از نوک پیکان شیر نوشد

حتی جوان آب از دم شمشیر نوشد

ماهی که این امت ز پیغمبر  بریدند

هجده جوان هاشمی را سر بریدند

تنها نه این ماه امام عالمین است

بالله تمام ماه ها، ماه حسین  است

هر سال، سال یوسف زهراست، آری!

هر روز، روز سرخ عاشوراست، آری!

"میثم" رخ اسلام گلگون حسین  است

آب درخت نور از خون حسین  است

@@@@@@@@@@@@22

من که با تربت تو کام لبم باز شده

اصل این نوکریم از ازل آغاز شده

مادرم درس غلامی تو ام می آموخت

اولین پیرهن مشکی من را می دوخت

خاطرم هست مرا مجلس روضه می برد

خاطرم هست مرا دست ابالفضل سپرد . . .

 

، استقبال از محرم

 

 

موسم روضه

چند روزیست دلم خسته زعالم شده است

طالب روضه و شور و دم و ماتم شده است

 

اشک از دیده فشانید الا یا عشاق

موسم روضه ی غم ، اشک دمادم شده است

 

شیعیان اشک نه ، خون در غم آقا ریزید

خون دو چشم فلک از نوحه ی این غم شده است

 

ماه اگر روبه کمان می رود از نیمه ی حج

زیر بار غم ارباب قدش خم شده است

 

بارها روح خدا ، پیر خمینی(ره) فرمود :

زنده اسلام از این ماه محرّم شده است

 

من که با تربت تو کام لبم باز شده

اصل این نوکریم از ازل آغاز شده

مادرم درس غلامی تو ام می آموخت

اولین پیرهن مشکی من را می دوخت

خاطرم هست مرا مجلس روضه می برد

خاطرم هست مرا دست ابالفضل سپرد

اولین شال عزا را پدرم داد به من

گفت خوب از غم ارباب کرم سینه بزن

پدرم گفت که در دامن مادر بودی

گفت آن وقت تو اندازه ی اصغر بودی

خاطرم هست که چون ماه محرّم می شد

کوچه در کوچه ی این شهر پر از غم می شد

بوی نذری محرّم همه جا می پیچید

چشم ها نم نمک از داغ شما می بارید

خاطرم هست که در کوچه علم بندان بود

چشم ها صحن تماشای کمی باران بود

خاطرم هست همه نذر شما می کردند

همه با چائی شبهات صفا می کردند

بچّه ها یک طرفی تکیه به پا می کردند

همه خود را به جز از روضه جدا می کردند

آن زمان هر کسی از عشق شما دم می زد

سر در خانه ی خود پرچم ماتم می زد

خاطرم هست که زنجیر خریدم آقا

پا برهنه شدم و سینه زدم روز عزا

خاطرم هست به پیشانی خود گل بستم

خاطرم هست علم داد کسی بر دستم

ظهر آن روز به همراه جوانان رفتم

خاطرم هست به گلزار شهیدان رفتم

مزّه ی نذری تو زیر لبم هست هنوز

خاطرم هست دم سینه زنی آن روز

پیرزن اهل محل را همه نذری می داد

کاسه ی نذری آشی که چه بوئی می داد

مسجد کوچه ی ما مثل قیامت می شد

یک نفر نوحه گر هر شب هیئت می شد

خاطرم هست که از روضه ی تان می خواندند

روضه ای بود که هر پیر و جوان می خواندند

همه خواندند میا کوفه به جان زهرا(س)

بی وفایند همه شهر ، غریبی اینجا

خاطرم هست که از آمدنت می گفتند

خیمه بر پا و ز پرچم زدنت می گفتند

روضه خوان کم کمک از دخترکی دم می زد

شعله بر جان همه عالم و آدم می زد

خاطرم هست که می گفت سه سالش بوده

اثر کعب نی ای بر روی بالش بوده

خاطرم هست که از قصّه ی حر می گفتند

از ضمیری که زلال است چو در می گفتند

خاطرم هست که از رزم دو طفلان می خواند

عالم از مردیشان واله و حیران می ماند

دو شب از هیئت ما بوی حسن را می داد

دو شبی که به سرم شور مدینه افتاد

شده شرمنده ی چشمان حسن ثارالله

" ریخت عبدُالَه از آغوش اباعبدالله "۱

سیزده جام عسل بود که شیرین می شد

ماه در پوشش خورشید نگارین می شد

خاطرم هست که می خواند عمو پیر شده

زانویش سست شده سخت زمین گیر شده

شب هفتم همه درمانده و بی تاب شدیم

شمع بودیم و ز شرمندگی ات آب شدیم

خاطرم هست که می خواند گلو پاره شده

این حسین است در معرکه آواره شده

روضه خوان گفت که گفتند محمّد(ص) آمد

گفت گفتند که باید که به پهلویش زد

خاطرم هست که می خواند پدر پیر شده

در کنار بدنی سخت زمین گیر شده

خاطرم هست که می گفت همه رقصیدند

همه بر اشک سرازیر شما خندیدند

خاطرم هست که از شیر دلاور می خواند

از یل چون قمر و ساقی لشکر می خواند

گفت گفتند که انگار علی(ع) می جنگد

بدنش غرق به خون است ولی می جنگد

خاطرم هست که از روز جدایی می خواند

بدنی بود که بر خاک بیابان می ماند

و سری بود که بر نیزه ی اعدا می رفت

کاروان داشت به سر منزل غم ها می رفت

خاطرم هست که از شام غریبان می خواند

خاطرم هست که از اشک یتیمان می خواند

سالها می گذرد باز گرفتار تو ام

سالها رفته ولی شکر که بیمار تو ام

خاطراتم همه با نام شما شیرین است

فقط از این همه یک خاطره ام غمگین است

خاطرم هست که بر داغ شما خندیدند

همه با نام عزا روز عزا رقصیدند

خون دل خورد عزیز دل ما رهبر ما

فتنه نابود شد از زمزمه ی نام شما

ای امیری که امیریست برازنده ی تو

من اسیرم به دل آرامی یک خنده ی تو

از همان روز ازل سخت نمک گیر شدیم

پای تفسیر لهوف تو همه پیر شدیم

نمکی را که چشیدیم ز دست زهرا(س)

نفروشیم به والله به ارکان سما

مصرع آخر دنیاست همین یا مولا

کاش دفنم بکنی در حرم کرببلا

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 2:1  توسط حسین عباسی  |